برای عشقهای یواشکی، عشاق خجالتی و کلماتی که هیچوقت به زبون نیومد…
تو رو مخفیانه میخوام
مثل بچهای که آبنباتای مغازهرو
مثل عاشقای خسته از همی
که میخوان رابطههای تازه رو
تو رو مخفیانه میخوام
مثل نامههای محرمانهی زمان جنگ،
مثل جملههای آخر «همینگوی» به تفنگ،
تو یه رازی که کسی از تو خبردار نشد
خواستم فاش کنم اسم تو رو
ولی هر بار
نشد!
بعد اولین قرار
سرنوشتم انگار
مثل «اسمیتِ» «۱۹۸۴»
متحول شده بود
زندگیم درگیر ِ
فوبیای «جرج اورول» شده بود
من که اینقد تنهام
نمیتونم
حتی با دل خودم راه بیام
که تو رو تو ملا عام بخوام
سایهمو فرستادم تا سایهتو بغل کنه
تا به قولایی که دادم به دلم عمل کنه
اگه وقتایی که لبخند میزنی
دیدی کمتوجهم یا بیحواس
نگو پس دلت کجاست
«دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی»
میشه لبخند بزنی؟
این همه حسرت عاشقانه رو
عشق ظالمانه رو
که به بادم داده
«سعدی» یادم داده
«حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلهت به گدایی»
حتی توی روز روشن
«شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهی مایی»
آخه بر خلاف ارتباط پیمانه و «خیام»
تورو مخفیانه میخوام…
#احسان_رعیت
@ehsanrayat
Post #400
2.78K
- ❤ 47
- 🔥 3
- 🕊 3