TGViewer
Channel Public Channel
دکتر کاردیولوگ

دکتر کاردیولوگ

@drkardiologe

یادداشت‌ها و روایت‌های یک رزیدنت قلب

ارتباط با دکتر: فعلا خسته‌ام!
Subscribers
8.03K
Photos
1
Videos
0
Links
62
Recent Posts 20 shown
Post #4462 2.51K
دکتر در آغاز غریب بود و به زودی همانند آغازش غریب خواهد شد؛ پس خوشا به حال غریبان…
  • ❤ 80
  • 😱 14
  • 💔 13
  • 😁 7
  • 🗿 7
  • 👎 3
  • 👍 2
  • 😢 2
  • 🔥 1
  • 🫡 1
Post #4461 2.83K
دوستم تصمیم گرفته بود برای آزمون دستیاری سال بعد استارت بزند. بهم زنگ زد تا ازم نظر بخواهد و مشورت بگیرد که چی بخواند و چه‌طور بخواند. بهش توضیحاتی دادم و در انتها گفتم «بیهوده متاز! مقصد خاک است». الآن بعد از یک هفته بهم زنگ زده و می‌گوید «لعنت بهت! یه هفته‌س تا می‌آم درس‌خوندن رو شروع کنم یاد جمله‌ی تو می‌افتم و انگیزه‌م رو از دست می‌دم. از دشمنم مشاوره می‌گرفتم بیشتر از تو انگیزه می‌داد.»
  • 😁 247
  • ❤ 21
  • 🗿 13
  • 👎 5
  • 👍 4
  • 🔥 1
  • 😱 1
Post #4460 3.13K
اینستاگرام پر شده از اسکرین‌شات‌های قبولی آزمون دستیاری. اکثرا هم رشته‌هایی که از بس متقاضیشان کم است نخوانده بروی سر جلسه هم قبولی. با کپشن‌هایی مثل «وقتی تلاش‌هات نتیجه می‌ده!»، «بالاخره به آرزوم رسیدم» و این‌ها. تازه بعضی‌ها به همین هم قانع نمی‌شوند و نمایش تصنعی ری‌اکشن حین دیدن نتیجه‌ی نهایی را هم اکران می‌کردند. حالا من که کاری ندارم، مبارکشان باشد اما راستش به این اعتماد به نفسشان غبطه می‌خورم. من اگر جای خیلی‌هایشان بودم احتمالا نه‌تنها پیج اینستاگرامم را دی‌اکتیو می‌کردم که کمتر پاسخ‌گوی نتیجه‌ام باشم و شروع می‌کردم به بهانه‌هایی مثل این‌که زمین مسابقه کج بود و باد مخالف جهت ما بود و دارو به نفع حریف سوت می‌زد و این داستان‌ها. شاید اصلا حتی منکر شرکت در آزمون می‌شدم و بازی کی بود کی بود من نبودم راه می‌انداختم. اما این دوستان با اعتماد به نفس زیاد موفقیتشان را فریاد می‌زنند و جشن می‌گیرند. البته که کار درست را همین دوستان انجام می‌دهند. زندگی تخمی و نکبت چند ده ساله خودش آن‌قدر رنج و محنت دارد که نیازی به سخت‌گرفتن به خود و تلاش بیهوده ندارد. اصلا آن‌هایی که با رتبه‌ی برتر و در بیمارستان تاپ تحصیل کرده‌اند کجا را گرفته‌اند که این‌ها نگرفته‌اند؟!
  • ❤ 154
  • 👍 76
  • 👎 22
  • 😁 21
  • 🗿 6
  • 👌 4
  • 💔 4
  • 🔥 2
  • 😱 1
  • 😢 1
Post #4454 3.71K
مرگ بر لاس‌زدن، مرگ بر به اسم کوچک صدا زدن، مرگ بر دوست اجتماعی، مرگ بر چت با جنس مخالف، مرگ بر فرستادن قلب با هر رنگی برای جنس مخالف، مرگ بر عزیزم و جانم گفتن برای پسرهای غریبه، مرگ بر خندیدن به شوخی‌های پسرها، مرگ بر درد دل کردن باهاشان، مرگ بر تعریف از ظاهرشان، مرگ بر ریپلای و لایک استوری، مرگ بر مقایسه‌ی رفتارهای مورد فعلی با مورد قبلی، مرگ بر ویلاهای کردان و لواسان، مرگ بر پارک جمشیدیه، مرگ بر تورهای گردشگری، مرگ بر تغییر رمز گوشی، مرگ بر تعریف‌کردن از کیس‌های قبلی، مرگ بر خط سیمکارت دوم. مرگ بر اکانت دوم تلگرام. مرگ بر اکانت فیک اینستاگرام.
  • 👍 459
  • 👎 86
  • 😁 49
  • ❤ 24
  • 🗿 20
  • 🫡 15
  • 👏 6
  • 🔥 3
  • 😱 3
  • 👌 2
Post #4452 3.93K
پیرمرد هشتادوچند ساله از کهولت سن شکایت می‌کند که آخر عمری در به در این بیمارستان و آن بیمارستان شده. بهش گفتم «آخر عمر کجا بود؟! مملکت رو دارن هشتاد ساله‌ها اداره می‌کنن!» اوووف چه کنایه‌ی سیاسی ظریفی! هم بیمار روحیه‌اش باز شد و هم یک اکت سیاسی انجام دادم. بعد هی بگویید دکتر چرا سیاسی نیست و حرف سیاسی نمی‌زند. بیاید، اینم سیاسی!
  • 😁 293
  • ❤ 32
  • 🗿 9
  • 🔥 7
  • 👏 7
  • 👎 4
  • 👍 3
  • 👌 2
  • 😱 1
Post #4451 3.99K
این روزها سرویس یکی از اتندها حسابی شلوغ شده. بیمارهایی که بستری می‌شوند و دیگر ترخیص نمی‌شوند، بیمارهایی که حین بستری کامپلیکه می‌شوند و بیمارهایی که بعد از ترخیص دوباره مراجعه می‌کنند. بی‌سابقه است. سر راند وقتی جمع پسرانه شد اتند بهمان گفت «صبح‌ها که می‌آید این‌جا حتما یه غسلی چیزی بکنید، وقتی با بدن کثیف می‌آید سر راند همین می‌شه، دیگه. دهنمون سرویس شد بابا!»
  • 😁 211
  • 🗿 37
  • 👍 6
  • ❤ 4
  • 👎 4
  • 😱 3
  • 🔥 2
  • 👌 1
  • 🫡 1
Post #4442 4.3K
آقا این رزیدنت‌های سال پایین ما خیلی باکلاس هستند. حالا نمی‌دانم به خاطر این است که به متولدین دهه‌ی هشتاد نزدیک‌ترند یا ما به دهه‌ی شصت نزدیک‌تریم یا چی اما در هر صورت هر کشیکی که باهاشان می‌دهیم نمی‌گذرد مگر این‌که چهارتا لغت و اصطلاح با کلاس طبقه‌ی بورژوازی یاد بگیریم. یک‌بار از یکیشان شنیدم که می‌گفت «خب دیگه وقتشه شروع کنیم سامربادی‌مون رو بسازیم!» و ذهن فقیر من فکر می‌کرد منظورش چیزیست مرتبط با داستان موسی و گوساله‌ی سامری! یا یکی دیگرشان گفت «بیمار تایرویید ناجول هم داره». و من ساده‌دل فکر می‌کردم تیرویید بیمار ناجور است، نه این‌که تیروییدش ندول (بله دوستان! تلفظ انگلیسی ندول، ناجول است!) دارد! تازه به این‌ها سینکوپی به جای سنکوپ، اسکجول‌کردن به جای توی لیست کت گذاشتن، تمپونید به جای تامپوناد، پرنکایم به جای پارانشیم و کلی لغات و اصطلاحات دیگر را هم اضافه کنید. به دوستم می‌گویم «خدا رو شکر که زودتر رزیدنت شدیم و با سال پایینی‌ها هم‌دوره نشدیم وگرنه هر هفته باید کلی پول تراپیست می‌دادیم!»، می‌گوید «بیا نیمه‌ی پر لیوان رو ببینیم، مثلا الآن اگه چهارتا کشیک دیگه بدیم برای ایلتس شش، شش‌ونیم آماده شدیم دیگه!»
  • 😁 332
  • ❤ 21
  • 🗿 10
  • 🔥 5
  • 👎 4
  • 👍 2
  • 😱 1
  • 🫡 1
Post #4439 4.25K
می‌روم اورژانس که بیمار تازه بستری‌شده‌ی سرویسمان را ویزیت کنم. پرستار می‌پرسد «رزیدنت سرویس فلانی هستی؟!» می‌گویم «سرویسش نیستم، سرویس شده‌اش هستم!». دارم بیمار را از یکی از دوستان تحویل می‌گیرم. می‌گوید بیمار AI (نارسایی دریچه آئورت) هم دارد. می‌گویم «جمنای یا کلاد؟!» شرح حال بیمار را برایم می‌خواند و می‌گوید «بیمار اکس اسموکره (سابقا سیگاری).» می‌گویم «عه! چرا کات کرده؟!» انصافا به تنهایی لول طنز بیمارستان را بالا برده‌ام. فکر کنم دیگر وقتش شده شوهر عمه شوم. :)
  • 😁 347
  • 🗿 25
  • ❤ 11
  • 👎 6
  • 👍 4
  • 💔 3
  • 🔥 1
  • 😱 1
Post #4437 4.26K
اگر قرار بود رابطه‌ی خوب و پایدار را صرفا دست‌ودل‌بازی مالی بسازد، من قطعا و با اختلاف زیاد بهترین پارتنر جهان می‌شدم. پول برایم اهمیت چندانی ندارد و معتقدم پول باید در خدمت من باشد، نه من در خدمت پول. تا وقتی پول هست، می‌خریم و می‌خوریم و می‌پوشیم؛ وقتی هم نیست، نمی‌خریم و نمی‌خوریم و نمی‌پوشیم. تازه، چیزی را که می‌شود با پول حل کرد، چرا باید برایش زحمت کشید؟ گل می‌خواهد؟ برود توی یکی از سایت‌های گل‌فروشی، به سلیقه‌ی خودش گل انتخاب کند و با کارت من حساب کند. پی‌اِم‌اِس شده؟ با همان کارت شکلات و این‌جور چیزها سفارش بدهد. (به جان خودم، تا همین چند وقت پیش اصلاً نمی‌دانستم این‌جور وقت‌ها باید شکلات خرید؛ تازه از اینستاگرام یاد گرفته‌ام. مگر درمانش مفنامیک اسید نبود؟!) تولدش شده؟ با همان کارت برای خودش کیک و شیرینی سفارش بدهد. می‌خواهد جایی برود؟ باز هم با همان کارت اسنپ بگیرد. ولنتاین و سالگرد آشنایی و روز فلان و بهمان و سایر این مسخره‌بازی‌ها هم که تکلیفشان روشن است؛ همان کارت، همان روال. اما ظاهرا ماجرا به همین سادگی‌ها نیست. طرف انتظار دارد من هم نقش عاشق‌پیشه‌ای را بازی کنم که به قول ابی، حاضر است کمتر نفس بکشد تا سهم هوایش را بدهد به او. با این حساب، بعید می‌دانم این مدل رابطه به مذاقش خوش بیاید و احتمالا خیلی زود مغزم را با مقایسه‌ی خودم با پارتنر فلان دوست و بهمان آشنا رنده می‌کند. برای همین فعلا همه‌چیز کنسل است. انصافا از کسی که روز تولد خودش سعی می‌کند تا جای ممکن در دسترس نباشد تا کمتر در معرض تبریک و جشن تولد احتمالی قرار بگیرد، این‌ها انتظارات زیادی است. نیست؟!
