این وجود، در یک تحلیل دقیقِ راهبردی و در چارچوب اقتصاد سیاسی بینالملل، یک گزاره کلیدی هرگز نباید نادیده گرفته شود: میزان عبور کالا و انرژی از یک مسیر دریایی، لزوماً معادلِ میزان «وابستگی مطلق و بیبدیل» اقتصاد جهانی به آن مسیر نیست.
همین تفاوت ظریف است که ماهیت راهبردی بابالمندب را از تنگه هرمز متمایز میسازد. تنگه هرمز به دلیل حجم بینظیر انتقال نفت و گاز طبیعی و محدودیت شدید گزینههای جایگزین، در ساختار اقتصاد جهانی یک «گلوگاه استراتژیک» (Chokepoint) با درجه وابستگی بسیار بالا و حیاتی محسوب میشود. در نقطه مقابل، بابالمندب اگرچه یک مسیر شریانی برای اتصال زنجیره تامین میان آسیا، اروپا و بخشهایی از آفریقاست، اما در معماری تجارت جهانی از یک مزیت نسبی برای غرب برخوردار است: امکان تغییر مسیر ناوگان کشتیرانی به سمت دماغه امید نیک. بنابراین، بستهشدن یا ناامنشدن مقطعی بابالمندب الزاماً به معنای فلجشدن و توقف کامل تجارت جهانی نیست؛ بلکه پیامد قطعی آن، افزایش چشمگیر حق بیمه دریایی، طولانیشدن زمان حملونقل کالا و در نتیجه، افزایش تصاعدی هزینه نهایی تجارت و ایجاد تورم وارداتی در کشورهای مقصد است. درک همین ماهیت است که پایههای طراحی یک راهبرد مبتنی بر نردبان افزایش تنش را در این جغرافیا مستحکم میکند.
یمن و معمای مسیرهای جایگزین در معماری امنیت دریایی
اگر تحریمهای جامع، تروریسم اقتصادی و محاصره همهجانبه علیه ایران را بهعنوان بخشی از سازوکار تهاجمی نظام سلطه برای اعمال فشار ساختاری بدانیم، منطقاً پاسخ به این فشار نباید صرفاً در سطح نظامیِ کلاسیک یا تقابل مستقیم دولت-ملتها تعریف شود. یکی از ظرفیتهای بیبدیل بازدارندگی در این مقطع، کنشگری شبکهای، همراهی و نقشآفرینی بازیگران غیردولتی و همپیمانان منطقهای ایران در محور مقاومت است؛ بازیگرانی که هر یک به واسطه موقعیت ژئوپلیتیک انحصاری خود، قادرند بر بخش مهمی از معادلات امنیتی و اقتصاد سیاسی منطقه اثر بگذارند. در این معماری جدید، یمن از اهمیتی راهبردی و محوری برخوردار است. موقعیت جغرافیایی مشرف به آبهای آزاد به این کشور امکان میدهد تا در معادلات امنیت دریاییِ دریای سرخ، خلیج عدن و مسیرهای منتهی به کانال سوئز، نقشی هژمونیک و تعیینکننده ایفا کند.
🔹با این حال، نکته ظریف و تاکتیکی در اعمال راهبرد نردبان تنش این است که پله نخست و هدف اولیه، لزوماً حرکت شتابزده به سمت انسداد فیزیکی و کامل بابالمندب نیست. نخستین پله در این نردبان، ایجاد یک فضای «ناامنی روانی» و افزایش ریسک سیستماتیک حتی در مسیرهای جایگزین است. همانگونه که پیشتر استدلال شد، نقطه قوت شبکه تجارت غربی در برابر انسداد بابالمندب، وجود مسیر دوربرگردان آفریقاست. اگر بتوان از طریق تسلیحات دوربرد، پهپادها یا عملیاتهای ترکیبی، ناوگان تجاری متخاصم را در مسیرهای جایگزینِ دورتر (نظیر اقیانوس هند یا شاخ آفریقا) نیز با ریسک امنیتی مواجه کرد، بخش عمدهای از اثر خنثیکننده مسیرهای جایگزین از بین میرود
از این منظر، در یک نگاه کلاننگرتر، تنها تمرکز بر خود دهانه بابالمندب کفایت نمیکند؛ بلکه کل زنجیره مسیر تجاری دریایی باید در بانک اهداف محاسبه شود تا با بالا رفتن هزینههای عبور از بحران، اثر اقتصادی فشار بر بلوک مقابل به نقطه تحملناپذیری برسد.
منطق اقدام؛ سیگنالدهی، ابهام راهبردی و تغییر محاسبات دشمن
چرا چنین رویکردی را صرفاً یک «پله» از نردبان مینامیم؟ اهمیت این سطح از کنشگری شبکهای در کوتاهمدت، الزاماً در حجم دلاری خسارت مستقیم اقتصادی به دشمن خلاصه نمیشود. حتی اگر فرض کنیم شوک اولیه ناشی از این ناامنی برای نهادهای مالی و اقتصاد جهانی قابل مهار و مدیریت باشد، اما «نمایش اقتدار»، اثبات قابلیتهای عملیاتی در ایجاد اختلال در شریانهای حیاتی، و از همه مهمتر نشاندادن «اراده سیاسی» برای استفاده از این ظرفیتهای نامتقارن، اثری ویرانگر بر چارچوب محاسباتی طرف مقابل خواهد گذاشت. در واقع، نردبان افزایش تنش تنها زمانی کارکرد حقیقی خود را به نمایش میگذارد که هر پله از آن، علاوه بر تحمیل یک هزینه مشخص، حامل یک «سیگنال راهبردی قوی» درباره پله مرگبارترِ بعدی باشد. اگر سیاستگذاران طرف مقابل به این ادراک برسند که اختلال در یک مسیر دریایی تنها یک واکنش هیجانی و مقطعی نیست، بلکه ارادهای سیستماتیک برای گسترش دامنه ناامنی به مسیرهای جایگزین وجود دارد، جدول هزینه-فایده آنها در تقابل با ایران کاملاً دگرگون خواهد شد.
اینجاست که ارزش راهبردی یمن در معادله قدرت خاورمیانه پررنگتر از همیشه رخ مینماید.
Post #32253
456
- 🙏 4