زندگی من پُرِ لکهست، پر غلطغلوطه، همهشم با خودکار! روزگارم که هیچوقت پاککن نمیده دستت. منم از اون آدمام که سر کلاس یاد نمیگیرن، از اونا که دو دو تا 4 تا بلد نیستن.
هرجای زندگیمو نگاه کنی یه تتوی زشت روشه! هر جای دلمو ببینی، یه زخمی، کبودیای چیزی بلاخره پیدا میکنی. از غریبه، آشنا، رفیق، عشق... عشق...
اگه کلمه بودم سه حرف بیشتر نداشتم: ت، لام، ف؛ تلف شدم دست آدمای اشتباه، آدمای الکی، آدمای غلط. درس نگرفتم. بچه مردودیِ کلاس بودم من. جوابِ درست جلو چشَم بودا، باز میرفتم سراغ اونی که میدونستم یه جای کارش میلنگه! بعدتر میفهمیدم که آره! اشتباه زدم! چوبشو کی میخورد؟ خودم، دلم... این قدر اشتباه زدم که مُرد دلم...
از یه جایی به بعد عوض شد همه چی. آدم عوض میشه دیگه، دیوار که نیست. دیوارم اگه بودم با این همه فحش و لطفا پارک نکنین و مرگ بر دیکتاتور بلاخره عوض میشدم دیگه. شدم...
عشق شد قصۀ چوپان دروغگو! هر کی اومد گفتم نه! اینم مثل اونه! رد شدم. اینقدر رد شدم که وقتی به خودم اومدم دیدم تک و تنها نشستم وسط بیابون و هیشکی نیست یه لیوان آب بده دستم.
تنهایی همین شکلیه؛ هیشکی نیست که چراغو خاموش کنه برات. هیشکی نیست که نمکدونو بده دستت. خودتی و زخمات؛ که هرچی میکَنی تموم نمیشن. تمومم بشن «از جای جراحت نتوان برد نشان را...¹»
از یه جایی به بعد دیگه فقط از خودت ناراحتی؛ که یاد نگرفتی. عبرت نشد برات، نفهمیدی! بَدی با خودت! یه کسی نشسته تو سرت، هی میگه خاک! خاک... مثل آلارم گوشی یادآوری می کنه بهت! روزی ده بار! دونه به دونه زخماتو میشمره میاره جلو چشمت. کارایی که نکردی و باید میکردی، کارایی که کردی و نباید میکردی، غلطا، غلطای اضافی...
یه روز میای به خودت میبینی که بله: «به هرزه، بی می و معشوق، عمر می گذرد...²»
چی کار میشه کرد؟ زندگی فقط یه دفتر میده دستت با یه خودکار. حتی نمیذاره برگردی صفحه قبل ببینی چی نوشتی!
من؟ من از یه جایی به بعد دیگه ننوشتم...
#احسان_رعیت
¹مصرعی از سعدی
²مصرعی از حافظ
@ehsanrayat
Post #338
2.6K
احسان رعیت چیزکی نوشتهم که با صدای یکی از دوستانم میتونین بشنوین. البته حرف تازهای نیست. بیشتر ور رفتن با زخمه... اشتباه متن: احسان رعیت صدا: فائزه کارگر @ehsanrayat
- 👍 2