  • 😁 228
  • 👎 63
  • 👍 48
  • 🗿 31
  • ❤ 30
  • 😱 6
  • 💔 4
  • 🔥 2
  • 🫡 2
  • 👌 1
  • 😡 1
Post #4433 4.48K
«تاوان عشق را دل ما هرچه بود، داد
چشم‌انتظار باش در این ماجرا تو هم…»
  • ❤ 128
  • 💔 35
  • 🗿 8
  • 👏 6
  • 👌 6
  • 👎 3
  • 🔥 2
  • 😱 2
  • 👍 1
  • 😢 1
Post #4432 4.57K
عشق میدانی است که برای برنده شدن عاشق طراحی نشده و بازی در آن محکوم به شکست است. عاشق یا به معشوق می‌رسد که با اولین همخوابگی فاتحه‌ی عشقش خوانده می‌شود و آن تب و تاب اولیه فروکش می‌کند و‌ جای خودش را به روزمرگی می‌دهد یا‌ بهش نمی‌رسد و تا آخر عمر در تمنای رسیدن می‌سوزد و رنج می‌برد. در تمنای رسیدن به گهی که فکر می‌کردی هست، اما نیست. در واقع هیچ‌وقت نبوده.
  • ❤ 144
  • 👍 63
  • 👎 28
  • 😁 24
  • 🗿 11
  • 💔 9
  • 👏 4
  • 😢 2
  • 🔥 1
  • 😱 1
  • 🫡 1
Post #4430 5.15K
بهم نمی‌خوردند. با هفت دلیل مهم بهم نمی‌خوردند. یعنی اگر دختره را پنت‌هاوسی در آجودانیه در نظر می‌گرفتیم، پسره با ارفاق زیاد کپری می‌شد حوالی کوچه‌پس‌کوچه‌های مرتضی‌گرد. بهش گفتم خر نشو ابله، خر نشو الاغ. به خرجش نرفت.

تا قبل از آن مذهبی دوآتشه بود. نماز اول وقتش ترک نمی‌شد، مشروب را نجس می‌دانست و اگر وسط جمع کسی فحشی می‌داد، چنان نگاهش می‌کرد که طرف از کرده‌اش پشیمان می‌شد. دختره اما درست نقطه‌ی مقابلش بود؛ نه اعتقادی به این حرف‌ها داشت، نه حوصله‌ی شنیدنش را. اولش سعی کرد او را عوض کند. دید زورش نمی‌رسد و تصمیم گرفت خودش را عوض کند. این دومی خیلی راحت‌تر بود؛ آدم برای تغییر دیگری باید سال‌ها صبر کند، اما برای خراب‌کردن خودش فقط کافی است یک نفر را زیادی دوست داشته باشد.

کم‌کم نمازهایش عقب افتاد، بعد ترک شد. رفقایش را کنار گذاشت، با خانواده‌اش درافتاد، چیزهایی را تجربه کرد که تا دیروز بابتشان دیگران را قضاوت می‌کرد. هر بار هم که ته دلش چیزی می‌گفت این تو نیستی، صدای دختره بلندتر بود. خیال می‌کرد عشق همین است؛ اینکه آن‌قدر از خودت کم کنی تا در زندگی یکی دیگر جا بشوی. نمی‌فهمید دارد برای ماندن کسی تلاش می‌کند که اساسا از نسخه‌ی اصلی خودش خوشش نیامده بود.

آخر سر، یک روز دختره نشست روبه‌رویش و گفت «تو دیگه اون آدم سابق نیستی. من اون پسری رو می‌شناختم که برای خودش عقیده‌ای داشت، پای حرفش می‌ایستاد و با بقیه فرق می‌کرد. الان نمی‌شناسمت.» و رفت.

چند وقت بعد دیدمش. دیگر از آن پسر خبری نبود. نه از اعتقادات سابقش چیزی مانده بود، نه از اعتمادبه‌نفسش، نه حتی از آن غروری که یک روز باعث شده بود فکر کنم دست کم می‌داند چه می‌خواهد. گفتم «حالا فهمیدی؟» گفت «چی رو؟» گفتم «اینکه آدم اگه برای دوست‌داشتنی‌شدن، خودش رو عوض کنه، آخرش هم خودش رو از دست می‌ده، هم اون کسی رو که به خاطرش این کار رو کرده.» سیگاری روشن کرد و گفت «ولی من واقعا دوستش داشتم.»

دلم برایش سوخت. نه برای اینکه دختره ترکش کرده بود؛ برای اینکه هنوز هم فکر می‌کرد مشکل از کم‌گذاشتن خودش بوده. بعضی آدم‌ها حتی بعد از اینکه همه‌چیزشان را می‌بازند، باز هم حاضر نیستند قبول کنند که از اول، بازی برای بردن آن‌ها طراحی نشده بود.
