ادامه👆
چرا طرفدار هیچ سیاستمداری نیستم؟
تأملی بر کتاب سیاست تاریک (2از2)
فصل چهار: چه کسی این تاریکی را دوست دارد؟
نکتهی تلختر اینکه اقلیتی پرشور و فعال وجود دارد که نه فقط سیاستمداران تاریک را میپذیرد، بلکه آنها را میپرستند. کتاب نشان میدهد رأیدهندگانی که خود شخصیت تاریکتری دارند (یعنی خودشیفتهتر، روانپریشتر و ماکیاولیترند)، نامزدهای تاریک را بسیار بیشتر از دیگران دوست دارند. این یعنی کبوتر با کبوتر، باز با باز. اما این همهی ماجرا نیست. رأیدهندگان با نگرشهای پوپولیستی بالا نیز به طور ویژه جذب این نامزدها میشوند. آنها نامزدهای باثبات را نمیپسندند و در عوض، به سراغ کسانی میروند که جهان را مانند خودشان میبینند: میدانی برای نبرد میان «ما» و «آنها». این یافته توضیح میدهد که چرا با وجود همهی شواهد افراد نه بر اساس عقلانیت و شواهد، بلکه بر اساس پیوند هیجانی و هویتی عمیق با نامزد خود، به او وفادار میمانند. در اینجا دیگر سیاست جای خود را به یک فرقهگرایی تمامعیار داده است.
فصل پنج: بهای سنگین انتخاب ما
ممکن است کسی بگوید «مهم نیست که این سیاستمداران تاریک باشند، مهم این است که کشور را خوب اداره کنند». کتاب پاسخ میدهد که حتی این امید هم واهی است. بله، شاید در کوتاهمدت اقتصاد کمی بهتر شود (و آن هم محل تردید است)، اما هزینههای بلندمدت فاجعهبار است. کشورهایی که رهبران تاریک دارند، در بحرانهای انسانی مانند همهگیری کووید-۱۹، با وجود اعمال سیاستهای سختگیرانهتر، مرگومیر بسیار بالاتری را تجربه کردند. این نشان میدهد که بیتوجهی به هزینههای انسانی و ریسکپذیری کورکورانه، حتی در شرایط بحرانی نیز گریبانگیر این رهبران است. اما از این هم بدتر، تأثیر آنها بر خود دموکراسی است. دادههای کتاب نشان میدهد که در سال پس از انتخاب یک نامزد تاریک، حقوق سیاسی مردم در آن کشور به طور معناداری کاهش مییابد. شاخصهایی مانند «دموکراسی مشورتی» که نشاندهندهی کیفیت گفتوگوی عمومی و تصمیمگیری بر اساس استدلال است، سقوط میکنند. این یعنی این افراد نه فقط در ادارهی کشور ناتواناند، بلکه اساساً بنیانهای آن را نشانه میروند. این سیاستمداران برای ماندن در قدرت، آزادیها را محدود میکنند، رسانهها را به انقیاد میکشند و هر صدای مخالفی را خاموش میسازند. این بهایی است که ما برای انتخاب یک «قهرمان تاریک» میپردازیم.
فصل شش: چرخه معیوب سیاست تاریک
و سرانجام، کتاب به ما نشان میدهد که این یک بحران گذرا نیست. یک چرخهی معیوب و خودتقویتکننده در کار است. رسانهها که تشنه جنجال و هیجاناند، به سیاستمداران تاریک پوشش بسیار بیشتری میدهند. هر چه این افراد بیشتر در تلویزیون و روزنامهها دیده شوند، بیشتر در اذهان عمومی تثبیت میشوند و شانس پیروزیشان افزایش مییابد. این یعنی رسانهها، آگاهانه یا ناآگاهانه، به عنوان تقویتکنندهی این چرخه عمل میکنند. در نتیجه، سیاست تاریک برای ماندن آمده است. روندهای عینی در سراسر جهان نشان از افزایش منفیگرایی، موفقیت پوپولیسم و ظهور نرهای قوی دارد. در این میان، ما رأیدهندگان در یک بدهبستان تراژیک گرفتار آمدهایم: از یک سو، سیاستمداران ملایم و مبتنی بر اجماع که شاید کسلکننده به نظر برسند، اما با ثبات و آرامش همراهند. از سوی دیگر، سیاستمداران تاریک که نمایشی جذاب و هیجانانگیز ارائه میدهند، اما دموکراسی و آیندهی جمعی ما را به آتش میکشند.
سهراب سپهری حق داشت که قطار سیاست را خالی در حال گذر میدید. به معنای واقعی کلمه، و نه صرفاً در بیانی استعاری، باید جای این مردان سیاست، درخت بنشانیم. باید از تعلق به جریانها و احزاب دست برداریم و با نگاهی تازه، به نهادهای مدنی و راهحلهای مشارکتی بیندیشیم.
شاید قرن بیستویکم، قرن بازگشت به خرد جمعی و دموکراسی گفتوگویی است و شاید هم زمان غرق شدن در پوپولیسم. امیدوار باشیم که قرنی باشد که در آن به جای دنبال کردن قهرمانان خودشیفته، گرد هم میآییم تا دربارهی آینده مشترک خود گفتوگو کنیم. خرد جمعی مردم کوچه و بازار برای حل بزرگترین مشکلات کفایت میکند.
رستم برترین قهرمان شاهنامه، آزاده بود. اسطورهها دستنیافتنیاند، اما میتوانند راهنمای عمل قرار گیرند، تا هر کدام ما، به وسع خود، آنها را الگوی کنش قرار دهیم.
هادی صمدی
@evophilosophy
Post #848
7.99K