✒️📕📗📘
پروندۀ آیدا باوئر با نام مستعار دورا - (۳)
باز هم دروغ، خیالات بیمارگون و توسل به هیستری
آیدا برای ساکت شدن نزد فروید برده شد، ولی او مراجعه به روانکاو را بعد از سه ماه قطع کرد تا خشم زیگیسموند بابت قطع شدن صورتحسابها را برانگیزد. فروید سپس از انبان دستاویز هیستریِ موهومی، فهرستی بیپایان، ابلهانه و بیشرمانه از انگها را به پروندۀ دورا چسباند. بخوانید و قضاوت کنید که بیمار جنسی-روانی کیست و آیا در پروندههای فروید، خود او بیمار اصلی بوده است یا مراجع نگونبخت (گفتههای فروید طبق معمول چنان قاطعانه هستند که گویی از زبان خود مراجع اعتراف شدهاند، در حالیکه حدسوگمانها و انگهای خود روانکاو بودند):
«آیدا باوئر بهواسطۀ سیفلیس پدرش، مستعد ابتلا به هیستری بود؛ او که تا ۴ یا ۵سالگی شستش را میمکید، به نیاز دائمی دهانی دچار شد؛ گرچه او ابتدا هیستریک بود، گرایش پارانوییدیاش در اتهامهای زننده به دیگران بروز مییافت؛ او با خیالپردازیهایی که از صحنۀ آغازین اقتباس میشدند، خودارضایی هم میکرد و همین باعث ابتلایش به آسم شد و سپس تثبیت دهانی موجب شد مشتاق کامدهی دهانی به پدرش شود؛ آیدا در ۸سالگی! ناگهان خودارضایی را کنار گذاشت، به نفرت جنسی آگاهانه دچار شد و سرفههایش جای کامدهی دهانی را گرفت؛ تخلیه ترشحات مهبلی نمایانگر اقرار بود که «من قبلاً خودارضایی میکردم»؛ آیدا در ۱۲سالگی با هانس زلنکای خوشقیافه آشنا شد و خیالپردازیهای شهوانیاش را به او معطوف کرد... وقتی هانسِ خوشقلب! خود را به او پیشکش کرد، او به دلیل نفرتی که در ابتدای ترک خودارضایی احساس کرده بود، به شکلی نابهنجار از پذیرش درخواست هانس [رابطۀ جنسی بین کودک ۱۵ ساله و بزرگسال متأهل متجاوز!] دوری کرد؛ بنابراین تنها چارۀ آیدا گرایش به همجنس بود که همان کار را هم کرد، ولی خودش متوجه نشد!»
دیوانۀ متوهم، در جایی از پرونده اعتراف کرد که تمام این حرفها را از خودش درآورده است ولی طبق معمول آنها را وحی مُنزل و حتمی دانست:
«اصلا به پرهیز از حدسوگمان افتخار نمیکنم ولی محتوای فرضیههایم با رشتهای از جامعترین و طاقتفرساترین مشاهدات گردآوری شد»:
Standard Edition, 7, p. 113.
فروید باز هم با اعتراف جنونآمیز به خیالپردازی و فرورفتن در حالوهوای شرلوکهولمزی نوشت: «او که چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن دارد، میتواند خود را متقاعد کند که هیچ انسانی قادر به نگهداشتن راز نیست! حتی اگر لبهایش خاموش باشند، ضربههای سرانگشتانش سخن میگویند؛ و افشاگری از همۀ منافذ وجودش تراوش میکند»:
Standard Edition, 7, pp. 77-78.
بله! کل آن مطالب شگفتانگیز را از لبان خاموش دخترک حدس زده بود!
فروید: شکلگیری یک توهم؛ فردریک کروز، ایشکا، ۱۴۰۲.
✒️📕📗📘
https://t.me/fraudnotfreud
Post #489
1.49K