به گمونم دیگه یادش رفته
یه روزایی بیقرار دیدن خندهم بود
روزایی که میپرستیدمشو
خدا کوچیکترین بندهم بود
اگه گاهی اسمش از روی لبم میافتاد
واسه تاببازی رو زنجیر گلوبندم بود
احتمالا دیگه یادش نمیاد
هیجان لحظه دیدنمو
توی پسکوچهها بوسیدنمو
ماهی کبود رو گردنمو
هرچیو یه روزی لمس کرده بود
قلبمو
تنهاییامو
تنمو
من که اسم خودمم یادم نیست
اونو یادمه هنوز
پیرمرد گلفروش سر کوچهشونو یادمه هنوز
چشای درشت بچهی نداشتهمونو یادمه هنوز
مثل روز روشن اینو یادمه
بار اولی که تاریکیمو دید
بغلم کرد و صدام زد: «خورشید»
فقط اون بود که اسم دیگهمو میدونست
فقط اون دلیل ظلمت منو میفهمید
چهجوری باید فراموش کنم
دستپاچهشدنش کنارشو
دلدل چشای بیقرارشو
واسه اونی که فقط یه ایده بود
راه مخفیانهی فرارشو
اون که حالا از کسی پنهون نیست
حالا داده دستش اختیارشو
شک ندارم هنوزم یادش هست
دورهی ممتد بیپولیمو
صورت سادهی معمولیمو
خاطرش مونده هنوز
حسابای بانکی لاغرمو
نطق کودکانهی آخرمو:
«آخرش هرچی نمیخواستی شد
وقتشه به منطقت گوش کنی
من که یادم نمیمونه پس توام
سعی کن زود فراموش کنی...»
همهی سعیشو کرد…
#احسان_رعیت
@ehsanrayat
Post #398
2.79K
- ❤ 39
- 👍 6
- 🕊 2