یمنِ امروز، صرفاً یک جغرافیای حاشیهای و پیرامونی نیست؛ بلکه به لطف انباشت توانمندیهای بومی و اراده ایدئولوژیک، به یکی از ارکان اصلی «موازنه تهدید» و بازدارندگی فعال در برابر فشارهای همهجانبه علیه ایران و محور مقاومت تبدیل شده است. از همین منظر است که ترکیب ظرفیتهای تنگه هرمز و بابالمندب یک «کابوس ژئوپلیتیک» برای قدرتهای فرامنطقهای میسازد. این دو گلوگاه در یک پیوند استراتژیک، قادرند بخش اعظم شبکه انتقال انرژی و خطوط مواصلاتی میان شرق و غرب عالم را به گروگان بگیرند. در نتیجه، حتی بدون نیاز به ورود شتابزده به بالاترین سطح از درگیری نظامی، صرفِ ایجاد سایه جنگ، تولید ریسک و بالا بردن هزینههای تامین امنیت در این دو حوزه، بهعنوان یک اهرم فشار بینظیر برای مهار سیاستهای تهاجمی حریف عمل میکند.
استفاده از دکترین نردبان افزایش تنش در دیپلماسی اجبار و موازنه قوا، تنها زمانی ثمربخش و کارآمد است که روند اعمال فشار؛ کاملاً تدریجی، هوشمندانه، قابل کنترل و توام با ارسال پیامهای روشنِ راهبردی به کانونهای تصمیمساز دشمن باشد. در مختصات ژئوپلیتیک فعلی، یمنِ مقاوم، یکی از حیاتیترین حلقهها و پلههای این نردبان تقابلی تلقی میشود؛ نه به این معنا که ماموریت آن الزاماً با انسداد فیزیکی و دائمی بابالمندب آغاز شود، بلکه رسالت اصلی آن، تصاعد هزینهها، افزایش ضریب ریسک و نهادینهسازی نااطمینانی در سراسر شبکه مسیرهای تجاریِ وابسته به نظام سلطه است
پله نخستِ این نردبان تنش، ممکن است در وهله اول صرفاً یک شوک اقتصادی مدیریتپذیر خلق کند، اما ارزش غایی و راهبردی آن در جای دیگری نهفته است: «اثبات عینیِ ظرفیت و اراده برای تصاعد بحران در صورت تداوم جنگ اقتصادی و امنیتی علیه ایران». در نهایت، در دکترین بازدارندگی نوین، مسئله اصلی حجم خسارت مادی در گام اول نیست، بلکه دگرگونی عمیقی است که این کنشگری در نظام محاسباتی طرف مقابل حک میکند. اگر دشمن به این ادراک قطعی برسد که استمرار فشار بر تهران، به شکل اجتنابناپذیری منجر به بیداری گسلهای امنیتی و تصاعد هزینههای لجستیک در سراسر منطقه خواهد شد، آنگاه نردبان تنش به هدف نهایی خود دست یافته است: وادار کردن حریف به عقبنشینی و بازنگری در معادلات هزینه-فایده، درست پیش از آنکه شعلههای تقابل به بالاترین و غیرقابلبازگشتترین سطح خود زبانه بکشد.
✍🏻 امیر عسگر
@DSSIRAN
☫ تحقیقات راهبردی دفاعی ایران ☫