الهیات سیاسی نه یک گرایش در حوزۀ دانش است و نه پدیده ای نوظهور و عارضی؛ بلکه امری است که ریشه در بطن خود جوامع انسانی دارد. جوامع انسانی همواره بر این اساس پی ریزی شده اند که صلح و امنیت را برای شهروندان برقرار کنند. بدینسان در دورۀ پیشامدرن سراسر این مسئولیت بر عهده باری تعالی بود؛ ولی با پیدایش مدرنیته و فرایند سکولاریزاسیون نهاد حاکمیت این مسئولیت را بر عهده گرفت. در واقع مدرنیته آنچنان که از آن معنای گسست از دنیای پیشامدرن تفهم میگردد، هرگز رخ نداده بلکه در دوران مدرن ما شاهد تثبیت کارکردهای الهیاتی و صرفاً دگردیسی چهرۀ کارگزاران هستیم؛ تمام مفاهیم مهم نظریه مدرن دولت، مفاهیمی
الهیاتی اند که عرفی شده اند؛ نه فقط بر اثر تحولات تاریخی که طی آن این مفاهیم از حوزه الهیات به نظریه دولت منتقل شده اند (به عنوان مثال خدای قادر مطلق به قانون گذار قادر مطلق)، بلکه به علت ساختار نظام مندشان که شناسایی آن برای ملاحظه جامعه شناسانه این مفاهیم ضرورت دارد. استثنا در رشته حقوق همانند معجزه در الهیات است و فقط با آگاهی از این همانندی است که میتوانیم اسلوبی را درک کنیم که در آن ایده های فلسفی مربوط به دولت قرون گذشته متحول شدهاند.
✍کارل اشمیت
📖 الهیات سیاسی/چهار فصل در باب حاکمیت
https://t.me/ecopolitist
Post #3353
2.13K