چرا برای درک تغییرات جهانی به تکامل نیاز داریم؟
مورد دوم: چرا الگوریتم انتخابات، پوپولیستهای عوامفریب را به جای مصلحان اجتمای انتخاب میکند؟
«دموکراسی نمایندگی» از مهمترین دستاوردهای سیاسی جهان مدرن است. این نظام در مقایسه با بسیاری از شکلهای تاریخی حکومت، امکان رقابت سیاسی، پاسخگویی، گردش قدرت و انتقال مسالمتآمیز حکومت را فراهم میکند. اما بسیاری از سیاستمداران پوپولیست و عوامفریب دهههای اخیر در انتخاباتی در کشورهای دموکراتیک پیروز شدهاند که تقلبی هم در آنها رخ نداده است. مشکل کجاست؟! اگر در دو پست قبلی مکانیسم تکاملی دروغ و تقلب در هوش مصنوعی را خوانده باشید احتمالأ پاسخ جدیدی برای این پرسش دارید.
انتخابات «الگوریتم انتخاب» دارد و خروجی هر الگوریتم به معیارهایی بستگی دارد که بر اساس آنها افراد انتخاب میشوند. انتخابات در سادهترین شکل خود به دنبال انتخاب کسی است که بتواند رأی بیشتری کسب کند. اما «رأیآوری» دقیقاً با «حکمرانی خوب» یکی نیست. «سیاستمدار خوب» ممکن است توانایی تصمیمگیری بلندمدت، تحمل پیچیدگی، خویشتنداری، صداقت و توجه به منافع عمومی داشته باشد؛ اما «سیاستمدار موفق» در انتخابات باید بتواند توجهها را جلب کند، پیام خود را ساده و جذاب عرضه کند، حامیان را بسیج کند و در رقابت با دیگران پیروز شود. هرچند ناممکن نیست که این دو مجموعه ویژگی در یک فرد جمع شوند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که همیشه چنین باشد.
در اینجا نیز میتوان از مفهوم گریز فیشری، البته بهصورت استعاری، کمک گرفت. اگر یک ویژگی در یک محیط انتخاباتی مزیت ایجاد کند، موفقیت آن میتواند باعث تقویت بیشتر همان ویژگی شود. سیاستمداری که بهتر توجه عمومی را جلب میکند، بیشتر دیده میشود؛ دیدهشدن بیشتر فرصت بیشتری برای بسیج ایجاد میکند؛ بسیج بیشتر احتمال پیروزی را افزایش میدهد؛ و پیروزی نیز منابع، قدرت و امکان دیدهشدن بیشتری در اختیار او قرار میدهد. بنابراین اینجا نیز یک حلقه بازخورد ایجاد میشود
البته قدرت اقناع، کاریزما، توانایی داستانگویی و شناخت احساسات عمومی فینفسه ویژگیهای منفی نیستند. مشکل زمانی ایجاد میشود که محیط سیاسی به اقناع بیشتر از کیفیت تصمیمگیری پاداش دهد. در چنین شرایطی، ایجاد خشم، ترس و تعارض توسط سیاستمدار ممکن است از توضیح دقیق یک مسئله پیچیده مؤثرتر باشد. وعدههای دروغین از برنامه واقعبینانه جذابتر شود و حمله به رقیب ممکن است بیش از بحث دربارهی سیاست عمومی توجه ایجاد کند.
کتاب سیاست تاریک نوشته آلساندرو نای و یورگن مایر اهمیت این مسئله را از منظر روانشناسی سیاسی بررسی میکند. نویسندگان با تمرکز بر ویژگیهای «سهگانه تاریک» یعنی خودشیفتگی، ماکیاولیگری و روانپریشی، نشان میدهند که برخی سیاستمداران دارای این ویژگیها، با عوامگرایی و سبکهای منفیتر مبارزه سیاسی، از جمله حمله، بیادبی و ترساندن، ارتباط دارند. کتاب همچنین پیامدهای چنین سبکهایی را برای دموکراسی، از جمله بدبینی و قطبیشدن، بررسی میکند.
اگر منطق گریز فیشری را در این مورد اعمال کنیم مسئله ممکن است دیگر فقط در افرادی که وارد سیاست میشوند نباشد؛ بلکه بخشی از مسئله در محیط انتخاب نیز باشد. همانطور که در دو پست قبلی دیدیم عامل هوش مصنوعی ممکن است پاداش را به جای هدف واقعی بهینه کند، سیاستمدار نیز ممکن است رأی را به جای حکمرانی خوب بهینه کند. رأی، برای سیاستمدار یک معیار قابل اندازهگیری و فوری است؛ اما حکمرانی خوب پیچیده، بلندمدت و دشوارتر برای اندازهگیری است. رسانهها و به ویژه آلگوریتمهای شبکههای مجازی نیز میتوانند این چرخه را تشدید کنند. چهرهی جنجالی توجه بیشتری میگیرد؛ توجه بیشتر باعث دیدهشدن میشود؛ دیدهشدن بیشتر حامی بیشتری جذب میکند؛ و موفقیت انتخاباتی دوباره نشان میدهد که این سبک رفتاری مؤثر بوده است. بنابراین محیط سیاسی ممکن است به تدریج ویژگیهایی را تقویت کند که برای موفقیت انتخاباتی بسیار کارآمدند، هرچند در دراز مدت، دموکراسی را مانند گوزن ایرلندی منقرض کنند!
اگر مسئله در معیارهای انتخاب، ساختار رسانهای، شیوه تأمین مالی یا افق کوتاهمدت رقابت باشد، باید به جای سرزنش مردم یا سیاستمداران، دربارهی اصلاح محیط انتخابات فکر کرد. همین منطق را میتوان به حوزهای بسیار بنیادیتر تعمیم داد: آموزش. سیاستمدار پیش از آنکه وارد رقابت انتخاباتی شود، کودکی بوده که در خانواده و مدرسه یاد گرفته چه چیزی موفقیت محسوب میشود.
و اگر الگوریتم کنونی انتخابات، به سمت انتخاب نوع خاصی از سیاستمدار گرایش دارد، شاید محیط مدرسه نیز از سالهای نخست زندگی در حال انتخاب و تقویت نوع خاصی از انسان باشد.
و بنابراین پرسش بعدی این است: آیا مدرسه مدرن هنوز انسانی را تربیت میکند که برای جهانی که پیش رو داریم مناسب باشد؟
هادی صمدی
@evophilosophy
Post #890
3.59K