آموزش در شرایط اضطرار!
محمدرضا نیکنژاد، روزنامه شرق، 1/مهر/ 405
در شرایطی به استقبال سال آموزشی میرویم که همچنان چگونگی شروع و ادامهی کار مدرسهها با اماواگرهای فراوانی روبروست!شرایطِ جنگی فرساینده، وضعیت اقتصادی به شدت آسیبزا، دلنگرانیهای گستردهی اجتماعی و ... آموزش را از اولویتهای حاکمیتی، اجتماعی و حتی خانوادگی خارج کردهاست. از سویی دستوپنجه نرم کردن خانوادهها با گرفتاریهای گوناگون و فشارهای وارد بر پدرومادرها، فرزندان آنان را نیز درگیر کرده و از دیگر سو فشارهای فزایندهی اقتصادی سرراست بر خواسته و نیازهاشان کارگر میافتد و آسایش،آرامش و تمرکز ذهنی- که از مهمترین زمینههای یادگیریاند- را با چالش روبرو کردهاست. به همه این گرفتاریها نبودِ راهکارهای روشن و متناسب با شرایط ویژهی کشور در اجرا و پیشبرد سیاستهای خرد و کلانِ آموزشیِ از سوی کاربدستان را نیز بیفزایید و... .
اما چه میشود کرد!؟
به تازگی با اصطلاحِ "آموزش در شرایط بحرانی یا اضطرار" آشنا شدم که به گمانم در شرایط کنونی کشور میتواند از آسیبهایبیشتر به نوآموزان در هر سطحی جلوگیری کند. گرچه در میان معلمان، کنشگران آموزشی واجتماعی و حتی خانوادههای درگیر با آموزش، نخستین برداشت از واژه"بحران" این است که خب! آموزش ایران سالهاست دچار بحرانهای گوناگون است و راه برونرفت از این بحرانها نیازمند سالها برنامهریزی، توجه و هزینههای مادی و غیرمادی است. بحران و اضطرار مورد تاکید در این اصطلاح گرچه میتواند پیوندهای محکمی با بحرانهای ریشهدار در آموزشوپرورش ما داشتهباشد اما بیش از آن راهکارها و تجربههایی فوریای را دربرمیگیرد که سرراست در پیِ گرهگشایی از گرفتاریهای آموزشی برآمده از حادثههای طبیعی مانند سیل و زلزله، مهاجرتهای گسترده به علت دگرگونیهای اقلیمی یا درگیریهاو جنگهای قومی، منطقهای و ملی یا رویدادهایی از این دست است. گمانی نیست که شرایط بغرنج و گرفتاریهای چند بُعدی جامعه کنونی ما، به ویژه در مناطق جنگ زدهتر، نیازمند راهکارها و تجربههایی است که"آموزش در شرایط اضطرار" میتواند در دسترس ما قرار دهد. از این رو کنشگران آموزشی، صنفی، سمنهای فعال در حوزه کودکی و معلمان دلسوز و پیگیر، فراخوانده میشوند تا در این زمینه آگاهیهای بیشتری به دست آورده و تجربهها ومهارتهای خود را با همکاران خود و دیگر گروههای اجتماعی همرسانی کنند*.
در پایان بخشی از یادداشتی کوتاه درباره ضرورت توجه به "آموزش در شرایط اضطرار" را با هم میخوانیم، باشد که بتوانیم از راهکارها و تجربههای جهانی و ملی در این زمینه بهره بگیریم و امیدوار باشیم به تاثیر آن بر آموزش، آموزشگران و دانشآموزان گرفتار در بحرانهای گوناگون.
«آموزش در شرایط اضطرار فقط به معنای ادامهی فرایند یادگیری نیست؛ بلکه در شرایط بحران،آموزش میتواند نقشی اساسی در حفظ حقوق کودکان، حمایت و حفاظت از آنان و حتی کاهش یا تشدید منازعات داشتهباشد. در بررسی "آموزش در شرایط اضطرار" سه رویکرد کلیدی قابل توجه است:
1- آموزش بعنوان یک حق بنیادین انسانی: حتی در تاریکترین زمانها، یعنی در میانه جنگهای ویرانگر دسترسی به یادگیری و محیطهای آموزشی نباید به عنوان یک امتیاز یا اولویت درجه دوم تلقی شود. آموزش همچنان یک حق اساسی انسانی است که سلب آن، به معنای تضعیف کرامت انسانی و آینده نسلهای آسیبدیده از بحران است. صیانت از این حق در شرایط اضطراری، تعهدی اخلاقی و بینالمللی برای تمام جوامع محسوب میشود.
2- آموزش بعنوان سازوکاری برای حمایت و حفاظت همهجانبه: در شرایط بحران، مدارس و فضاهای یادگیری فراتر از مکان صرف برای انتقال دانش عمل میکنند. این فضاها میتوانند نقش پناهگاهی امن را ایفا کرده و احساس امنیت روانی را برای کودکان و نوجوانان بازگردانند. بازگشت به کلاس درس، به زندگی روزمره و آشفته کودکان نظم میبخشد، از سلامت روان و رفاه روانی یادگیرندگان در برابر آسیبهای جنگ حمایت میکند و با ایجاد شبکههای اجتماعی و حمایتی، پیوندهای انسانی را میان دانشآموزان و معلمان مستحکم میسازد تا از انزوا و آسیبهایبیشتر جلوگیری شود.
3- آموزش به عنوان عاملی دوگانه برای صلح یا تشدید منازعه: اگر ساختار آموزشی عادلانه و فراگیر باشد، میتواند انسجام اجتماعی را تقویت کند، حس تعلق به جامعه را افزایش دهد، گفتوگو، تسامح و تفکر انتقادی را میان نسلها ترویج کند و با کاهش نارضایتیها، پایهگذار صلح پایدار باشد. و اگر سیستم آموزشی ناعادلانه، تبعیضآمیز یا طردکننده طراحی شود، به ابزاری برای بازتولید نابرابریهای ساختاری تبدیل میگردد. چنین آموزشی بادامن زدن به احساس طردشدگی در میان گروههای خاص و عمیقتر کردن شکافهای قومی،مذهبی یا اجتماعی، میتواند ناخواسته به تشدید، تداوم و حتی شکلگیری دور تازهای از منازعات دامن میزند.»
Post #926
53
Forwarded from آموزش و اندیشه