وڵات م
ڕەو کردن بهردهوام بۊ و
نهسرهوین له سای سانهیلێگ
له شوون خوهیان
سهنگین نهۊن
سهرهیل بێزرانی
گیرستن له سهر دترنجگ
وه تام ئاو
له سهنگاوهیل کز
وهتن نهیرید
کارهسات وا بردن لهش کاسهشکن
له وهیشت وههار
تام سهرکۊهگان دان
ماچهیلێگ له ههوڵ گیان له یهک نهکردیم
ئهمانگه! سنوور چهوهگاند
ههی ئافرهت سهرشهوهیل کۊهگان
قهیهخهی ساڵهیل دۊر بۊن
له وهرمای ک کهڵه مردێیهگان یهکهو گرن
ترجمه:
سرزمین من
کوچ مدام بود و
نیاسودن در سایهی سنگهایی
که در جای خود حرمت نداشتند
سرهای بیزانو
نشسته گریستن
با طعم آب
در سنگابهای غمگین
گفتن ندارد
مصیبت بر باد رفتنِ تنِ شقایق
در شدت بهار
طعم بلندای کوهستان میدادند
بوسههایی
که از ترس جانمان از هم نکردیم
اما مرز چشمهایت
ای زن غروبهای کوهستان!
از سالهای دور قدغن بود
در صخرهای که گوزنهای مرده به هم میرسند
✍علی الفتی
🔁 سمیه فلاحی
📙دری که مرگ کلیدش را گم کرده
🎨بوسه اثر گوستاو کلیمت
@Eisfaa
Post #53
246

- ❤ 7
- 👍 2