✅
مقاله نسبت و رابطه خالق و مخلوق در اندیشه علامه محمدتقی جعفری و آیت الله جوادی آملی📝 عبدالله نصری؛ سید مرتضی پور ایوانی
📚فصلنامه پژوهشی قبسات، بهار 1397، دوره 23، شماره 87 – شماره پیاپی 87 بهار 1397، ص 5-21
🖋 فهرست◀️چکیده
◀️مقدمه
◀️خالقيت و انواع نسبت ميان خالق و مخلوق
الف ) قرآن کريم، خلقت و نسبت ميان خالق و مخلوق
ب ) نگاه فلسفي و نسبت ميان خالق و مخلوق
ج ) وحدت وجود و نسبت ميان خالق و مخلوق
◀️مباني و پيش فرض هاي جعفري دربارٔە رابطۀ خالق و مخلوق
◀️نتيجه گيري و ارزيابي
جوادي آملي و نقد نظريۀ وحدت وجود
✅
چکیدهشايد بتوان مهم ترين بحث از مباحث کلام، فلسفه و عرفان نظري را بحث دربارٔە توحيد و حقيقت آن دانست. در اين زمينه ديدگاه ها و اختلاف نظرهاي بسياري ميان اهل کلام، فيلسوفان و عرفا وجود دارد که در قالب نسبت و رابطۀ خالق و مخلوق به شرح هر يک ميپردازيم. محمدتقي جعفري و عبدالله جوادي آملي دو تن از انديشوران بزرگ معاصر هستند که در آثار خود به طور پراکنده به اين موضوع پرداخته اند. علامه جعفري در اين زمينه – يعني رابطۀ خالق و مخلوق – نقدها و اشکالات فراواني به ديدگاه وحدت وجود وارد کرده است. وي با نقد ديدگاه وحدت وجود به تباين خالق و مخلوق ميرسد و نسبت و رابطۀ حق تعالي با عالم را مانند رابطۀ فاعل با مصنوع ميداند، نه علت با معلول خود به معناي اصطلاحي آن. در مقابل، جوادي آملي با نگاه صدرايي به عالم و با باور به وحدت شخصي وجود، حقيقت وجود را همان ذات مقدس حق تعالي ميداند و قائل است که او واحد است به وحدت شخصي و کثراتي که به نظر ميرسند، درواقع سايه هاي آن وجود واحدند که خود حظي از وجود ندارند؛ يعني اتصاف ممکنات به وجود، اتصافي ذاتي و حقيقي نيست، بلکه بالعرض و مجازي است. در پايان ضمن طرح اشکال هاي ديدگاه هاي گفته شده، به اين نکته ميپردازيم که پذيرش ديدگاه وحدت وجود، مجالي براي پاسخ گويي به مهم ترين مسائل کلامي، از جمله جبر و اختيار، عقاب و ثواب و… نميگذارد.
✅ نتیجه گیریدر اين تحقيق رابطۀ خالق و مخلوق را در انديشۀ جعفري و جوادي آملي واکاوي کرديم و به تحليل مسئلۀ مذکور در نگاه اين دو انديشور معاصر پرداختيم.
جعفري به بينونت و تباين خالق و مخلوق رأي ميدهد و با نقد مکتب وحدت وجود و موجود در اين راستا، به رهيافتي جديد دست مي يابد. وي بر اين باور است که پذيرش ديدگاه وحدت وجود عارفان و دانشمندان الهي به معناي اتحاد اشياي مادي با ذات خداي تعالي است و اساساً چنين نظريه اي معنايي جز اين ندارد که کثرات مشهود، اجزاي موجودي واحدند که همان خداي تعالي است ؛ بنابراين بر حسب چنين نظريه اي، اين برگ درخت، آن ريگ و آن شيء ديگر هر يک بخشي از وجود خدا هستند.
جعفري عارفان و حکيماني را که به وحدت شخصي وجود باور داشتند و حتي به وحدت تشکيکي وجود معتقد بودند، پيرو نظريۀ وحدت موجود خوانده و همان گونه که اشاره شد، وحدت موجود مد نظر او يا ماديگرايي محض است يا حلول و يا اتحاد؛ ازاين رو در اين مسئله نقطۀ تير پيکان جعفري، جوادي آملي را نيز هدف قرار ميدهد و وي را در زمرٔە حکيمان وحدت وجودي همهخداانگاری قرار ميدهد.
در برابر اين ديدگاه، جوادي آملي به اثبات اين حقيقت ميپردازد که حقيقت وجود يا وجود حقيقي به ذات مقدس حق تعالي منحصر است و ماسواي الله، موجود حقيقي نيستند و درحقيقت وجود ندارند، بلکه تشأنات و تجليات آن ذات مقدس اند؛ ازاين رو اين گفتار را ميتوان با اتحاد و حلول و يکپارچه دانستن زمين، آسمان، دريا، ريگ، قلم و… و مجموع آن را خداناميدن، يکي دانست.
جوادي آملي همگام با بزرگاني چون ابن عربي، امام خميني (موسوي خميني، ١٣٧٥، ص ٦٠٧) و علامه طباطبايي (طباطبايي، [بي تا]، صص ١٧ و ٦٥) به وحدت شخصي يا اطلاقي وجود باور دارند و اشياي ممکن را اساساً شايستۀ عنوان وجود نميدانند و جز آينه و نشانه بودن آنها براي ذات مقدس حق تعالي، حظّي از واقعيت براي آنها قائل نيستند و ازاين رو جز به تجوز، آنها را موجود نميدانند.
