چه غمانگیز شدم
فک میکردم یه درختم که خودم طعمهی پاییز شدم
ولی پاییز منم
خبر فاجعه نه
خود من یه فاجعهم
وحشتانگیز منم
عزیزم فرار کن
تو نحیفی مث گل
مث خواب دخترا شب رسیدن مغول
کشتهی غارت چنگیز تو، چنگیز منم!
تو که دیدی قفسم هزار تا در داره گلم
پشت هر در یه غمِ هزارسر داره گلم
این پرنده توی حنجرهش تبر داره گلم
#ونگوگ خوش خط و خالیه ولی
گوش نده بهش! خطر داره گلم!
تو که سهله
اون برای خودشم دیگه ضرر داره گلم
یکی توی مغزمه که از درون میخورَدم
روزا دلرحمه! فقط تا استخون میخوردم!
ولی شب
تا آخرین قطرهی خون میخوردم!
غم تفم میکنه و سگ جنون میخوردم!
تنها باورم حالا باورِ ناباوریه!
دنیا دیوونهخونهس که تو سرم بستریه
گوش تا گوش صدای ضجههای جن و پریه
لابد آتیش توی جمجمهمه
که موهام یکسره خاکستریه
صورتم کهنه شده
داره فرو میریزه!
ریختن عاقبت پاییزه
گفته بودم «تو دلم یه غم حاصلخیزه»
ولی دیدی که!
دروغه!
یه دروغ
هیچی رو خاک دلم سبز نمیشه
حتی غم
*حتی دستای «فروغ!»
برو فصل سرد یکی دیگه رو بهار کن
عزیزم!
فرار کن...
#احسان_رعیت
پ.ن:
*دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهد شد!
میدانم
میدانم...
و این منم
زنی تنها
در آستانهی فصلی سرد...
#فروغ_فرخزاد
@ehsanrayat
Post #334
2.99K