این همان جایی است که مبارزه واقعی آغاز میشود.
مبارزه نه با یک اقدام بزرگ، نه با شعار، نه با تشکیلات، نه با رهبر و نه با بیانیه آغاز میشود.
مبارزه با یک تصمیم خصوصی آغاز میشود: تصمیم به دیدن واقعیت.
مبارزه با حافظه آغاز میشود. با مقاومت در برابر وسوسهای که میگوید «فراموش کن راحتتری.»
و مبارزه با باور به امکان مبارزه آغاز میشود. مهمترین پیروزی بیگ برادرها، القای این فکر است که «هیچ کاری نمیشود کرد.» تا وقتی باور داشته باشی که میشود کاری کرد حتی اگر فقط بایستی و بگویی «این دروغ است» مبارزه هنوز تمام نشده.
درست است وینستون در نهایت شکست خورد. ولی اورول کتاب را ننوشت تا بگوید مقاومت بیفایده است. کتاب را نوشت تا بگوید ارزش مقاومت، به نتیجهاش نیست.
مبارزه، نتیجهای ندارد که بتوان آن را در افق هم اکنون و حالا دید مبارزه، خودش نتیجه است.
پس اگر میپرسی «چطور آغاز میشود»، پاسخ این است: همین حالا، با تو.
بقیهاش دیگر دست تو نیست؛ به جهان، به تاریخ، به تصادف و هزاران متغیر دیگر بستگی دارد، اما تو کاری را کردی که میتوانستی: از اتاق ۱۰۱ بیرون نیامدی، ولی آنجا انسان ماندی.
میپرسی اگر جهان عوض نشود، چه فایده؟
جهان عوض میشود، اما نه آن طور که ما میبینیم. جهان مثل کشتی نیست که با یک فرمان تغییر مسیر بدهد.
تو نتیجه را نمیبینی. شاید نسل بعد ببیند. شاید نسل بعد از آن. شاید هیچکس نبیند و خاک تا ابد خاک بماند. اما تو که دانه را کاشتی، همین کافی است.
پس نتیجه مبارزه چیست؟
در کوتاهمدت: هیچ.
هیچ شواهدی نیست که مقاومت فردیِ پراکنده و غیرسازمان یافته به تنهایی توانایی سرنگونی یا حتی تغییر اساسی یک نظام سیاسی تمامیتخواه را داشته باشد. نظامهای این چنینی برای خنثیسازی این نوع مقاومتها طراحی شدهاند.
پس اگر مبارزه را به معنای «تغییر نظام» یا «پیروزی سیاسی» تعریف کنیم، نتیجه در افق زمانی قابل پیشبینی، صفر است.
پس اصلا چرا مبارزه وجود دارد؟
در علوم سیاسی، کنش جمعی حتی با احتمال شکست بالا، توضیح جامعهشناختی مشخصی دارد:
اولیش حفظ انسجام گروهی است.
مقاومت، فارغ از نتیجه سیاسی، کارکرد درونگروهی دارد. کنشگران با مقاومت، هویت جمعی خود را بازتولید میکنند و مرز میان «ما» و «آنها» را حفظ میکنند. این انسجام، شرط لازم برای هر کنش جمعی آینده است.
دوم انباشت سرمایه سیاسی است که به ظاهر نامرئی است.
هر کنش مقاومتی، هرچند کوچک، به ذخیره اعتراض جامعه میافزاید. این ذخیره ممکن است سالها یا دههها غیرفعال بماند، اما در شرایط بحران و بیثباتی، به سرعت فعال میشود.
هزاران کنش کوچک، جمعاً هزینه سرکوب را بالا میبرند. هر بازداشت، هر پرونده، هر ساعت بازجویی هزینه دارد. اگر این هزینه از حدی فراتر رود و با سایر فشارها تحریم، بحران اقتصادی، انزوای بینالمللی همپوشانی داشته باشد، نظام ممکن است ناچار به تعدیل رفتار شود. نه فروپاشی، تعدیل. این تعدیل میتواند کاهش شکنجه ها و.. باشد، نه تعطیل کردن شکنجهگاه. تفاوت مهم است.
مهم ترین بخش آینده نگری است، جامعهای که کاملاً تسلیم شده، فاقد هرگونه توان کنش جمعی در آینده است. مقاومت، هرچند ناکام، خاطره جمعی از ایستادگی را زنده نگه میدارد. این خاطره، در آینده وقتی شرایط تغییر کند به سرمایه سیاسی تبدیل میشود.
پس اگر از منظر جامعه شناسی نگاه کنیم، مبارزه نه «تغییر جهان» است، نه صرفاً «حفظ کرامت فردی».
مبارزه انتقال هزینه از آینده به حال است.
جامعهای که امروز هزینه مقاومت را میپردازد، فردا اگر فرصتی پیش آید سرمایه سیاسی برای استفاده از آن فرصت را خواهد داشت. جامعهای که امروز سکوت میکند تا هزینه نپردازد، فردا حتی اگر فرصت پیش آید فاقد سازمان، تجربه و حافظه جمعی برای استفاده از آن خواهد بود.
این یک انتخاب منطقی است، نه صرفاً اخلاقی:
یا هزینه مقاومت را امروز بپرداز، یا هزینه انفعال را فردا وقتی شاید دیگر فرصتی نمانده باشد.
از منظر سیاسی هم تقریباً هیچ نظام تمامیتخواهی از درون فرو نمیریزد. اما همه نظامهای تمامیتخواه در نهایت یا با شکست نظامی، یا بحران اقتصادی غیرقابل کنترل، یا فشار بینالمللی ترکیب شده با نارضایتی داخلی، یا مرگ رهبر و بحران جانشینی، یا ترکیبی از اینها مواجه میشوند.
مقاومت داخلی به تنهایی هیچکدام از اینها را ایجاد نمیکند. اما وقتی این بحرانها رخ دهند، مقاومت داخلی تعیین میکند که آیا جامعه توان استفاده از فرصت را داارد؟
بنابراین نتیجه مبارزه، در لحظه وقوع، هیچ است.
🦖 @Evolution_iran
Post #2455
1.68K