چپ ایرانی و ستیز با بازار آزاد
چپ ایرانی بسیار مراقبه زاویه و ستیزش با بازار آزاد رو حتماً نشون بده. یعنی کسی که خودش رو چپ میدونه این چپ بودن رو باید با مخالفت با بازار آزاد نشون بده. این چپ در عین حال خودش رو «سوسیالدموکرات» هم معرفی میکنه ــ به هر حال سوسیالیسم کلاسیک شکست مفتضحی خورده و حمایت از الگوهای شکستخورده به نفع هیچکس نیست، و به عنوان آبرومندانهتری نیازه.
اما یکی از مسلمات امروز دنیا اینهکه سوسیالدموکراتها دهههاست بازار آزاد رو پذیرفتند. اون چیزی که سوسیالدموکراتها تحت عنوان دولت اجتماعی یا دولت رفاه دنبالش هستند کاملاً درون نظم بازار آزاد تعریف شده و قرار داره؛ یعنی یک سوسیالدموکرات هم اول نظم بازار آزاد رو میپذیره و بعد میخواد سوگیری اجتماعیتری به این نظم بده تا ثروت ــ به زعمش ــ بهتر توزیع بشه.
▪️چند مثال اروپایی
آلمان: حزب سوسیالدموکرات آلمان در سال ۱۹۵۹ از مارکسیسم (که مخالف بازار آزاد بود) دست شست؛ مالکیت خصوصی و اصول بازار رو پذیرفت و دیگه خودش رو یک حزب متعلق به طبقۀ کارگر نمیدونست (بلکه میخواست نوعی «حزب مردم» باشه). این اتفاق در برنامۀ موسوم به «برنامۀ گودِسبِرگ» رخ داد.
بریتانیا: حزب کارگر بریتانیا، به عنوان حزبی که سوسیالیسم بریتانیایی رو نمایندگی میکنه، تا دهۀ ۱۹۸۰ همچنان ایدۀ مالکیت عمومی و ملیسازی رو پیگیری میکرد، اما رفتهرفته از این خطمشی کلاسیک فاصله گرفت و تونی بِلِر در سال ۱۹۹۵ بند چهار برنامۀ حزب رو که تأکید بر مالکیت عمومی و توزیع ثروت بود کنار گذاشت و به جاش بر اقتصاد رقابتی و بنگاهداری خصوصی و بازار تأکید کرد.
سوئد: دربارۀ اینکه نظم اسکاندیناوی هم نظم بازار آزاده قبلاً مفصل صحبت کردیم. نگاه کنید به این پست: رؤیای اسکاندیناوی
فرانسه: در فرانسه وقتی فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱ از حزب سوسیالیست به قدرت رسید، مجموعهای از بانکها و صنایع بزرگ رو ملی کرد و برنامهای مداخلهگرانه رو در پیش گرفت، اما این سیاست خیلی زود به مشکل خورد و سوسیالیستهای فرانسوی از اون پس به تدریج یه اقتصاد بازار همراه با سیاستهای اجتماعی روی آوردند.
اسپانیا: حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا هم از اوایل دهۀ هشتاد به سمت اقتصاد بازار و خصوصیسازی چرخید.
▪️تناقض سوسیالدموکراسی
بنابراین، اصل بازار آزاد چنانکه گفتم مورد پذیرش سوسیالدموکراتهاست و هرگز دیگه تابو نیست. منتها هر کدوم از این احزاب سوسیالدموکرات به نحوی میخوان چیزی که اسمش رو میگذارند برابری و عدالت اجتماعی و دولت رفاه در چارچوب بازار آزاد محقق کنند. حالا راهکارهای متفاوتی برای این هدف پیشنهاد میکنند.
اما اصل قضیه اینه: ساختن دولت رفاه و اجرای سیاستهای اجتماعی به منابع مالی نیاز داره. این منابع از کجا تأمین میشه؟ در الگوی بازار آزاد دولت که دیگه نمیتونه تصدیگری کنه، دولت دیگه مالک نیست تا درآمد مستقل داشته باشه، پس این پول از کجا قراره بیاد؟ بله! از مالیات. یعنی اصلاً سوسیالدموکراتها به این دلیل دست از مالکیت دولتی شستند چون فهمیدند اون راه رفاه به ارمغان نمیاره. یعنی فهمیدند و پذیرفتند رفاه و ثروت و پیشرفت در بازار آزاده (واقعیتی که بیش از یک قرن در برابرش مقاومت کرده بودند). پس ثروت رو بازار ایجاد میکنه، حالا باید با مداخله در بازار و مالیاتبندی زمینه رو برای ایجاد دولت رفاه فراهم کنیم ــ یعنی دولت دائم حداقلهای معیشتی و زیستی بیشتری رو برای مردم فراهم بیاره؛ از شغل تا مسکن و آموزش و بهداشت و درمان.
