گفت: در خانه بلوطها دنبال چه هستی؟
گفتم: چهار سال پیش که در روستای چیر هنوز خانه بلوط نداشتیم و به تنهایی میرفتم با کودکان آنجا فعالیت میکردم ازشون پرسیدم آرزو تون چیست، چند سال آینده کجا هستید؟
یکی گفت شوتی سوار بشم، یکی گفت چوپان، یکی گفت قاتل و...
هیچ کدام به شغل و آرزوی درستی اشاره نکردن.
گفتم اگر بتوانم به کمک مربیان دنیای آنها را بزرگ کنیم، آرزوهاشون را مناسب شأن انسانی کنیم، موفق شدیم.
*یا حکیم
Post #5195
2.99K


