🖌🖌🖌احساس «درد» به مثابه منبع الهام ادبیچندیست از خود میپرسم چه عاملی انسان را شاعر و چه عاملی شاعری را «شاعرتر» از شاعری دیگر میکند؟
مدتها در حین مطالعه شاعران فرانسه و گاهی نیز ایران، به حس مشترکی نزد اینها رسیدم که همانا «درد» بود. «درد» یا حتی گاهی «زخم». البته طبیعتا تنها منبع الهام نبوده و نخواهد بود اما حتما از قویترین هاست.
مولانا انسان را با درد، انسان میشناسد. حتی چنان بالا می رود که بی دردی را نوعی درد میشمارد و انسان بدون درد را شایسته مردن می داند.
«مرد را دردی اگر باشد خوش است؛
درد بی دردی علاجش آتش است.»
بودلر، از بزرگترین و برجسته ترین شعرای فرانسه، درد را زیبا و تجربه بخش میداند و در توصیفاتش مرز میان ملانکولی(غم و اندوه) و زیبایی را «درد» می انگارد. به این قطعه شعر بسیار زیبا دقت کنید :
Quand le ciel bas et lourd pèse comme un couvercle
Sur l'esprit gémissant en proie aux longs ennuis,
Et que de l'horizon embrumé, en se soulevant,
Il étend sur le sol un immense dégoût,
Je me sens, dans mon cœur, un sentiment de vide,
Un désespoir profond, une lassitude,
Et je cherche en vain la douceur d’un sourire
Pour apaiser l’angoisse qui me ronge et m’oppresse.
هنگامی که آسمان سنگین و تیره، همچون درپوشی،
بر روح نالان و درگیر با اندوههای طولانی میفشارد،
و از افق مهآلود، با برخاستن خود،
بیزاری عظیمی را بر زمین میگسترد،
در دل خود، احساسی از تهی بودن را حس میکنم،
یأس عمیق و خستگی،
و بیفایده به دنبال شیرینی یک لبخند میگردم
تا اضطرابی را که مرا میخورد و میفشارد، آرام کند.
«درد» در این قطعه شعر حضوری همه جانبه دارد، اما بیشتر از این جنبه جذاب است که شاعر دردمند را در عین ناامیدی، در تکاپو و جستجوی زیبایی نشان میدهد.
شاعران دیگر نیز هریک از زاویه دید خود به درد پرداخته اند و «دردزیسته» ی خود را با مخاطبانشان به اشتراک واژگانی گذاشته اند که در این مجال امکان پرداختن به آنها نیست . مهم آن است که بدانیم شعر، در حالت زیبایی شناختی خود، محملی فراهم میکند تا شاعر دردهای غالبا زیسته یا حتی نزیسته ولی حس کرده ی خود را با قندِ واژگانِ برگزیده اش در جام مخاطبان بریزد و به آنها «لذتی» توام با «درد» بچشاند.
محمدرضا فارسیان
۴ شهریور ۱۴۰۵@FarsianFUM