  • 💔 396
  • 👍 63
  • ❤ 32
  • 😢 21
  • 👏 7
  • 👎 5
  • 👌 2
  • 😱 1
Post #4426 7.03K
اگر کشیک در کار نباشد، پنج‌شنبه‌ها با اختلاف بهترین روزهای هفته‌اند. مردم از خانه‌ها بیرون می‌زنند، تعداد بیماران کمتر می‌شود و بیمارستان، برای چند ساعت، شکل دیگری به خودش می‌گیرد؛ خلوت‌تر، آرام‌تر و قابل تحمل‌تر. کارها زودتر تمام می‌شوند و می‌توانی حوالی ظهر به خانه برگردی، پرده‌ها را بکشی، چند ساعتی بخوابی و بعد سرحال بیدار شوی و به زندگی‌ات برسی. فردایش هم تعطیل است و می‌توانی شب را کش بدهی و تا هر ساعتی که دلت خواست بیدار بمانی، بی‌آنکه مدام به ساعت فردا فکر کنی. و این برای منی که همیشه سکوت نیمه‌شب را بیشتر از هیاهوی روز دوست داشته‌ام، نعمتی بود.

یادش بخیر، دوران جی‌پی خیلی از چیزهایی که دوست داشتم یاد بگیرم و تجربه کنم، سهم همین پنج‌شنبه‌ها بود. رمان می‌خواندم، شعر و فلسفه ورق می‌زدم، فیلم‌های مهم سینما را می‌دیدم، موسیقی گوش می‌دادم، با سازم سروکله می‌زدم و... کارهایی که هیچ‌کدام قرار نبود مرا پزشک بهتری کنند، اما شاید کمک می‌کردند آدم کامل‌تری بمانم. آن روزها پنج‌شنبه‌ها فقط فرصتی برای استراحت از کار نبودند؛ فرصتی بودند برای برگشتن به خودم. برای اینکه چند ساعت از آن زندگی شلوغ فاصله بگیرم و یادم بیاید پیش از آنکه پزشک باشم، آدمی بودم با علاقه‌های خودش، با کنجکاوی‌های خودش، با چیزهایی که دوست داشت بی‌هیچ دلیل خاصی دنبالشان کند. و عجیب اینکه بعد از هر پنج‌شنبه، وقتی دوباره هفته شروع می‌شد، حس می‌کردم این آدم یک قدم از هفته‌ی قبلش جلوتر است. حالا که به آن پنج‌شنبه‌ها فکر می‌کنم، بیشتر از خود آن روزها، دلم برای آدمی تنگ می‌شود که بعد از هر پنج‌شنبه کمی بیشتر از خودش می‌دانست.
  • ❤ 310
  • 💔 38
  • 👍 20
  • 🔥 4
  • 👎 2
  • 😱 2
  • 😢 2
  • 🫡 2
Post #4425 6.51K
روال اکثر درمانگاه‌ها این‌جوری است که ما رزیدنت‌ها اول بیمارها را ویزیت می‌کنیم و اگر به مشکلی برخوردیم و سوالی داشتیم از اتندها می‌پرسیم و معمولا نه اتندها در بیمار دیدن ما دخالتی می‌کنند و نه اصراری دارند که تمام بیمارها را بهشان معرفی کنیم. بیمار جوانی آمده بود با شکایت درد قفسه‌ی سینه که از دور داد می‌زد غیر قلبی است. هیچ ریسک‌فاکتوری نداشت. مدارکش را نگاه کردم؛ نوارش طبیعی بود. اکو و استرس اکو و حتی سی‌تی آنژیوی کرونرش هم نرمال بود. بهش گفتم چیزیش نیست و دردش غیر قلبی است اما قبول نمی‌کرد و اصرار داشت اتند هم مدارکش را ببیند. گفت «می‌شه دکتر هم مدارکم رو ببینه؟» بیمار حق دارد بخواهد پزشک اصلی‌اش را ببیند اما نه برای چنین کیس واضح و نرمالی و نه برای درمانگاه شلوغی که کلی بیمار مهم‌تر در نوبت ویزیت هستند. لجم گرفت و جواب دادم «حتما. فقط یه سوال؛ انگلیسی‌تون خوبه؟» با غرور گفت «بله. آیلتس هفت‌ونیم دارم.» گفتم «پس قاعدتا باید معنی نرمال رو بدونید؟» گفت «معلومه که اره.» گفتم «پس مدارکتون رو یه بار دیگه نگاه کنید. اگر جایی غیر از Normal چیزی پیدا کردید، برگردید تا اتند هم ببینتتون.» و هنوز منتظرم برگردد. والا! ده سال این‌جا گل لگد نکردیم که طرف بابت هیچی حرفمان را قبول نکند.
