گمان کنم یک سال و نیم پیش بود که از شبکه منوتو با همسرم هستی پودفروش تماس گرفتند و گفتند به مناسبت بازگشایی شبکه، در حال گردآوری پیامهای تصویریاند. از همسرم که پیشتر گاهی مهمان برنامههای منوتو میشد خواستند او هم پیامی تصویری بدهد. به همسرم گفتم حتماً این کار را بکن و اگر بخواهند، من هم حاضرم پیام تصویری بفرستم. خانمی که با همسرم تماس گرفته بود از اینکه من هم پیام بفرستم خیلی استقبال کرد. پیامی فرستادم و بلافاصله آن را در صفحات مجازی منوتو منتشر کردند (توییتر، اینستاگرام و فیسبوک). در آن پیام تصویری که هنوز هم موجود است، گفتم به عنوان یکی از اهالی رسانه، از تکثر و رنگارنگی در فضای رسانهای استقبال میکنم بویژه شبکه منوتو که به نظرم یکی از ویژگیهایش افزودن رنگهای شاد به فضای پرغم ایرانی بود.
اتفاق بامزهای که افتاد این بود که کاربران همیشهفحاش در فضای مجازی تا مدتهای مدید به منوتو دشنام و بدوبیراه میدادند که چرا پیامی از من منتشر کرده و خواهان توضیح میشدند. برخیشان حتی پیام من را نشانهای از این گرفتند که قرار است پول منوتو را جمهوری اسلامی بدهد. نه مدیریت منوتو و نه هیچیک از کارکنان این شبکه، هیچ واکنشی به این «شبههها» نشان ندادند. سکوت کامل کردند. بامزهتر اینکه تنها پیامهایی که به مناسبت آغاز به کار دوباره منوتو منتشر شد، از آن من و همسرم بود. از هیچ کس دیگری پیامی منتشر نکردند. این پرسش همچنان برای من بیپاسخ مانده که چرا منوتو تنها پیامهای ما دو نفر را منتشر کرد، آن هم در حالی که ما دو نفر هیچگاه صنمی با منوتو نداشتیم. همسرم تنها چند باری مهمان برنامههایشان شده بود. نه او و نه من با هیچیک از کارکنان منوتو حتی آشنایی سادهای هم نداشتیم چه رسد به رفاقت. با توجه به نوشته تلخ و پرنیشی که من مدتی پیشتر درباره منوتو نوشته بودم، اینکه چرا تنها از ما دو نفر پیام منتشر کردهاند، پرسش برانگیزتر میشد و من هنوز پاسخ این پرسش را نگرفتهام.
البته اکنون دیگر آن نظری را ندارم که در آن پیام تصویری گفته بودم. آن زمان منوتو فقط زرد بود. هنوز قهوهای و وقیح نشده بود. هنوز آشکارا ایرانستیز نشده بود. هنوز میشد رسانه به حسابش آورد. اما اکنون خوشحالم که درِ منوتو تخته شد. خوشحالم که پوزه مشتی بیسواد ایرانستیز که در آن کار میکردند به خاک مالیده شد. البته کار که نمیکردند، بهرایگان، رؤیافروشی و بددهنی میکردند. بیگاری میکردند. خوشحالم که این فرومایگان، تمام وقت در حال ابراز بندگی به رضا پهلوی بودند اما او حتی پاشنه کفش خود را برای لیسیدن از آنها دریغ کرد. خوشحالم که پهلویچیهای بیمایه حتی حاضر نشدند پول یک فنجان قهوه را به اینها بدهند تا تنها ارگان جریان پهلویچی سرپا بماند. خوشحالترم که بسته شدن منوتو نشان داد که بقیه جریان پهلویچی نیز تا همین اندازه پایهاش بر باد است و بزودی همچون منوتو فروخواهد ریخت. به آن روز زمان زیادی نمانده است.
Post #987
11.6K
- 👍 322
- ❤ 86
- 👏 28
- 👎 26
- 🤮 16
- 💩 15
- 👌 7
- 🤣 3
- 😘 3
- 🤯 1