من اول از همه به خاطر شباهتی که بعضی از ایدهها و روابطش با چندتا از فیکشنهای خودم داشت، شروعش کردم؛ ولی یه نکتهی دیگه هم توی روندش توجهم رو جلب کرد.
به نظرم رابطهی یانو و یوشیدا، مخصوصاً از طرف یوشیدا، خیلی بیشتر از جنس «مراقبت کردن» بود. یانو خب یه مقدار دستوپاچلفتیه و معمولاً اتفاقهای مختلفی براش میافته، برای همین یوشیدا هم خیلی وقتها سعی میکرد حواسش بهش باشه. حتی چند بار بعضی از همکلاسیهاشون به یوشیدا میگفتن که «مثل مامان یانو شدی» و این موضوع کمکم باعث شد من یه جور دیگه به رابطهشون نگاه کنم.
چیزی که باعث شد کمی نظرم نسبت به این مدل رابطه تغییر کنه، این بود که من خودم معمولاً توی فیکشنهام سعی میکنم شخصیتهایی که شرایط خاصی دارن، فقط با همون شرایط شناخته نشن.
مثلاً تارو توی UYBU از عصا استفاده میکنه، ولی هاروکا که خواهرشه قرار نیست دائماً حواسش به تارو باشه و هر چند دقیقه یکبار ازش بپرسه «حالت خوبه؟ خسته نیستی؟ میتونی راه بری؟» و...
هاروکا طبیعتاً بعضی وقتها حواسش به تارو هست و اگر لازم باشه بهش کمک میکنه، ولی در بیشتر مواقع تارو برای اون فقط برادرشه؛ همون کسی که ممکنه باهاش شوخی کنه، سر چیزهای مختلف بحث کنه، از دستش حرص بخوره یا حتی گاهی اصلاً یادش نباشه که تارو از عصا استفاده میکنه.
و راستش برای من این حالت خیلی طبیعیتره.
فکر میکنم مراقبت کردن از یک نفر لزوماً نباید باعث بشه تمام رابطهی شما حول شرایط خاص اون شخص شکل بگیره. اتفاقاً گاهی یه مراقبت خیلی ساده و غیرمستقیم، مثل اینکه «من میرم فروشگاه، چیزی میخوای؟» یا اینکه بدون اینکه چیزی بگی وسیلهای که دوست داره براش بخری، خیلی بیشتر حسِ یک رابطهی عادی رو منتقل میکنه.
برای همین توی Yano-kun's Ordinary Days یه مقدار این موضوع ناراحتم کرد. یانو خودش هم مثل هر دانشآموز دیگهای میخواست زندگی معمولی خودش رو داشته باشه و فقط به عنوان «پسری که باید مراقبش بود» دیده نشه. ولی وقتی اطرافیانش، مخصوصاً یوشیدا، بیش از حد نقش مراقب رو میگرفتن، به نظرم گاهی باعث میشد این جنبهی شخصیت یانو کمرنگ بشه.
البته منظورم این نیست که یوشیدا کار بدی میکرد یا نباید از یانو مراقبت میکرد. اتفاقاً مراقبت و اهمیت دادن به یک نفر چیز قشنگیه. فقط فکر میکنم یه مرزی بین «حواسم بهت هست» و «من همیشه باید مراقب تو باشم» وجود داره.
و شاید همین چیزی باشه که باعث شده من توی فیکشنهای خودم خیلی بهش توجه کنم؛ اینکه شرایط خاص یک شخصیت بخشی از زندگی و شخصیتشه، ولی قرار نیست تمام هویت اون شخصیت باشه.
بالاخره تارو هنوز تاروئه، حتی وقتی عصاش کنارش هست؛ و یانو هم هنوز یانوئه، حتی وقتی دوباره یه جایی دستوپاچلفتیبازی درمیاره. :))
Post #2204
26
- ❤ 2