ساقط شدن جنگنده F-15 آمریکا و عملیات نجات خلبانان آن، نقطه عطفی مهم در جنگ 40 روزه بود و به نظر میرسد بر روند ادامه جنگ و پایان آن اثر گذاشت:
1- ساقط شدن این جنگنده و عملیات پیچیدهای که در پی آن آمد، ایالات متحده را در ادامه درگیری محتاطتر کرد. به طوری که آمریکاییها پس از این رویداد، برای حملات عمیقتر بیش از پیش به سلاحهای دورایستا متکی شدند. حتی در روز پایانی جنگ نیز آمریکا حملات موشکی کروز به برخی مناطق داخلی ایران انجام داد. نرخ ساقط شدن جنگندههای آمریکا نسبت به تعداد پروازها بسیار پایین بود و حتی کمتر از محدوده طبیعی ارزیابی میشود، از اینرو نمیتوان آن را نشانهای از توانمندی سیستماتیک موثر برای سرنگونی جنگندهها دانست. چنین الگویی را بیشتر در ساقط کردن پهپادهای نظارتی میبینیم که نمایشی از مقابله سیستماتیک با توان پهپادی ایالات متحده است و شمار پهپادهای سرنگونشده زیاد است. با این حال، این موضوع به معنای امنیت کامل جنگندههای آمریکا نبود و نیست. خطر همواره وجود داشت.
2- این حادثه به راحتی میتوانست برای آمریکا و ترامپ به فاجعه تبدیل شود و گره کور سیاسی موجود را بسی پیچیده تر میکرد، اگر خلبانان زنده بازنمیگشتند و بدتر از آن، اگر اسیر میشدند. اما نجات آنها از عمق خاک ایران میتوانست موفقیت بزرگی برای آمریکا و ترامپ باشد. آمریکاییها در مرز میان فاجعه و موفقیت توانستند به موفقیت برسند، امری که آنها را بیش از پیش ترغیب کرد این عملیات را به فال نیک بگیرند و جنگ را با پایانی حماسی تمام کنند (هر چند این رویداد تنها یکی از متغییرها برای پایان جنگ بود و همه آن نبود). در عین حال، این رویداد به آنها گوشزد کرد که خطر همچنان در کمین است، ممکن است چنین امکانی همیشه فراهم نباشد و طرف مقابل نیز درس میگیرد. چنانکه خبرهایی شنیده میشود مبنی بر اینکه پس از ناکامی در جلوگیری از فرار خلبانان، ج.ا در پی تقویت و توزیع گستردهتر موشکهای دوش پرتاب در میان یگانها عملیاتی است تا سطح آمادگی عملیاتی این سامانههای پدافندی را افزایش دهد.
@Exciton_missile_program 🚀