  • 😁 251
  • ❤ 41
  • 👍 25
  • 🗿 8
  • 💔 5
  • 👎 3
  • 🔥 3
  • 😱 1
Post #4423 7.67K
این‌که تا سی‌وچند سالگی هنوز یک پزشک عمومی خوب هستی و صبح تا شب برای درآوردن یک لقمه نان سگ‌دو می‌زنی و دغدغه‌ی درمان درست و سلامت بیمارها را داری یعنی سوار بر جریان عادی و طبیعی زندگی شده‌ای و الآن جایی هستی که باید باشی. رزیدنت‌شدن و آشنایی با چند زبان زنده‌ی دنیا و داشتن چند مقاله در فلان ژورنال با ایندکس بهمان و توانایی پیانو زدن و خواندن رمان‌های مشهور تاریخ و ساختن بدن عضلانی در باشگاه و هر چیز اضافه‌ی دیگری در این سن نه عادی است و نه طبیعی. اگر داشتی ازشان لذت ببر و اگر نداشتی هم ناراحت نباش و خودت را دست کم نگیر. انسان همین که بتواند در یک حرفه به مهارت و موفقیت نسبی برسد کافی است و هر سقفی بیش از این زائیده‌ی توهمات سوشیال مدیا و نتیجه‌ی ویترینی شدن زندگی‌ها است. تو مسئول رقابت با توقعات اینستاگرامی، ژنتیک خوب، پول مناسب و محیط زندگی مساعد دیگران نیستی.
  • 👍 380
  • ❤ 129
  • 👏 19
  • 🔥 14
  • 👎 9
  • 😱 1
Post #4420 8.59K
داشتن دوست اجتماعی کنسل است. صدا زدن پسرها با نام کوچک کنسل است. شلوار ساق‌کوتاه کنسل است. شلوار فاق‌کوتاه کنسل است. لباس آستین کوتاه کنسل است. «اون مثل برادرمه» کنسل است. دورهمی مختلط بدون من کنسل است. ویلای آخر هفته، چه با من چه بدون من، کنسل است. لاس کنسل است. تور کویرگردی کنسل است. سیگار و قلیان و الکل و ویپ کنسل است. تجربه‌ی تخت خواب کنسل است. سفر مجردی کنسل است. ارتباط با اکس با هر عنوانی کنسل است. سیاسی کنسل است. فمنیست کنسل است. بد دهن کنسل است. دیر پاسخ دادن به پیام من، در حالی که آنلاین بوده، کنسل است. گذاشتن استوری با پسر کنسل است. «تو بیش از حد حساسی» کنسل است. لایک کردن عکس پسرها، به‌خصوص عکس باشگاه، کنسل است.
