فرضیه افول ایدئولوژیهای سیاسی، که به آنها گمان فناتیسم و خشونت غیر عقلانی میرود، نه یک ایده جدید ،که در واقع صورت بندی دوباره ای از یک آرمانشهر است که در سنت غربی از دوران روشنگری به ثبت رسیده است. اندیشه لیبرالی، از همان آغاز، حرکتی انتقادی در قبال باورهایی بوده است که فرقه ای و تنگ نظرانه تلقی می شده اند، نبردی در راستای افول از خود بیگانگی های مذهبی و طلوع یک پراتیک عقلانی. در این پراتیک، فقط و فقط، درسگیری از امور واقعی و خرد به حساب آمد. از جان لاک تا آلکسی دوتوکویل آنچه ابراز می شود، بی اعتمادی مستمر است در قبال تعصباتی که بر مذهب، نظامی گری یا عوام فریبی بنیاد شده اند و نیز این یقین که میتوان، در برابر توهمات، اعتدال خردگرایی را قرار داد. نظام پلورالیستی، که نظراً حق هر کس را در داشتن رؤیای سیاسی خود و در گزینش حزب خویش محترم می شمارد، در عمل بی طرفی قوانین را در قبال مواضع جانبدارانه اعلام میکند و دلبستگی های اشتیاق آمیز را به حاصل جمع نظرات فردی تقلیل میدهد. دولت، عاملی که یک اندیشه تعبدی را به کار گیرد نیست یا نباید باشد، بلکه بر عکس داوری میان حق گزینش هاست. در سایه این نظام، میتوان در مورد پیشنهادهای رقابت آمیز به گفتگو پرداخت و تضادهای غیر واقعی آنها را مهار نمود. بدین ترتیب اندیشه لیبرالی و نظام پلورالیستی در پی آنند که مکتب ها را از ارزش بیاندازند، اعتبار آنها را دست خوش تردید کنند و نظرات را جایگزین نظریه ها نمایند. در این چشم انداز، بیان های سیاسی نظام مند رابطه روشنگری با کشمش های اجتماعی ندارند بلکه تولید های غیر قابل اعتماد جنبش های افراطی یا ایدئولوگ ها هستند.
📓 ایدئولوژی ها، کشمکش ها و قدرت
✍پی یر آنسار/ترجمه مجید شریف
https://t.me/ecopolitist
Post #3382
1.06K