🔵 مقدمهای بر فلسفه سیاسی و اقتصاد- بخش اول
✍ #تامار_گندلر - استاد فلسفه دانشگاه ییل
آیا دولت باید بیمه سلامت همگانی را تامین نماید؟
آیا باید مالیات بر ارث وجود داشته باشد؟
آیا باید سربازی اجباری وجود داشته باشد؟
آیا افراد باید مجاز به فروش رای خود باشند؟
توماس هابز، نویسنده کتاب لوایتان در 1651، از ما میخواهد جهان را در "وضع طبیعی" تصور کنیم، وضعیتی که در آن هیچ دولت بیرونی وجود ندارد و همه مردم، جدا از میزان توانایی فیزیکی یا هوش، در معرض این ریسک هستیم که کارمان توسط دیگران مختل شود، اموالمان توسط دیگران مصادره شود، و چیزهای باارزش زندگیتان نابود شوند. در نتیجه در وضع طبیعی مردم مجبورند انرژی زیادی را صرف دفاع از چیزهای باارزش خود بکنند. در وضع طبیعی انسانها این امکان را ندارند که به انجام کارهایی بپردازند که بنظر ما زندگی را ارزشمند میکنند، و تمام آن چیزا وقتی ممکن هستند که شما دارای سطحی از امنیت هستید. زندگی در وضع طبیعی، انفرادی، فقیرانه، نامطبوع، خشن و کوتاه است و سوال این است که ما چگونه میتوانیم از وضع طبیعی، از این وضعیت ترس دائمی خارج شویم. این جنگ نیست که فعالیتهای انسانی را مختل میکند بلکه ترس از جنگ برای ایجاد اختلال در فعالیتهای انسانی کافی است.
بنظر هابز مشروعیت دولت با این سوال آغاز میشود که جهان بدون دولت چگونه میبود و پاسخ این که آن وضعیت برای همه ما نامطلوب میبود. پس برای خروج از وضع طبیعی، ما نیازمند سیستمی جهت قانونمند کردن روابط انسانی هستیم. بنابراین از نظر منطقی به سود ماست که از یک شهریار پیروی کنیم که او را لوایتان مینامد.
فیلسوف سیاسی جان رالز در کتاب تئوری عدالت در 1971 مینویسد: عدالت اولین فضیلت هر نهاد اجتماعی است همانگونه که حقیقت مهمترین فضیلت هر دستگاه های فکری است. یک تئوری علمی حتی اگر بسیار زیبا باشد، وقتی غلط باشد، بی فایده است، یک ساختار سیاسی حتی اگر بسیار کارا، اگر عادلانه نباشد نامشروع است. در مورد فرضیه اصلی او، که عدالت بنیان اصلی نهادهای اجتماعی است، که هیچ جامعه ناعادلانهای مشروعیت ندارد، رالز این سوالات را می پرسد:
چگونه باید منافع و آسیب های زندگی مشترک در یک جامعه توزیع شود تا عدالت برقرار گردد؟؟
و خصوصا او میپرسد ساختارهای نهادی اصلی باید چگونه باشند که جامعه عادلانه گردد؟؟
رالز میگوید جامعه عادلانه، جامعهای است که افراد منطقی، آزاد و برابر آن را برای زندگی انتخاب میکنند. اما عملا ما درحالی وارد روابط با یکدیگر میشویم که انواع نابرابریها وجود دارند. بعضی از ما ثروتمندیم، بعضی فقیر، بعضی از ما صاحب مهارتهای ذهنی و فیزیکی هستیم که دیگران از آن بیبهرهاند. اگر ما تلاش کنیم جامعه خود را بسازیم، با در نظر گرفتن این موارد، اعمال ما از موضع برابری نخواهند بود.
بینش رالز این است که گاهی عادلانهترین روش تصمیمگیری این است که خود را در جایگاهی قرار دهیم که اطلاعات کمتری در دست داریم. به این فکر کنید که عادلانه ترین روش برای تقسیم یک کیک چیست؟
عادلانه ترین روش این است که از شما بخواهیم کیک را تقسیم کنید بدون دانستن اینکه کدام تکه در نهایت به شما خواهد رسید. اگر شما کیک را بدون دانستن سهم خود تقسیم کنید، آنرا عادلانه تقسیم خواهید کرد. رالز این وضعیت را "پرده بیخبری" مینامد.
فرض کنید شما برای زندگی سه انتخاب دارید:
یک، جامعهای با میانگین درآمد یکصد هزار دلار ولی فقط 85% مردم صاحب حقوق پایهای (حق رای، آزادی اراده، و حق داشتن دادرسی قضایی عادلانه) هستند،
دوم، میانگین درآمد هفتاد هزار دلار است و فقط 85% مردم از حقوق پایهای برخوردارند،
و سوم میانگین درآمد هفتاد هزار دلار است و 100% مردم دارای حقوق پایهای هستند.
در مقابل این سوال بیش از 95% مردم ، جامعه سوم را انتخاب می کنند. مردم بیش از این که در مورد وضعیت طبقه بالای جامعه فکر کنند، میخواهند از حداقلها مطمئن شوند. این ایده که افراد وقتی از آینده مطمئن نیستند، از ریسک کردن دوری میکنند به نتیجهگیری رالز در مورد انتخاب انسانها از پشت پرده بیخبری کمک میکند.
رالز پیشنهاد میدهد که به میزان نابرابری در جامعه دو شرط باید صادق باشند. شرط اول اینکه مزایای آن نابرابریها باید در دسترس همگان باشد. و شرط دوم و جنجال برانگیز رالز این که به میزان نابرابری در جامعه، باید بازتوزیع بنفع افراد محرومتر صورت گیرد.
ادامه مطلب 🔻🔻🔻
Post #17439
359
Forwarded from دورنمای اقتصاد
- ❤ 3