🎆AnimeVerse🖤🐈⬛️رندوم فکت روزانه از انیمه خاطرات عطار🧪: 🥀آیا میدانستید اسم کاراکتر «لی هاکو» با شاعر سلسله تانگ چینی «لی بای» یکیه؟ 🥀و کاملا تصادفی هم هست و هیچ ربطی بهم ندارن؟😂 ⁉️حالا شاید از خودتون بپرسین چجوری «لی هاکو» با «لی بای» یکی شده؟ 🥀داستان اینجاست که،…
𓍯 忘れな草من اول از همه به خاطر شباهتی که بعضی از ایدهها و روابطش با چندتا از فیکشنهای خودم داشت، شروعش کردم؛ ولی یه نکتهی دیگه هم توی روندش توجهم رو جلب کرد. به نظرم رابطهی یانو و یوشیدا، مخصوصاً از طرف یوشیدا، خیلی بیشتر از جنس «مراقبت کردن» بود. یانو خب یه مقدار…
یه چیز دیگه هم هست که راستش هیچوقت نتونستم خیلی درکش کنم.
مامان من هم بعضی وقتها رفتارهایی داره که برای من خیلی عجیب و ناراحتکنندهست. مثلاً یه بار کاملاً یادمه یه پسر معلول که از عصا استفاده میکرد و اتفاقاً از نظر ظاهری هم خیلی خوشگل بود، داشت از یه جایی رد میشد. مامانم عمداً روش رو اونطرف کرد که نبینتش و به من هم گفت که بهش نگاه نکنم. یه عادت دیگهای هم داره که بیشتر از همه اذیتم میکنه. میگه وقتی آدمهای معلول رو میبینه، حالش بد میشه و حتی گاهی از عبارتهایی مثل «عقبمونده» برای انواع مختلف معلولیت استفاده میکنه. مثلاً میگه «خدا قهرش نگیره، توبه» و اینجور چیزها. من واقعاً نمیفهمم چرا باید معلولیت چیزی باشه که آدم از دیدنش اینقدر واکنش منفی داشته باشه یا حتی بخواد وانمود کنه وجود نداره. اتفاقاً خودم برعکس این قضیهام. من خیلی به شخصیتهایی که شرایط خاصی دارن علاقه دارم و آدمهای دارای معلولیت هم همیشه برام قابل توجه بودن. شاید برای بعضیها عجیب باشه که چرا من اینقدر به چنین شخصیتهایی علاقه دارم، ولی خب... من همینم. :') راستش خودمم دقیقاً نمیدونم این علاقه از کجا نشئت میگیره یا اصلاً چرا اینقدر نسبت به این آدمها و شخصیتها احساس علاقه و نزدیکی میکنم. هیچوقت ننشستم یه دلیل مشخص براش پیدا کنم و شاید اصلاً یک دلیل واحد هم نداشته باشه. فقط میدونم که این علاقه واقعاً وجود داره و بخشی از چیزهاییه که توی شخصیتها و داستانها برام جذابه. و این علاقه هم واقعاً از روی ترحم نیست. من اتفاقاً از ترحم بیش از حد بدم میاد. شاید یکی از دلایلی که اینقدر نسبت به نحوهی نمایش افراد معلول حساس هستم هم همین باشه. من نمیخوام یک شخصیت معلول رو فقط به خاطر شرایطش دوست داشته باشم و دلم براش بسوزه. دوست دارم خودش رو به عنوان یک آدم دوست داشته باشم؛ با اخلاقش، علایقش، اشتباهاتش، شوخیهاش، ضعفهاش و حتی چیزهایی که ممکنه اصلاً دوستداشتنی نباشن. مثلاً اگر شخصیتی از عصا استفاده میکنه، خب استفاده میکنه. این بخشی از زندگی اونه، ولی قرار نیست تمام چیزی باشه که ازش میدونیم. برای همین شاید از بیرون عجیب به نظر برسه که من اینقدر به افراد یا شخصیتهایی که شرایط خاصی دارن علاقه دارم، ولی برای خودم قضیه خیلی سادهتره: من قرار نیست بهشون ترحم کنم؛ من فقط دوستشون دارم.
و اینم میدونم بارها و بارها شده من از کارکتر های خودم یا کارکترهایی که دوستشون دارم و شرایط خاصی دارن صحبت کنم،ولی هیچ وقتی نبوده که کل تمرکز شخصیت و هویت اون کارکتر رو روی شرایطش باشه هر آدمی متفاوته و قرار نیست همگی سالم به دنیا بیان حتی اگر کسی هم از نظر جسمی سالم باشه،مطمئنا توی اخلاقش یه بخشی هست که کسی باهاش همزادپنداری نکنه همه آدما همینجورین،حتی من،حتی مامانم،حتی اون پسری که اونروز دیدیمش.
و شاید حتی بیشتر از این، دلم میخواد بقیه هم بتونن بدون ترحم یا انزجار، فقط مثل هر آدم دیگهای بهشون نگاه کنن.
خلاصه حرفم اینه که زمین پر از آدم های گوناگونه و هیچ دو نفری شبیه همدیگه نیست وبرای همین گاهی طبیعیه که جنگ ها و خصومت ها هیچوقت تموم نشن؛با این حال هممون یه نقطه مشترک داریم هممون انسانیم و زندگی میکنیم و داستانی برای خودمون داریم که برای خودمون مهمه و خب هیچ کسی دوست نداره به چیزی که براش مهمه،توهین بشه.