جوادي آملي در کتاب فلسفه الهي از منظر امام رضاع به نکتۀ مهمي اشاره ميکند که در صورت پذيرش وحدت وجود و تصويري آينه وار از حقيقت انسان، تفسير منزلت خاص ميان جبر و تفويض معنا ندارد؛ زيرا تصوير آينه وار انسان هرگز در مقام عليت نيست، چه رسد به آنکه علت قريب باشد يا از علت بعيدبودن او سخني به ميان آيد (جوادي آملي، ١٣٩٥، ص ١٢٥-١٣٠).
از مجموع اين مطالب، مسئلۀ ديگري روشن ميشود که باور به توحيد افعالي در کنار قول اشاعره به جبر و قول معتزله به تفويض و قول حکماي شيعه به امر بين الأمرين نميتواند امر محکم و منسجمي باشد؛ زيرا انسان و ديگر موجودات امکاني بر اساس اين مباني سه گانه، درحقيقت وجود خارجي دارند، جز آنکه وجودشان ضعيف و نسبت به وجود مطلق نيازمند است يا بر پايۀ اعتقاد آنان وجود انسان عين فقر و ربط محض به وجود مطلق است. پس ذات انسان همان اتصال و ارتباط به واجب، يعني خداي غني محض است.
بر اساس توحيد افعالي که در مباحث عرفان نظري مطرح ميشود و در عرفان عملي نمايان ميگردد، تنها وجودي که ميتوان براي انسان برگزيد، وجود مجازي است ؛ به گونه اي که اسناد وجود به انسان درحقيقت، اسناد وجود به چيزي است که صاحب اصلي آن نيست، مانند نسبت دادن جريان آب به ناودان که گفته ميشود ناودان جاري شد، با آنکه جريان حقيقي از آب است.
بنابراين موجود ممکن تصويري از حقيقت وجود مطلق است و وجود حقيقي در خارج ندارد و تنها نقش وجودي انسان حکايت صادقانه از صاحب حقيقي تصوير – يعني وجود مطلق خداوند سبحان – است. حال اگر دربارٔە موجودي که هيچ بهره اي از حقيقت وجود ندارد، گفته شود اين موجود نه مجبور است و نه مختار، درحقيقت سالبه به انتفاي موضوع است ؛ زيرا درواقع موضوعي به نام انسان وجود ندارد که بخواهيم جبر يا تفويض را از وي سلب کنيم و اگر ثابت کنيم که انسان موجودي است که بهره اي از حقيقت وجود ندارد و در جايگاهي ميان دو حالت جبر و تفويض واقع شده است، به مجاز سخن گفته ايم ؛ چون جايگاه ميانه را به موجودي نسبت داده ايم که درحقيقت، مالک آن نيست (همان، ص ٢٠-٣٠).
بدين گونه دانسته ميشود نسبت هستي و کمالات آن به معلول هايي که در آغاز امر موجودهاي امکاني خوانده ميشوند، نسبتي حقيقي نبوده است، تنها مصحّحي که براي اين نسبت باقي مانده، همان مجازي بودن است. با نفي اسناد حقيقي وجود از معلول، بساط هر گونه کثرت حقيقي – اعم از کثرت تبايني و کثرت تشکيکي وجودها – نيز برچيده ميشود و با درنگ در ربط بودن معلول نيز روشن ميگردد که اسناد هستي به معلولي که فقر محض و ربط صرف است، چيزي جز مجاز نيست ؛ زيرا اگر چيزي ربط بودن در ذات آن اخذ شده باشد، بدين معناست که از خود هيچ ذاتي ندارد؛ چون خصيصۀ ربط، عين ارتباط با مستقل بودن و نداشتن ذات است ؛ بدين ترتيب براي معلول که همگي ماسواي الله است، هيچ ذاتي نميماند.
چنين نگرشي با انکار آفرينش و معدوم انگاشتن آفريده ها، به راهي ميرود که مهم ترين مسائل کلامي – يعني خلقت – را با چالش روبه رو ميکند.
در پايان، در تأييد سخنان جعفري در نقد نظريۀ وحدت وجود و پذيرش بينونت ميان خلق و خالق، به اين جمله از حضرت علي علیه السلام در توصيف حضرت حق اشاره ميکنيم: «اََّلذيِ بانِ منَ الخَلقَ فلا شَي ء کَمِثِله ِ: خدايي که با خلق مباين است، پس هيچ چيز مانند او نيست » (صدوق، ١٣٩٨، ص ٣٢/ مجلسي، ١٤٠٤، ج ١٤، ص ٢٦٦). اين روايت به يک معنا تفسير و تبيين آيۀ شريفۀ «ليس کمثله شيء» (شوري: ١١) است و معناي مستنبط از اين روايت، بينونيت ميان خلق و خالق و – در نتيجه – نفي اشتراک و سنخيت ميان خالق و مخلوق است.😀مطالعه متن کامل مقاله در سایت:https://ebnearabi.com/147411/نسبت-و-رابطه-خالق-و-مخلوق.html🌐پژوهشی درباره ابن عربی، عرفان و تصوف:
✈️
https://t.me/ebnearabi📌
https://eitaa.com/ebnearabi⛓
@ebnearabi