  • 👍 525
  • 👎 122
  • 🗿 73
  • 😁 65
  • ❤ 27
  • 🫡 9
  • 😱 5
  • 🔥 4
  • 😡 2
  • 👌 1
Post #4419 7.77K
اتندی داریم که به نظرم به معنای واقعی کلمه نابغه است و واضحا وقتی دارم در مورد نبوغ حرف می‌زنم منظورم المان‌هایی فراتر از چیزهایی است که در یک پزشک یا متخصص قلب ممتاز وجود دارد. یک‌ بار داشتیم در مورد این موضوع با هم حرف می‌زدیم. گفت از نظر من جینیس یعنی شاه اسماعیل صفوی که در سن سیزده سالگی با صدوپنجاه سرباز توانست اصفهان را تصرف کند. عجیب بود. انتظار داشتم مثلا یکی از نوابغ حوزه‌ی علوم پزشکی را مثال بزند. بعد به این فکر کردم که نابغه از نظر من نوعی یعنی این اتند. از نظر خودش یعنی شاه اسماعیل صفوی و احتمالا از نظر شاه اسماعیل، سلطان سلیمی که در جنگ چالدران ازش شکست خورد. آدمیزاد همین است. هیچ‌وقت دارایی‌های خودش را نمی‌بیند و همیشه چشمش به دیگری است. این چشمش به مدرک آن است و آن چشمش به زیبایی دیگری است و دیگری هم چشمش به ثروت دیگری. همه‌ هم ناراضی و البته همه هم در اشتباه محض. جایی خواندم که زندگی مثل سقوط آزاد از ارتفاعی بلند است که ده ثانیه بعد با زمین برخورد می‌کنیم و همه‌چیز تمام می‌شود. آدمی که در حال سقوط آزاد است، چرا هنگام سقوط باید نگران به‌هم‌خوردن آرایش موهایش یا گم شدن ساعت مچی‌اش باشد؟
  • ❤ 251
  • 👍 46
  • 👏 13
  • 🔥 7
  • 👎 6
  • 😢 3
  • 🗿 2
  • 😱 1
  • 🫡 1
Post #4413 8.32K
«گاهی دلم می‌خواهد خودم را بغل کنم؛ محکم و طولانی»
  • ❤ 130
  • 👍 24
  • 💔 19
  • 👌 6
  • 👎 3
  • 🫡 3
  • 😢 2
  • 😁 1
  • 😱 1
Post #4411 8.93K
شاید فکر کنید چون ده دوازده سالی می‌شود که مدام دارم می‌نویسم نوشتن برایم عادی و ساده شده و می‌توانم در هر موقعیت و هر وقتی هرچه‌قدر بخواهم می‌توانم بنویسم اما خب متاسفانه اصلا این‌طور نیست. یعنی یک متن و موضوع یا مثل وحی بهم الهام می‌شود و خودبه‌خود به ذهن و از آن‌جا به دستم جاری می‌شود یا محال است بتوانم با فکر و کوشش چیزی بنویسم. مثلا الآن می‌خواهم به دوست عزیز از دست داده‌ای پیام تسلیت بفرستم و از صبح دارم با چت جی‌پی‌تی ور می‌ورم که چیزی از توش دربیاورم. فعلا رسیدم به مرحله‌ای که «اگر بخواهی کمی کوتاه‌تر، خودمانی‌تر و بدون عبارت‌های کلیشه‌ای هم می‌توانم بنویسم.» تا ببینم به کجا می‌رسد.
  • 😁 196
  • ❤ 28
  • 👍 13
  • 💔 10
  • 👏 5
  • 👎 3
  • 🫡 3
  • 🔥 2
  • 😱 1
Post #4409 9.37K
One Shot, One StarSon!A-LCM
بار اولی که پایم به کتلب باز شد، نیمه‌شب یکی از کشیک‌های سال اول بود. بیمار یک سکته‌ی قلبی سنگین کرده بود و رگ‌هایش تا ناموس بسته بودند. وقتی همه‌ی ما از وضعیت بیمار خایه کرده بودیم، مقیم آن شب خیلی ریلکس، با آدامسی گوشه‌ی دهانش و در حالی که این آهنگ را پلی کرده بود، وارد اتاق شد. چند دقیقه بعد، رگ‌های طرف را فنرکاری کرد و خیلی خونسرد از اتاق آمد بیرون. از آن شب به بعد این آهنگ برای من، فارغ از هر معنا و مفهومی که خودش دارد، تبدیل شد به چیزی فراتر از یک آهنگ؛ نشانه‌ای از روزنه‌ای در دل تاریکی و ناامیدی به سمت روشنایی. به سمت روشن زندگی.
@DrKardiologe
  • ❤ 108
  • 🔥 23
  • 😁 8
  • 👍 6
  • 👎 5
Older posts →

About this channel

How can I read @drkardiologe without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for دکتر کاردیولوگ: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does دکتر کاردیولوگ have?
دکتر کاردیولوگ (@drkardiologe) has 8.03K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does دکتر کاردیولوگ know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →