TGViewer
Channel Public Channel
عصیان

عصیان

@ftsdls

گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.







ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Subscribers
1.23K
Photos
355
Videos
90
Links
53

Showing posts older than #1926 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1924 393
گوشه ایی از خانه
  • ❤ 11
Post #1922 118
بهار نیک!
  • ❤ 11
Post #1920 141
امروز بعد از آن‌که صنف‌هایم تمام شد، سری به آرایشگاه زدم. فضای آرایشگاه آرام بود و هر کس مصروف کار خودش بود. در همان وقت، دختر خانم بسیار زیبایی با طفلی کوچک در آغوشش داخل شد. چهره‌اش زیبا بود، اما در نگاهش غمی پنهان دیده می‌شد؛ غمی که آدم با دیدنش بی‌اختیار دلش می‌گرفت.

او آمده بود تا موهایش را کوتاه کند. موهایش از قبل هم کوتاه بود، اما گفت که می‌خواهد کوتاه‌تر شود. آرایشگر با تعجب پرسید چرا این‌قدر کوتاه؟ دختر آهسته جواب داد: «شوهرم خواسته…»

لحنش طوری بود که آدم می‌فهمید دلش راضی نیست. چند لحظه بعد، با صدایی که انگار از درد می‌آمد گفت: «لت و کوبم کرده… موهایم را خودش با قیچی بریده… آمدم اینجا تا درستش کنند.»

وقتی این حرف را شنیدم، قلبم فشرده شد. دلم برایش سخت سوخت. هر بار که قیچی آرایشگر به موهایش می‌خورد، انگار تکه‌ای از دل آن دختر هم می‌افتاد. او آرام نشسته بود، طفلش را در آغوش گرفته بود و چیزی نمی‌گفت… اما سکوتش پر از حرف بود.

آن لحظه با خودم فکر کردم:
گاهی زن بودن چقدر سخت می‌شود…
گاهی یک زن برای آرام ماندن خانه‌اش، برای این‌که دعوایی نشود، مجبور می‌شود از خواسته‌های دلش بگذرد.

هیچ‌کس در آن آرایشگاه چیزی نگفت؛ همه خاموش بودند… اما آن صحنه در دل من حک شد.

با خودم دعا کردم:
ای کاش روزی برسد که در هیچ خانه‌ای زنی به خاطر ترس یا اجبار، مجبور به چنین کاری نشود.
ای کاش در همه خانه‌ها، به جای زور و خشونت، مهربانی و احترام زندگی کند.
چون یک زن، قبل از هر چیز، یک انسان است… با دل، با احساس، با آرزوهای خودش. 🤍

پرنیا یار
  • ❤ 14
Post #1919 120
Mood
  • ❤ 14
Post #1918 134
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند…
  • ❤ 7
Post #1917 121
عید مبارک 🤍
  • ❤ 10
Post #1916 147
خوشحال باش دختر زیبایی من!
برو، بدو، پرواز کن آرزو کن، بزرگ شو
ولی زندگی کن می فهمی زندگی کن..
  • ❤ 10
Post #1915 186
حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن، بگذرد؛
مرا وسط خیابان هرات به گریه انداخت….
  • ❤ 8
Post #1914 150
در تاریخ بنویسید با بهترین روزهای زندگی ما چه کردید.
ما نیمی از زندگیمان به دنبال فرار از وطن بودیم.
و نیمی دیگر صرف نگرانی وطن کردیم.
حس من همواره چیزی بین عشق و نفرت است




# سخن با مریم
  • ❤ 9
Post #1912 195
(……
  • ❤ 7
Post #1909 137
در زندگی آزمون است، به اسم آزمون صبر
همه چیز یهویی به هم می‌ریزه، که نه می توانی جلو بری و نه عقب! قرار می‌گیری وسط انتظار، وسط دلتنگی، وسط ندانستن، و همان جا است که می فهمی صبر یعنی دوام آوردن.
بدون آنکه چیزی برای چنگ زدن داشته باشی….
  • ❤ 3
Post #1907 138
کسی چه میداند، من چقدر تلاش کرده ام که روحم زیبا بماند.
وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه انسان این است، که قلبش را به زشتی نسپارد.
  • ❤ 7
Post #1905 208
بعضی‌ها در وقت خالی‌شان با تو حرف می‌زنند
بعضی‌ها وقتشان را خالی می‌کنند
تا با تو حرف بزنند.
- نزار قبانی
  • ❤ 10
Post #1902 152
پارسال!
این موقع همه چیز فرق داشت، و حالا به عقب نگاه میکنم.
فهمیدم یک سال می تواند، خیلی چیزا را عوض کنه….
حتی آدم ها
  • ❤ 8
Post #1901 140
عصیان و گاهی….
از چی بنویسم؟
از کودکی کفش ندارد یا از مردی غیرت را بهانه کرد،
انسانیت را کشت؟
  • ❤ 9
Post #1899 133
و گاهی….
  • ❤ 4
Post #1896 144
وضعیت این شب روز هایم در خانه 🥲
  • ❤ 6
Post #1894 124
گاهی ما برای کسانی دل می‌سوزانیم که نه به خودشان رحم می‌کنند نه به دیگران...🍂
  • ❤ 7
Post #1893 121
الهی،این بنده چه داند
که چی می باید جست؟
داننده تویی،هرآنچه دانی آن ده...🍂
  • ❤ 10
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →