آلیس رابرتز در کتاب سلطه Domination کمتر به تفسیرهای دینی یا معنوی پرداخته و بیشتر به بررسی روابط، ساختارهای اجتماعی و اقتصادی می پردازد.
او نشان می دهد که چگونه کلیسا ساختارها، اموال، و شبکه های اداری رم را به نفع خود به کار می گیرد و خود را درون ساختارها و نهادهای رمی جای می دهد
الیس از منظر تاریخی وقایع را موشکافی می کند و می گوید:
مسیحیت در اوائل یک فرقهی کوچک یهودی بود؛ گروهی از پیروان عیسی که خودشان را از بقیهی جامعه جدا میکردند. توی قرنهای اول میلادی، این گروه در برابر امپراتوری روم خیلی ناچیز بود.پرسش این است :
مسیحیت چطور از یک فرقهی کوچک، به یک دین جهانی با میلیاردها پیرو رسید؟
کتاب سلطه نشان میدهد که جواب در قدرت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی روم و نحوهی تغییرش نهفته است.
وقتی امپراتوری روم رو به ضعف رفت، کلیسا کمکم جای ان را پر کرد.
وقتی امپراتور کنستانتین در اوایل قرن چهارم میلادی مسیحیت را پذیرفت، راه برای رشد این دین هموار شد. او نهتنها به مسیحیت آزادی داد، بلکه با تشکیل شورای نیکیه، اسقفها رو در دل سیاست وارد کرد.
امپراتوری روم پر از نهادهای منظم بود؛ ادارهها، ارتش، شبکهی راهها و قوانین. مسیحیت بهجای ساختن چیزی از صفر، همین شبکهها را مورد استفاده قرار داد و به نفع خودش تغییر داد. حتی بعضی ساختمانهای عمومی روم مثل حمامها و سالنها به کلیسا تبدیل شدند.
املاک و مالیاتها که زمانی به امپراتوری میرسید، کمکم به کلیسا منتقل شد. در واقع کلیسا یک سیستم اقتصادی جدید شد که از امپراتوری هم پایدارتر بود.
مسیحیت توانست با وعدهی رستگاری و زندگی پس از مرگ، پاسخهای ساده و قانعکننده به پرسشهایی بدهد که خیلیها در دوران بحران روم بهدنبالش بودند.
رابرتز از این اتفاقات به عنوان «نقطهی چرخش» یا میکند؛
جایی که برای اولین بار، دین نه فقط یک باور معنوی، بلکه یک قدرت سیاسی و اقتصادی تمامعیار شد.
مسیحیت موفق شد چون در لحظهی درست، خودش را با سازوکارهای قدرتمند امپراتوری روم همگام کرد. وقتی روم سقوط کرد، شبکهی کلیسا به اندازهای قوی شده بود که جایش را پر کند. بهترین بخش کتاب جایی است که آلیس نشان می دهد راز موفقیت مسیحیت نه فقط در پیام معنویش، بلکه در ادغام با قدرت روم بود.
🦖 @Evolution_iran