TGViewer
Channel Public Channel
عصیان

عصیان

@ftsdls

گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.







ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Subscribers
1.23K
Photos
355
Videos
90
Links
53

Showing posts older than #1971 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1967 159
به اُمید نور،
حتی اگر از دور...🕊️
  • ❤ 7
Post #1965 156
من دیالوگ هایش را دوست دارم 🥺🫶
  • ❤ 5
Post #1957 143
سمیه عزیز،

تو برای من نه فقط یک زن شجاع، بلکه نمادی از قدرت، امید و پشتکار هستی.
در هر لحظه از زندگی، با اراده‌ی آهنین و قلبی سرشار از مهربانی، مسیر را هموار کردی و موانع را یکی پس از دیگری از پیش رو برداشتی.
تو به من نشان دادی که شجاعت یعنی ایستادن به پا خواستن، حتی وقتی زمین خوردن تلخ است. تو آموختی که معنای واقعی موفقیت در تلاش مستمر و ایمان به خود نهفته است.
سمیه، تو برای من یک الگو هستی؛ کسی که نه تنها برای خود، بلکه برای اطرافیانش روشنایی و انگیزه می‌آفریند.
افتخار می‌کنم که تو را می‌شناسم و هر روز از تو می‌آموزم که با عشق و اراده می‌توان هر دشواری را پشت سر گذاشت و به قله‌های بلند دست یافت.
با تمام وجودم برایت آرزوی موفقیت‌های بی‌پایان دارم و می‌دانم که راهت سرشار از روشنایی و افتخار خواهد بود.
  • ❤ 11
Post #1955 406
روزهای بهاری هرات با نسیم ملایم و عطر گل‌های تازه، حال و هوای خاصی دارند.
مردم در کوچه‌ها قدم می‌زنند و صدای آواز پرندگان فضای شهر را پر کرده است.
من هم در این شهر کوچک حضور دارم؛ امروز را با خریدن مواد خوراکی آغاز کردم.
چشمانم در جاده دنبال گل می‌گشت؛ می‌خواستم گلی بخرم و در گلدانی خشکیده که متعلق به پدرم است، بکارم تا جان بگیرد. سه سال است که گلخانه پدر خشکیده و خبری از گل و گیاه نیست.
در پیاده‌رو دنبال گل گشتم، اما خبری نبود و من ناامید با خریدن وسایل خانه برگشتم.
زندگی من همین‌طور بیهوده سپری می‌شود.
آرزو داشتم در این روزها اتفاقات شیرین را تجربه کنم، اما انگار خوشحالی با من رفیق نیست.
گاهی کتاب «بامداد خمار» را ورق می‌زنم. کتاب سیصد صفحه‌ای را فقط می‌توانم روزی بیست صفحه بخوانم.
چند تار از موهایم سفید شده‌اند و من با خودم فکر می‌کنم: ظاهر جوان، اما باطن پیر و خسته.

متوجه شدم که
چقدر کم در بدنم زندگی می‌کنم؛
و چقدر زیاد در ذهنم...
از روزمرگی‌های خودم یا شاید از سرنوشت خودم.
  • ❤ 6
Post #1949 511
راجع به تو دراز کشیدم کف اتاق و به سقف زل زدم.
  • ❤ 9
Post #1948 161
این دفعه به مو رسید ،
پاره هم شد ، گره هم نزدم
من دیگه نایی برای ادامه دادن ندارم ،
  • ❤ 10
Post #1945 427
امروز شروع خوبی برایم نبود؛ قرص خواب‌آور اعصابم را ضعیف کرده و تمام فعالیت‌هایم را مختل کرده است.
  • ❤ 8
Post #1938 532
….)
  • ❤ 11
Post #1937 204
گهى مرا پس مى زنى
گهى باز پيشم مى كَشى
آنچه در دستت داده ام نامش دل است،
افسار نه ):





سایه
  • ❤ 7
Post #1935 133
بامن گریه می کنی ؟
  • ❤ 5
Post #1933 154
بارها باخودم عهد بستم، تو را به فراموشی بسپارم.
اما یکی یکی قول هایم شکست‌.
  • ❤ 14
Post #1931 151
زحمات زیادی در سال گذشته کشیدم، اما همه‌ی این تلاش‌ها برای خانواده کوچکم بوده است. این‌جا برای من مقدس است؛ از نامش گرفته تا آدم‌های مهربانی که حمایت کردند.
  • ❤ 9
Post #1930 149
«دارم اتفاقات گذشته‌ام را در اینجا، در عصیانم، می‌نویسم.»
  • ❤ 8
Post #1929 147
عصیان اینجا کجاست…
اینجا خانه من است عصیان،
خانه کوچک مریم
  • ❤ 8
Post #1928 144
اینجا کجاست…
  • ❤ 7
Post #1926 442
وطنی 🤍
  • ❤ 10
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →