🎯 واقعاً لازم است رمانها را از اول تا آخر بخوانیم؟
— راستش بله. دلیلی مهمی برای این کار داریم
🔴 فرض کنید رمانی خریدهاید. منتظر فرصتی آرام میمانید، در اتاق را میبندید و روی صندلی لم میدهید. درست مثل آن لحظۀ لذتبخش آغاز نمایش، هنوز چیزی دربارهٔ این رمان، شخصیتها، درونمایهها و لحن روایتش نمیدانید. اما بهمحض خواندن، مشکلی پیش میآید. صدایی در سرتان میپیچد و میپرسد «کی قرار است تمام شود؟» گویی وظیفهٔ ما خوانندهها این است که از ابتدا تا انتها کلمات نویسنده را دنبال کنیم؛ هر چه نباشد، کلی زحمت کشیده. اما گاهی این کار واقعاً سخت است. خیلی سخت.
🔴 دنیای کتابخوانی فقط «تمامخوانها» را قبول دارد. آنها ارادهای قوی دارند. حوصلهشان سر میرود، ولی صبر میکنند و به صفحات بعدی امیدوارند. پاداش خوبی هم میگیرند: فقط آنها دارای حقِ مشروع قضاوت دربارۀ کتابها هستند.
🔴 ولی اکثر ما چنین نیستیم. ما محکومیم که با «نیمهخوانها» و «ورقزنها» در آن پاییندستها زندگی کنیم. ما مایۀ ننگ کلمات مکتوبیم. مشیل شائولی، منتقد ادبی، میپرسد: اما این گناهِ نصفهنیمه خواندن و فضیلتِ تمامخوانی از کجا میآید؟ اگر کسی فقط برای خودش میخواند، پس چرا باید پاسخگو باشد؟ شائولی میگوید: شاید ندایی که ما را ملامت میکند که چرا کتابها را تمام نمیکنی، ادامۀ صدای پدر و مادرمان باشد که از کودکی در گوشمان مانده است: «چرا غذایت را کامل نخوردهای؟»
🔴 اما به نکتۀ دیگری هم باید توجه کرد: نیروی رازآمیزِ واقعیای که به ما فشار میآورد تا یک کتاب را تمام کنیم، نه از سمت جامعه میآید و نه از سمت خودمان، بلکه از ساختار خود اثر میآید، چون شبیه به ساختار زندگی است.
🔴 این موضوع دربارۀ هر اثری که دارای پیرنگ باشد صادق است، چون جهان این آثار هرکدام آغاز، میانه، و پایانی دارند. و وقتی با آغاز و میانه سروکار داریم، خواهناخواه، باید با پایان هم سروکار داشته باشیم، پایانِ آنها و پایانِ خودمان.
بهطور غریزی میدانیم که رویدادها، هرچه به پایان نزدیکتر میشوند، بر اهمیتشان افزوده میشود. وقتی وارد دور پایانی میشویم، سرعت زیاد میشود و عرصۀ احتمالات باریک و باریکتر میشود. وقتی رمانی تمام میشود، گویی هرآنچه ما را در زندگی برمیانگیزد و میآزارد -همۀ امیدها و ابهامهایمان- به پایان میرسد.
🔴 اهمیت پایان در این است که وعده میدهد هیچیک از رویدادها تصادفی نبودهاند، بلکه هر اتفاق، قدمی هدفمند بوده که به جایی انجامیده، به پایان. به واسطهٔ پایانیافتن، رمان زندگی را میمیراند، اما پاداشی که در ازای آن میدهد بسیار مهم است؛ چون پایانِ رمان به ما «اهمیت مسیر» را نشان میدهد.
🔴 همۀ رماننویسان پایانبندیهای باشکوه ندارند، اما حتی یک پایان سرد و طعنهآمیز نیز همچنان یک پایان است؛ ممکن نیست به رویدادها اهمیت اعطا نکند. شاید پایانبندی به فضای سفیدِ بعد از آخرین کلمات کتاب واگذار شود، اما باز هم نیروی خود را از همان ناکجاآباد به داستان تحمیل خواهد کرد. این قدرتِ واقعی رمان است، زیرا زندگیِ واقعی، معمولاً شبیهِ رمانی شکلنیافته است که هیچ آغاز و فرجامی ندارد، بلکه از ابتدا تا انتها «میانه» است. ندایی به ما میگوید همۀ این رمان را بخوان، چون در زندگیِ واقعیات به آن نیاز داری. به آغاز، میانه و فرجام.
📌 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «آیا واقعاً باید آن رمان را تمام کنی؟» نوشتهٔ میشل شائولی است که متن کامل آن در شمارهٔ ۳۸ مجلهٔ ترجمان منتشر شده است.
منبع : کانال ترجمان علوم انسانی
@FarsianFUM
Post #2700
191