حدود ۹۰٪ دانش روانشناسی ما از مطالعه تنها ۱۲٪ مردم جهان، یعنی جوامع WEIRD، شکل گرفته است!
اغلب ادعاهای عمومی روانشناسی دربارهٔ انسان، بر پایهای محدود از دادههایی استوار شده که تنها نمایندهٔ بخش کوچکی از تنوع فرهنگی و اجتماعی انسانها است.
😀 مفهوم WEIRD:
این اصطلاح، که از حروف آغازین Western (غربی)، Educated (تحصیلکرده)، Industrialized (صنعتی)، Rich (ثروتمند) و Democratic (دموکراتیک) ساخته شده، به گروهی از جوامع اشاره دارد که تنها حدود ۱۲٪ از جمعیت جهان را تشکیل میدهند، اما نزدیک به ۹۰٪ شرکتکنندگان در پژوهشهای روانشناسی و علوم رفتاری از این گروهاند. در نتیجه، علمی که ادعای جهانی بودن دارد، در حقیقت بیشتر بازتابدهنده ویژگیهای یک فرهنگ خاص و محدود است که به کل جهان تعمیم داده شده.(البته به ناچار نه از روی غرض ورزی)
🔗 نشانههای ناکارآمدی پارادایم کنونی: ادارک بصری ، هوش و احساسات
▪️ آزمونهای هوش: آیا یک کشاورز اندونزیایی که با مهارت اکوسیستم جنگل را تحلیل و پیشبینی میکند، واقعاً از دانشجویی نیویورکی که در حل مسائل انتزاعی چابک است، کمهوشتر است؟ خیر! آزمونهای استاندارد هوش، مانند WAIS، که بر پایه نمونههای جمعیت WEIRD طراحی شدهاند، هوش را نه بهعنوان یک ظرفیت جهانشمول، بلکه به صورت مهارتهای شناختی خاص (استدلال انتزاعی، پردازش کلامی) میسنجند که در فرهنگهای غربی ارزشمندند. این سوگیری، به نتایج نامعتبر و تبعیضآمیز منجر میشود، زیرا مهارتهای عملی، اجتماعی یا زیستمحیطی جوامع غیر-WEIRD مانند جهتیابی یا حل تعارض گروهی و... نادیده گرفته میشوند. این انحصار شناختی معیارهای غربی را بهعنوان هنجار جهانی تحمیل میکند و گوناگونی هوش انسانی را به حاشیه میراند، در حالی که نیاز به ابزارهای فراگیرتر برای ارزیابی عادلانه هوش آشکار است.
▪️ احساسات: لیزا فلدمن بارت در نظریه احساسات ساختهشده میگوید که احساسات، برخلاف دیدگاه سنتی مثلا پل اکمن واکنشهای زیستی ثابت و جهانشمول نیستند. مغز با تکیه بر پیشبینیهایش، که از تجربههای پیشین، زبان فرهنگی و زمینههای اجتماعی سرچشمه میگیرند، احساسات را در لحظه میسازد. آیا یک فرد در قبیله هادزای آفریقا، که یک حالت چهره را بر پایه پیوندهای گروهی میفهمد، همان احساسی را تجربه میکند که فردی در لندن با نگاهی فردگرایانه؟ باز هم خیر! فرهنگهای گوناگون واژهنامه عاطفی متفاوتی دارند؛ یک ضربان قلب تند در یک فرهنگ ممکن است شور و شوق و در دیگری تهدید جمعی خوانده شود.
▪️ ادراک بصری: آیا افراد در جوامع صنعتی و شهری که به محیطهایی با خطوط مستقیم و ساختارهای زاویهدار عادت دارند، جهان را همانگونه میبینند که مردمان قبایل بومی ساکن در محیطهای طبیعی؟ خیر! برای نمونه، در توهم مولر-لایر، که در آن خطوطی با طول یکسان به دلیل فلشهای انتهایی، کوتاهتر یا بلندتر به نظر میرسند،به شدت تحت تأثیر این توهم قرار میگیرند. اما افرادی که قبیله ای در آفریقا، زندگی می کنند به دلیل ادراک کلنگرتر و کمتر تحلیلی خود، کمتر هم فریب این توهم را میخورند. این سوگیری نشاندهنده آن است که حتی ادراک بصری، بهعنوان یکی از بنیادیترین کارکردهای شناختی، جهانشمول نیست و به شدت تحت تأثیر فرهنگ و محیط شکل میگیرد.
این سوگیریها، تنها خطاهای روششناختی نیستند؛ آنها چارچوبی را پدید آوردهاند که یک دیدگاه خاص را بهعنوان معیار جهانشمول برمینشاند و فرمان میدهد:
- ذهن سالم چگونه است؟
- رفتار عاطفی منطقی چیست؟
- زندگی بهنجار چه شکلی دارد؟
از اینرو، ما به انقلابی در علوم انسانی نیاز داریم که علم را از رویکردهای آمرانه و یکسویه به سوی توصیفی ژرف و فراگیر رهنمون شود، گوناگونی شگفتانگیز تجربههای انسانی را پاس بدارد و با بازاندیشی در روشهای علمی، به فهمی عادلانهتر و همهجانبهتر از انسان دست یابد.
🔻 به گفته توماس کوهن:
دگرگونی پارادایم، نیازمند بحرانی است که ناکارآمدی چارچوب کنونی را برملا کند یا انبوهی از شواهد که این کاستی را نمایان سازد.
✍️ R.j
#جمعیت_WEIRD
#احساسات_ساختهشده
#لیزا_فلدمن_بارت
#تست_هوش
🦖 @Evolution_iran
Post #2376
2.83K