بغل کن منو
شاید این آخرینبار باشه
سیاهی تمومی نداره
سیاهی ستارهست که دنبالهداره
محاله که این آسمون نوری از شب طلبکار باشه
محاله پس کــوه خورشیدی بیدار باشه
-اگه کوهی در کار باشه-
خدا بارشو بسته، رفته
ولی تو دعا کن
شاید پشت ابرا خدایی واسه ما خراباتیای گرفتار باشه
به تلخی به پایان رسیدم
مث جرعههای تو بطری
فقط ریختم، سر کشیدم
ببینم منو تا کجا میبره
ناخدای تو بطری
نفهمیدم عطر توئه یا هوای تو بطری
شناور شدم
پر کشیدم
سقوطم یه عکسه که پایان نداره
یه قطرهست که خونه ولی دیگه جریان نداره
یه فیلم از یه سربازه تو پادگان که
ســـه روزه همــــه میگن امکان نداره
تو دیدی
زمین خوردم و تو صداشو شنیدی
شبونه منو سایهها خاک کردن
خیال کردن این لختهخونو دیگه پاک کردن
همون شب که ماهم تو بودی
گواهم تو بودی
منو توی قلب خودم دفن کردن
چراغ تو آرامگاهم تو بودی
چه چیزایی دیدی و رسوا نکردی
چه رازا شنیدی و لب وا نکردی
که جعبهسیاهم تو بودی
توام پر شدی از غم جاری من
به تو زخم میزد خودآزاری من
غمامو میذاشتی رو کــوه آب میشد
پشیمون شدی از نگهداری من
شب گریه تو غربت پادگانه
شب رفتن تو
نگاه کن کی بعد از تو بیخانمانه
منِ تو
عجیبه تا اینجاشو موندی کنارم
منی که تو هفتآسمون یه ستارهم ندارم
سیاهم
مث روزگارم
یه ابرم رو آیندهی روشن تو
نه زیباست نه شاعرانه
یه لکه روی پوست رنگینکمانه
تنم
رو تن تو
بهفرضم چراغی پس مرگ در کار باشه
محاله خدایی -اگه هست- بیدار باشه
یا گوشش بدهکار باشه
ولی تو بغل کن منو
دعا کن
دعا کن که این آخرین بار باشه...
#احسان_رعیت
@ehsanrayat
Post #343
3.73K
- ❤ 1