دیدن داریوش آشوری در کنار رضا پهلوی، هر که آشوری را میشناسد، نوشتههایش را خوانده و به نقش او در فرهنگ و اندیشه ایرانیان آگاه است، اندوهگین کرد. بخشی ولو اندک از علاقهمندان آشوری ابراز امیدواری کردند که شاید رایزنی رضا پهلوی با او، کورسویی از خردمندی بر رمه خردستیز پیروانش بتاباند تا بلکه فضای چرک و تاریک کنونی اندکی قابل تنفس شود. اینان سخت در اشتباهند.
رضا پهلوی و یارانش در سایه ستیز با خرد، دشمنی با اهل اندیشه و با سلاح دشنام است که توانستهاند تودههای انبوه را رمهوار پشت سر خود جمع کنند. رضا پهلوی موفقیت خود را در جذب تودهها وامدار امثال علی کریمی و شاهین نجفی است. اگر بخواهد به حرف امثال داریوش آشوری گوش کند، زودتر از جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد و از چشم خواهد افتاد.
برای به راه انداختن جنبشهای تودهای باید عوام را به میدان آورد. روشنفکران مشروطهخواه برای به میدان آوردن عوام، سراغ آخوندها رفتند، مصدق برای همراه کردن عوام ناچار شد کاشانی را تحمل کند و خمینی که خودش آخوند بود و در شناخت عوام و توانایی رهبریشان در تاریخ ایران، جایگاهی یگانه داشت، به یاری همین توانایی بود که چنان انقلاب عظیمی را رقم زد.
رضا پهلوی میخواهد پا جای پای خمینی بگذارد. میخواهد انقلاب کند. انقلاب به ارتش عوام نیاز دارد. این ارتش را جمهوری اسلامی برایش فراهم آورد: تمام دستگاه تبلیغاتی خود را علیه روشنفکران و اهل اندیشه به کار بست، کاری کرد که برای جوان مملکت، علی کریمی جای داریوش آشوری را بگیرد. دانشگاه را استادیوم کرد و گلواژههای استادیومی در فضای دانشگاه نخبهپرور کشور طنینانداز شد.
آنچه را جمهوری اسلامی کِشت، رضا پهلوی درو کرد. رسانهها هم به کمکش آمدند و عوامزدگی را تقدیس و تئوریزه کردند. با برچسب «پنجاه و هفتی» گناه همه بدبختی که بر سر ایران آمده، به گردن امثال داریوش آشوریها انداختند و علی کریمیها و شاهین نجفیها را شایسته «لیدری» خواندند. برای عوامِ از خواندن گریزان، لگد زدن به توپ جذابتر از تفکر و کارهای شاهین نجفی و تتلو، شاهکار موسیقی است. حالا عوام میبیند آنکه جلو دوربین تلویزیون نشسته، یکی مثل خودش است، میگوید فوتبال برتر از اندیشه آید پدید، علی کریمی از داریوش آشوری بیشتر میفهمد، کارهای شاهین نجفی بهتر از اسفندیار منفردزاده است و از همه مهمتر، فحش رکیک به خواهر و مادر مردم، نه تنها بیادبی و سزاوار تودهنی نیست، که «شعار انقلاب ملی ایرانیان» است.
اگر معلمی سر کلاس به جای آنکه بچههای باهوش و درسخوان و مؤدب را تو سر خنگها و تنبلها و بیادبها بزند، برعکسش را انجام دهد، به خنگی و تنبلی و بیادبی جایزه دهد و باهوش و درسخوان و مؤدب را تنبیه کند، بدیهی است اکثر دانشآموزان عاشقش می شوند. رضا پهلوی این گونه یارگیری کرد و موفق هم بود.
رضا پهلوی اگر میخواست مانند دیگر مخالفان جمهوری اسلامی شعار دموکراسی و مدارا بدهد، نفرتپراکنی را نکوهش کند و با دخالت خارجی مخالف باشد، میان کسانی که سالها سابقه مبارزه سیاسی دارند، برای آرمانهایشان هزینه دادهاند و میان نخبگان جایگاهی دارند، گم میشد و ره به هیچ کجا نمیبرد. برگ برنده او در همین تکیهای است که بر لمپنها و خردستیزان و تودههای فحاش و نفرتپراکن کرده. ورود داریوش آشوری به جرگه رضا پهلوی به این میماند که در استادیوم آزادی مالامال از جمعیت، یکهو اعلام کنند که به جای تماشای بازی استقلال و پرسپولیس، قرار است نود دقیقه سخنرانی درباره نیچه را گوش کنند. خودتان نتیجه را تصور کنید.
Post #975
33.9K
- 👍 443
- 👎 177
- ❤ 113
- 👌 22
- 🖕 17
- 😁 13
- 🤡 9
- 💩 6
- 🙏 3
- 💊 3
- 🤝 2