TGViewer
Channel Public Channel
فآش

فآش

@faash1

قبل از هر چیزی،خاله فاطیما؛
مُعاونَک:(معاونِ‌صغیر)؛
در حالِ تلاش برای فآش کردنِ احساسات؛
در نهایت مخاطب همه چیز در اینجا خودمم.
شناس:
@im_faash1bot
ناشناس:
https://t.me/HarfChatBot?start=f77dd1a47a57
Subscribers
100
Photos
876
Videos
72
Links
42

Showing posts older than #3917 · Back to latest

Older Posts 19 shown
Post #3916 71
عبا بیارید گلبرگ بردارید.
اینجا توی میدون،گُل‌ریزونه./
Post #3912 72

Forwarded from فآش (ᶠᵃᵗⁱᵐᵃ)

با زندگیِ بسته به مویی،میدان رفت
با گردنِ بسته به مویی،برگشت‌...
Post #3911 77
آنقدر که غمت شیرین بود،پیشِ مردمان جار زدیم.
Post #3908 79
ما به عزای پسرت آمدیم، به عزای ما بیا؛
Post #3907 79
ولی من به کرمِ شما امید دارم. شاید اون روزی که دیگه همه درها بسته شد، از کرم منت بگذاری و پایین نامه رو امضا کنی و مثل آقازاده‌ات،خونِ ما رو برای برادر بخری. خلاصه که پدرِ" اهلی‌من‌العسل" به کامِ ما هم عسل بذار.
Post #3906 79
نشستم تا دمِ صبحِ قیومت
قیومت اومد و یارُم نیومد؛
Post #3904 81
این ماند از خردادِ ۰۵/
Post #3902 105
به امرِ هیچ مسئولی به خیابان نیامدیم که با امرِ مسئولی به خانه برگردیم. علی‌الاصول "اون میگه کِی ماها میریم به خونه"
Post #3901 74

Forwarded from فآش (ᶠᵃᵗⁱᵐᵃ)

فآش حاج محمود کریمی – بخش سوم - زمینه (حالو دنیا انقده نامردی در حقّمون کرد)
ها علی‌اصغر، غربتِ بابا حسینت مارِ هم بیچاره کِرد..
Post #3898 78
دلم برای ناشناس اینجا تنگ شده واقعا.
بگید فقط.
Post #3897 76
سلام.قول داده بودم که بنویسم پس مینویسم.
جلد دومِ "آتشِ‌بدون‌دود" هم رو به اتمامه. هی میخونم و به خودم میگم چقدر عمرم کمه و کتاب نخونده دارم،انگار عادتمه که در هر حالتی به خودم بقبولونم یه چیزی کافی نیست،مثل عمرِ من.
القصه که عشقِ عجیب و غریبِ گالان و سولماز که آتیشِ این داستان بود دیگه توی جلد دوم خیلی چیزی ازش نمونده. نمیدونم..شاید عشقِ توی دنیای انسان های درگیر عشق هم همینطور باشه. شاید یه روزی همون گدازه های بلند و هولناک تبدیل بشه به یه دود ملایم که از خاکستر بلند میشه و به رهگذر ها اگر از روابط علی‌ و معلولی چیزی بدونن،میگه که یه زمانی اینجا آتیشی بلند بوده. اصلا چی دارم میگم؟ من و چه به حرف زدن راجع به عشق؟ من که عاشق خوبی نیستم. عاشق مطیعه،حال دلش خوشه چه با وصل و چه هجرون،عاشق مجذوب و مقلوبه. چیزی که منِ سرکِش  و باری‌به‌هرجهت نیستم. ولی خب الحق که خوش معشوقی دارم. خیلی بهش میگما..خیلی.
با اینکه عاشق خوبی نیستم ولی خب هیچ وقت منو پس نمیزنه. همش بهش میگم نکنه ازم خسته شی؟ ولی زود میگم نه بابا فکر نکنم.. آخه هر چی من عاشقی بلد نیستم اون بلده،خیلیم بلده.معلومه که خسته نشده و نمیشه. ولی من زیاد رها شدم قبلا،بدعادت شدم.
همش میگم نکنه تو هم..؟ زبونم لال..؟ شاید..؟
بسه.با فکرش میمیرم.
Post #3894 114
فازِ سوّم ONEDAM – Del Tanha
چون چند دقیقه بعد اینکه توی ماشینش پلی شد، اشکام ریخت.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →