نام او سکویا بود!
اما داستان به همینجا ختم نمیشود...
جان لیندلی، که کشف لاب را گزارش داده بود، با شور و شوق و بسیار شگفتزده گفت :در میانههای قرن نوزدهم، زمانی که هیجان میهنپرستی در بریتانیا به اوج خود رسیده بود، یک گیاهشناس به نام جان لیندلی تلاش کرد تا نام درختان غولپیکر سیرا نوادا را به افتخار دوک ولینگتون، قهرمان ملی بریتانیا، «ولینگتونیا» بگذارد. اما این نام قبلاً برای یک گیاه آسیایی استفاده شده بود و بنابراین غیرقابل استفاده شد.
«این چه درختی است با چه جنبهی شوم و قدمتی تقریباً افسانهای!!»
سپس سردرگمی بر سر اینکه این یافته جدید و شگفتانگیز را چه بنامیم، آغاز شد.
در آمریکا نیز پیشنهاد شد که این درختان به افتخار جورج واشنگتن «واشنگتنیا» نامیده شوند، اما این نام بعدها به گروهی دیگر از درختان اختصاص یافت.
سرخچوبهای ساحلی و سرخ چوب های غولپیکر برای دههها در ردهبندیهای گیاهی دستخوش تغییرات شدند تا اینکه در دهه ۱۹۳۰ مشخص شد این دو باید به عنوان دو دسته کاملاً مستقل شناخته شوند.
سرخچوب ساحلی با نام علمی Sequoia sempervirens شناخته شد، اما برای سرخچوب غولپیکر نیاز به یک نام جدید بود.
گیاهشناسی به نام جان تئودور بوخهولز نام سکویا دندرون را پیشنهاد کرد که هم تمایز لازم را ایجاد میکرد و هم ارتباط با نام پیشین حفظ میشد.
جالب اینجا است که نام ولینگتونیا همچنان در بریتانیا برای درختان کشتشده این گونه رواج دارد، هرچند که این درختان هرگز به اندازه همتایان وحشی خود در آمریکا رشد نمیکنند.در نهایت ریشهٔ این نام به گیاهشناسی اتریشی به نام استفان اندلیچر بازمیگردد که در دهه ۱۸۴۰ این درختان را سکویا نامید.
افسانهها میگویند اندلیچر این نام را به احترام سکویا، همان مرد چروکی که خطی برای زبانش ابداع کرد، انتخاب کرد. هرچند دلیل واقعی او هیچگاه فاش نشد، اما این پیوند نمادین بین فرهنگ و طبیعت تا امروز باقی مانده است: نام مردی که هویت یک قوم را نجات داد، بر باشکوهترین درختان زمین نیز حک شده است!
🦖 @Evolution_iran