🔸این تصورات و سادهسازیها سابقه زیادی در طول تاریخ دارد. یکی از مهمترین این مثالها وضعیت آلمان نازی و بریتانیا در سال ۱۹۴۰ است. ارتش آلمان نازی در این سال پس از عملیاتهای برقآسا کل اروپای مرکزی و غربی را تصرف یا متحد خود کرد و انگلیسیها به خاک خودشان عقب نشستند. پیشفرض بنیادین آدولف هیتلر در این وضعیت این بود که بریتانیا، به عنوان تنها قدرت باقیمانده در جبهه غربی، واقعیتهای استراتژیک جدید را پذیرفته و برای حفظ امپراتوری خود پیشنهاد صلح با آلمان را خواهد پذیرفت، خصوصا که نگاه هیتلر به بریتانیا با دیدگاه او نسبت به فرانسه یا ملل شرق اروپا ماهیتاً متفاوت بود. او امپراتوری بریتانیا را یکی از ارکان اصلی موازنه و ثبات جهان میدانست و فروپاشی آن را به سود آلمان ارزیابی نمیکرد. بنابراین آماده بود با امضای قرارداد صلحی منصفانه با انگلستان، تمام توجهات خود را بر شوروی متمرکز کند.
🔸اما پس از گذشت هفتهها از سقوط فرانسه و عدم دریافت هیچ سیگنالی مبنی بر تمایل لندن به مذاکره، خوشبینیهای اولیه جای خود را به حیرت و سردرگمی عمیق در برلین داد. هیتلر و فرماندهان ارشد وی نمیتوانستند منطق استراتژیک بریتانیا را برای ادامه نبرد در شرایطی که هیچ متحد فعال دیگری در قاره اروپا نداشت درک کنند.
🔸از طرف دیگر با توجه به قدرت دریایی و هوایی برتر بریتانیا، آلمان عبور از مانش و حمله مستقیم به خاک بریتانیا را خیلی عاقلانه نمیدانست. این سردرگمی هیتلر را به تحلیل جدیدی رساند. هیتلر ریشه سرسختی بریتانیا را در امیدش به آمریکا و شوروی میدید و تصور میکرد که شوروی مخفیانه بریتانیا را به مقاومت تشویق میکند. بنابراین تصمیمی سرنوشتساز گرفت و استراتژی معکوسی را برگزید. در استراتژی جدید قبل از صلح یا تسلیم لندن، لازم بود که شوروی حذف شود تا آخرین امید بریتانیا در اروپا نابود شود. طبق تحلیل هیتلر، نابودی شوروی قدرت ژاپن را در آسیای شرقی افزون میکند و آمریکا هم مجبور به تمرکز بر آن منطقه شده و بریتانیا را رها خواهد کرد. پس از آن بریتانیا دیگر هیچ چارهای جز پذیرش قدرت آلمان نخواهد داشت.
🔸با همین نگاه، آلمان عملیات عظیم بارباروسا را علیه شوروی آغاز کرد اما با وجود موفقیتهای سریع اولیه، آلمان اسیر مقاومت حیرتانگیز روسها شد و چندی بعد همان چیزی بر سر آلمان آمد که هیتلر در کتاب "نبرد من" آن را عامل شکست آلمان در جنگ جهانی اول دانسته بود، یعنی نبرد همزمان با دو دشمن در شرق و غرب. نتیجه نهایی جنگ را هم که همه میدانیم.
🔸شاید برای شما سوال پیش آمده باشد که واقعا چرا بریتانیا صلح با آلمان را نپذیرفت؟ چون با وجود برخی صلحطلبان در کابینه بریتانیا که مایل به بررسی پیشنهاد آلمان بودند، کسانی مثل چرچیل میدانستند که به هیتلر نمیتوان اعتماد کرد و امضای توافق صلح با آلمان آغاز روندی تدریجی است که به خلع سلاح و دستنشانده کردن بریتانیا خواهد انجامید یا به عبارت ساده، هزینه صلح از مقاومت بیشتر خواهد بود.
Post #8011
10.4K
Forwarded from کاوش