شکایتی برای خدا از شیرکو بیکس
له دوای خنکانی حهڵهبچه
(پس از خفه کردن حلبچه)
سکالاییکی دریژم ....
(شکایتی بلند...)
نووسی بۆ خوا
(برای خدا نوشتم)
بهر له خهلکی بۆ درهختێکم خویندهوه
(قبل از هر کس برای درختی خواندمش)
درهخت گریا
(درخت گریست)
له پهنایا باڵندهیهکی پوستهچی وتی باشه
(زیر درخت کبوتر نامه بری گفت)
کی بوت دهبا ؟
(شکایتت را که به خدا میرساند؟)
گهر به تهمای منی بیبهم
(اگر میخواهی من ببرم)
من ناگهمه عهرشی خوا
(من به عرش خدا نمیرسم)
بو بهشهو درنگ
(دیر وقت شد)
فریشته ی رهش پوشی شێعرم
(فرشته ی سیاه پوش شعرم)
وتی : تو هیچ خهمت نهبی
(گفت: اصلا ناراحت نباش)
من بوت ئهبهم ، هه تا سهری
(من میبرمش، تا بالاها)
تا کهشکهلان
(تا اوج)
بهڵام بهڵێنت نادهمی
(اما قول نمیدهم)
خوهێ نامهکهم لی وهرگری
(خدا خودش نامه را از دستم بگیرد)
خو دهزانی خوداێ گهوره کی ئهیبینی
(خودت خدا را بهتر میشناسی)
وتم سپاس ، تو ههڵفڕه
(گفتم ممنونم. تو پرواز کن)
فریشته ئیلهام ههڵفڕی و
(فرشته الهام پرواز کرد و )
له گهل خوێیا سکالاێ برد
(شکایت را با خود برد)
رۆژێ دوایی که هاتهوه
(فردایش که بازگشت)
سکرتیری پلهی چوواری نووسینگهی خوا
(منشی درجه 4 دفتر خدا)
عوبهید ناوێ و ههر له سهر ههمان سکالا
(کسی به اسم عبید! در زیر همان شکایت)
به عهرهبی بوی نووسیبوم
(به عربی برایم نوشته بود)
گه وجه !!!!
(احمق!!!!)
بیکه به عهرهبی کهس لێره کوردی نازانی و
(ترجمه اش کن به عربی که اینجا کسی کوردی نمیداند و )
نایبهین بۆ خوا..
.(به دست خدا نمیرساند...)
#شیرکو_بیکس
Post #103
189
- 😢 2