حالا مناقشه اینجاست: مدافعان بازار آزاد و کاپیتالیسم میگن این هدف در نهایت با آزاد گذاشتن بازار آزاد و کارآفرینی قویتر محقق میشه، مدافعان دولت رفاه میگن نه، این هدف با محدود کردن بازار آزاد محقق میشه. تناقض سوسیالدموکراسی اینجا برملا میشه: اهداف سوسیالدموکراسی منابع مالی میخواد، اما سیاستهای سوسیالدموکراتیک تولید ثروت رو کاهش میده. یعنی سوسیالدموکراتها میوههای شیرین بازار آزاد رو میچینند، اما در عین حال با محدود کردن بازار و مالیاتبندی شدید سال به سال میوههای این باغ رو کاهش میدن. دعوا سر همینه:
سوسیالدموکراتها برای ایجاد رفاه به بازار آزاد نیاز دارند، اما در عین حال هنگام تحقق دولت رفاه بازار آزاد رو تضعیف میکنند و رفتهرفته دیگه ثروت لازم برای دولت رفاه جمع نمیشه.
▪️مثال آمریکا
اینطور نیست که فکر کنید اگر بازار آزاد برقرار باشه، تحت تأثیر قرار نمیگیره و میشه هر بلایی سرش آورد. حتی آمریکا که تصور میشه مهد بازار آزاده، در پی سیاستهای اجتماعی تضعیف شده بود (مثال بریتانیا رو قبلاً بررسی کردیم. نگاه کنید به این پست: تاچر چه کرد؟).
در آمریکا بازار آزاد برقرار بود. درسته؟ خب ببینیم از ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰ چه بر سر این اقتصاد اومد. در آمریکا هزینههای رفاه اجتماعی از ۳.۵۷ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۰ به ۲۹۲ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰ افزایش یافت. هزینههای رفاه اجتماعی که در بودجۀ ۱۹۷۰ بالغ بر ۶۶.۷ میلیارد دلار بود، تا پایان این دهه تقریباً چهار برابر شد و به ۲۴۷.۶ میلیارد دلار رسید. از اواسط تا اواخر دهۀ ۱۹۶۰، در دوران ریاستجمهوری لیندون جانسون، هزینههای رفاه اجتماعی سالانه ۱۲.۶ درصد افزایش مییافت. این هزینهها در دوران ریاستجمهوری نیکسون و فورد (۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷) سالانه ۸.۳ درصد افزایش داشت. در طول دولت چهارسالۀ جیمی کارتر، این افزایش همچنان سالانه ۳.۲ درصد بود.
درآمد واقعی خانوار برای آمریکاییهای سفیدپوست بین سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۱، ۲.۲ درصد، و برای آمریکاییهای سیاهپوست، حتی دو برابر این مقدار، ۴.۴ درصد، کاهش یافت. وضعیت به ویژه برای فقیرترین یکچهارمِ جمعیت آمریکا وخیم بود ــ درآمد واقعی خانوار در این دوره پنج درصد کاهش یافت. حتی کسانی که دستمزد خوبی دریافت میکردند، دائماً تحت فشار بیشتری قرار میگرفتند. بالاترین نرخ مالیات بر درآمد قبل از ریگان ۷۰ درصد بود.
در این شرایط بود که ریگان با اون جملۀ معروفش اومد: «ترسناکترین دۀ کلمه در زبان انگلیسی اینهاست: ”سلام، من از طرف دولت آمدهام به شما کمک کنم!“» ريگان با جدیت در برابر گسترش دولت رفاه ایستاد و کوشید بازار آزاد رو از یوغ سیاستهای اجتماعی رها کنه. موفقیت اقتصادی دورا ریگان نتیجهٔ همین تغییر مسیر بود.
▪️نتیجهگیری برای چپ ایرانی
پس دعوا سر «نه» یا «آری» به بازار آزاد نیست، بلکه دعوا میزان مداخلۀ مجاز در بازار آزاده — دعوا سر حجم بازار آزاده، نه پذیرش یا عدمپذیرش. ما مدافعان بازار آزاد میگیم رفاه رو خود بازار آزاد ایجاد میکنه، اما چپ میخواد با دستکاری بازار به این هدف برسه (که نشون دادم دچار چه تناقض لاینحلیه).
پس این ضدیت با بازار آزاد در بین چپ ایرانی بیشتر یادآور همون چپهای قدیم و سوسیالیستهای کلاسیکه تا سوسیالدموکراسی ــ منتها گویا هنوز با محتوای عنوان قشنگ جدیدی که برای خودشون انتخاب کردند آشنا نشدند.
#بازار_آزاد
@Garajetadayoni | گاراژ
Post #10681
64.2K
- ❤ 1.1K
- 👌 305
- 👍 153
- 👎 16
- 🥴 15