🎬 جلسه شصتوسوم: جیم جارموش؛ وقتی ریتم، از خودِ اتفاق مهمتر میشود
در سینما همیشه لازم نیست اتفاق بزرگی رخ بدهد تا یک صحنه جذاب باشد.
جیم جارموش یکی از کارگردانهایی است که از اتفاقات ساده، مکث و زمان واقعی استفاده میکند تا مخاطب را وارد حالوهوای شخصیت کند.
در فیلمهای Stranger Than Paradise و Paterson، بخشهایی از زندگی روزمره عمداً بدون عجله روایت میشوند.
یک راه رفتن.
یک گفتوگوی ساده.
یک فنجان قهوه.
یا حتی لحظهای که ظاهراً هیچ اتفاقی نمیافتد.
اما همین زمانهای به ظاهر معمولی، به ریتم و هویت فیلم تبدیل میشوند.
ریتم فقط سرعت تدوین نیست
وقتی میگوییم فیلم ریتم دارد، خیلیها فقط به تعداد کاتها فکر میکنند.
اما ریتم میتواند از اینها ساخته شود:
مدت یک نگاه
طول یک مکث
زمان راه رفتن شخصیت
مدت سکوت بین دو جمله
زمانی که دوربین روی یک اتفاق باقی میماند
پس گاهی برای تغییر ریتم، لازم نیست کات بیشتری بزنی.
فقط کافی است:
زمان را تغییر بدهی.
نکته حرفهای
یک اشتباه رایج این است که کارگردان میترسد مخاطب حوصلهاش سر برود.
در نتیجه، همه چیز را سریع میکند:
دیالوگ سریعتر.
حرکت سریعتر.
کات بیشتر.
موسیقی بیشتر.
اما گاهی همین عجله، فرصت شکل گرفتن حس را از صحنه میگیرد.
در Paterson، تکرار فعالیتهای روزمره شخصیت اصلی بخشی از ساختار فیلم است.
یعنی «اتفاق نیفتادن» خودش تبدیل به بخشی از روایت شده است.
تمرین امروز
یک اتفاق کاملاً ساده انتخاب کن:
مثلاً یک شخصیت وارد کافه میشود، سفارش میدهد و مینشیند.
نسخه اول را سریع فیلمبرداری کن:
کاتهای زیاد، دیالوگ سریع و حذف مکثها.
نسخه دوم را با ریتم طبیعی بگیر:
حرکتها را کامل نشان بده، مکثها را حذف نکن و اجازه بده زمان واقعیتر احساس شود.
بعد هر دو را ببین.
از خودت بپرس:
«کدام نسخه فقط اطلاعات میدهد و کدام نسخه، حسِ بودن در آن مکان را منتقل میکند؟»
درس امروز:
ریتم یعنی تصمیم بگیریم:
مخاطب برای هر لحظه، چقدر زمان داشته باشد.
گاهی یک مکث دو ثانیهای میتواند بیشتر از یک کات سریع، روی احساس مخاطب اثر بگذارد.
🎬 جلسه بعد:
لارس فون تریه؛ چگونه محدودیتهای تصویری میتوانند خلاقیت کارگردان را بیشتر کنند.
@Educationdirector
Post #8310
1.81K
- ❤ 7
- 👌 2
- 💯 1