✒️📗📘📕
ذهن رمال اتریشی: عددبازی و غیبگویی
فروید در در ۱۹۲۰ از یک غیبگو مشورت خواست و آن کار دستکم یک جلسه همراه با دخترش آنا انجام شد؛ او بارها ذهنخوانی را با آن غیبگو تمرین میکرد و به جونز اعتراف کرد به «تصورات غیبگویانه دربارهٔ صحنههایی که با فاصله مشخص از خود میبیند» و «حتی به ملاقاتهایی که ارواح اموات با او انجام میدهند» باور دارد:
Ernst Jones, The Life and Work of Sigmund Freud, vol 3, p. 381.
فروید خود را به معنای واقعی کلمه، طعمهٔ تقدیر نامیمون میدانست و برای دور کردن چنان تقدیری به کارهای دلخوشکُنک روی میآورد. او که هراس هستیشناختی سراپای وجودش را قبصه کرده بود، به خود میقبولاند که دست سرنوشت حتی زمان دقیق مرگش را قطعی تعیین خواهد کرد. وقتی آن سال موعود یعنی ۵۱سالگی فرا رسید و او دید که هنوز نفس میکشد، باز هم تصمیم نگرفت که واقعبینانهتر بیندیشد، بلکه فرمول جادوییاش را دوباره دستکاری کرد و به پایان جدیدی رسید که ۶۱سالگی بود [ دست آخر او در۸۳سالگی درگذشت!]. در چنان سالهایی شمارهٔ تلفنها و شمارهٔ اتاق هتلها، نشانههای هراسانگیزی برای او میفرستادند:
Freud/Jung, 1974, pp. 218-220.
فروید: شکلگیری یک توهم؛ فردریک کروز، صص ۸۹۵ و ۸۹۷.
✒️📗📘📕
https://t.me/fraudnotfreud
Post #921
178