من اول از همه به خاطر شباهتی که بعضی از ایدهها و روابطش با چندتا از فیکشنهای خودم داشت، شروعش کردم؛ ولی یه نکتهی دیگه هم توی روندش توجهم رو جلب کرد. به نظرم رابطهی یانو و یوشیدا، مخصوصاً از طرف یوشیدا، خیلی بیشتر از جنس «مراقبت کردن» بود. یانو خب یه مقدار دستوپاچلفتیه و معمولاً اتفاقهای مختلفی براش میافته، برای همین یوشیدا هم خیلی وقتها سعی میکرد حواسش بهش باشه. حتی چند بار بعضی از همکلاسیهاشون به یوشیدا میگفتن که «مثل مامان یانو شدی» و این موضوع کمکم باعث شد من یه جور دیگه به رابطهشون نگاه کنم. چیزی که باعث شد کمی نظرم نسبت به این مدل رابطه تغییر کنه، این بود که من خودم معمولاً توی فیکشنهام سعی میکنم شخصیتهایی که شرایط خاصی دارن، فقط با همون شرایط شناخته نشن. مثلاً تارو توی UYBU از عصا استفاده میکنه، ولی هاروکا که خواهرشه قرار نیست دائماً حواسش به تارو باشه و هر چند دقیقه یکبار ازش بپرسه «حالت خوبه؟ خسته نیستی؟ میتونی راه بری؟» و...
هاروکا طبیعتاً بعضی وقتها حواسش به تارو هست و اگر لازم باشه بهش کمک میکنه، ولی در بیشتر مواقع تارو برای اون فقط برادرشه؛ همون کسی که ممکنه باهاش شوخی کنه، سر چیزهای مختلف بحث کنه، از دستش حرص بخوره یا حتی گاهی اصلاً یادش نباشه که تارو از عصا استفاده میکنه. و راستش برای من این حالت خیلی طبیعیتره. فکر میکنم مراقبت کردن از یک نفر لزوماً نباید باعث بشه تمام رابطهی شما حول شرایط خاص اون شخص شکل بگیره. اتفاقاً گاهی یه مراقبت خیلی ساده و غیرمستقیم، مثل اینکه «من میرم فروشگاه، چیزی میخوای؟» یا اینکه بدون اینکه چیزی بگی وسیلهای که دوست داره براش بخری، خیلی بیشتر حسِ یک رابطهی عادی رو منتقل میکنه. برای همین توی Yano-kun's Ordinary Days یه مقدار این موضوع ناراحتم کرد. یانو خودش هم مثل هر دانشآموز دیگهای میخواست زندگی معمولی خودش رو داشته باشه و فقط به عنوان «پسری که باید مراقبش بود» دیده نشه. ولی وقتی اطرافیانش، مخصوصاً یوشیدا، بیش از حد نقش مراقب رو میگرفتن، به نظرم گاهی باعث میشد این جنبهی شخصیت یانو کمرنگ بشه. البته منظورم این نیست که یوشیدا کار بدی میکرد یا نباید از یانو مراقبت میکرد. اتفاقاً مراقبت و اهمیت دادن به یک نفر چیز قشنگیه. فقط فکر میکنم یه مرزی بین «حواسم بهت هست» و «من همیشه باید مراقب تو باشم» وجود داره. و شاید همین چیزی باشه که باعث شده من توی فیکشنهای خودم خیلی بهش توجه کنم؛ اینکه شرایط خاص یک شخصیت بخشی از زندگی و شخصیتشه، ولی قرار نیست تمام هویت اون شخصیت باشه.
بالاخره تارو هنوز تاروئه، حتی وقتی عصاش کنارش هست؛ و یانو هم هنوز یانوئه، حتی وقتی دوباره یه جایی دستوپاچلفتیبازی درمیاره. :))
از جی پی تی خواستم چندتا کاپل یا شیپ بیال بهم بگه تا فنفیک بنویسم ازشون واقعا پیشنهاد های عالی داد مخصوصا آیزن/گین💀 آخه آیزن و گین؟ یکم جالب هم به نظرم میرس___ و اخرش هم نانامی و گوجو،نه عزیزم گوجو مال گتو ئه،نانامی هم یا مال منه یا مال هایبار یا مال دختر نونوا
این کاملاً سلیقهایه که ASD رو دوست داشته باشید یا نه و اصلاً قرار نیست همه ازش خوششون بیاد. ممکنه با سلیقهتون جور نباشه، ممکنه بعضی قسمتهاشو دوست نداشته باشید یا حتی کلاً باهاش ارتباط نگیرید و این کاملاً طبیعیه.
ولی فکر کنم تا الان بارها و بارها گفتم که ASD برای خودم چقدر ارزشمنده و چقدر براش وقت گذاشتم. خیلی از چیزایی که توی ASD وجود دارن برای خودم معنی خاصی دارن و این دنیا و کارکترهاش یه بخش مهمی از چیزایی هستن که خودم ساختم و دوستشون دارم.
پس حتی اگه ASD رو دوست نداشتید، بازم هیچ مشکلی نیست :") فقط خواستم بدونید که پشت این فیکشن کلی وقت، فکر و علاقه از طرف من وجود داره و برای همین برام خیلی باارزشه. 🫶🏻
و اگه دوستش داشتید هم... خب دیگه من رسماً از خوشحالی میمیرم 😭💀