TGViewer
Channel Public Channel
ایده‌ها و نوشته‌ها؛ فردین قریشی

ایده‌ها و نوشته‌ها؛ فردین قریشی

@drfardinghoreishi

چه فایده که آدمی جهانی را به دست آورد ولی روحش را دربازد.
عیسی (ع)

دریافت نظرات
@rasoulenour
Subscribers
374
Photos
24
Videos
6
Links
294
Recent Posts 20 shown
Post #726 231
🔺 استاد روابط بین‌الملل: آمریکا نمی‌خواهد کارت ایران برای بازگشایی هرمز را با قیمت سنگین بخرد/ تهدیدهای واشنگتن نمونه کلاسیک دیپلماسی قهری است

فردین قریشی، استاد روابط بین‌الملل:

🔹ایران امتیاز ملموس را پیش از هر چیز می‌خواهد، چون به تعهدهای آتی اعتماد ندارد.

🔹آمریکا اما هرمز را کارت اصلی ایران می‌داند و نمی‌خواهد آن را با هزینه‌ی سنگین بخرد. این یک معضل تعهد معتبر است؛ هر کدام از طرفین می‌خواهند دیگری اول حرکت کند. میانجی‌ها به همین دلیل روی ترتیب‌بندی کار می‌کنند.

🔹تهدیدهای واشنگتن نمونه کلاسیک دیپلماسی قهری است. تهدید سه کارکرد دارد؛ افزایش هزینه‌ی رد پیشنهاد آمریکا برای ایران، اطمینان‌بخشی به متحدان یعنی اسرائیل و کشورهای خلیج فارس و حفظ اعتبار گزینه‌ی نظامی.

🔹ترامپ گزینه از سر گرفتن حملات را کنار نگذاشته است و هم‌زمان با حفظ ارتباط مشغول اهرم‌سازی است. اما این رویکرد هزینه دارد؛ وقتی امتیازدادن تحت تهدید انجام شود، برای ایران «عقب‌نشینی» تلقی می‌شود و پذیرش آن دور از تصور است./ایلنا


@sharghdaily
sharghdaily.com
  • ❤ 2
  • 👎 2
Post #725 116
Post #724 191

Forwarded from روزنامه ایران

⭕ بازسازی ابتکار سیاسی ایران

فردین قریشی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران در روزنامه ایران نوشت:

🔹سفر رئیس‌جمهوری ایران به نیویورک را نباید صرفاً سفری تشریفاتی برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل دانست.

🔹نخستین فرصت، بازسازی ابتکار سیاسی ایران است.

🔹گفت‌وگو با کشورهای اروپایی، چین، روسیه، کشورهای خلیج فارس و سایر بازیگران مؤثر باید از سطح دیدارهای تشریفاتی فراتر رود و بر چند موضوع مشخص متمرکز شود: کاهش تنش، جلوگیری از سوءمحاسبه، امنیت کشتیرانی و انرژی، مسائل بشردوستانه و ایجاد مقدمات یک روند سیاسی.

🔹هدف، ساختن «فرآیند» است، نه تولید یک تصویر رسانه‌ای.

🔹در نهایت، موفقیت سفر را نباید با تعداد ملاقات‌ها، تیترهای رسانه‌ای یا حتی یک توافق فوری سنجید.

متن کامل را اینجا بخوانید.

@irannewspaper
  • ❤ 6
  • 👎 3
Post #723 158
Post #722 459
✳️ چکیده کتاب
What Happened to Liberal Democracy?

❇️ کتاب «چه بر سر لیبرال‌دموکراسی آمد؟» اثر دارون عجم‌اوغلو است و به این پرسش می‌پردازد که چرا نظام‌های لیبرال‌دموکراتیک، به‌ویژه در کشورهای غربی، در دهه‌های اخیر با بحران اعتماد، پوپولیسم، قطبی‌شدن و گرایش‌های اقتدارگرایانه روبه‌رو شده‌اند.

۱. لیبرال‌دموکراسی چه وعده‌ای داشت؟
از نظر عجم‌اوغلو، لیبرال‌دموکراسی صرفاً برگزاری انتخابات نیست. این نظام ترکیبی از آزادی‌های فردی، حاکمیت قانون، مشارکت سیاسی، محدود کردن قدرت و رفاه اقتصادی است.
لیبرال‌دموکراسی زمانی موفق بود که مردم احساس می‌کردند آزادی سیاسی و رشد اقتصادی واقعاً به بهبود زندگی آنها منجر می‌شود. پس از جنگ جهانی دوم، رشد صنعتی، اشتغال گسترده، افزایش دستمزدها و گسترش طبقهٔ متوسط چنین احساسی را تقویت کرد.

۲. چه چیزی تغییر کرد؟
از حدود دههٔ ۱۹۸۰ به بعد، این قرارداد اجتماعی به‌تدریج ضعیف شد.
جهانی‌شدن، برون‌سپاری تولید، صنعتی‌زدایی و تغییرات تکنولوژیک موجب شدند بسیاری از مشاغل صنعتی از میان بروند یا کیفیت و دستمزد آنها کاهش یابد.
این مسئله فقط یک مشکل اقتصادی نبود. تعطیلی کارخانه‌ها و افول مناطق صنعتی باعث تضعیف شبکه‌های اجتماعی، هویت جمعی و اعتماد مردم به آینده نیز شد.
در نتیجه، بخشی از طبقهٔ کارگر احساس کرد که اقتصاد جدید و سیاستمداران دیگر نمایندهٔ منافع او نیستند.

۳. نابرابری و فاصله با نخبگان
عجم‌اوغلو معتقد است رشد اقتصادی به‌طور مساوی میان مردم توزیع نشده است. گروه‌هایی که تحصیلات و مهارت‌های مناسب اقتصاد جدید را داشتند، بیشتر از تغییرات اقتصادی سود بردند.
در مقابل، بسیاری از کارگران و مناطق صنعتی از این تحولات آسیب دیدند.
به این ترتیب شکافی شکل گرفت میان:
نخبگان و متخصصان اقتصاد جدید
و
بخش‌هایی از طبقهٔ کارگر و متوسط که احساس عقب‌ماندگی می‌کنند.
این شکاف اقتصادی به شکاف سیاسی و فرهنگی نیز تبدیل شد.

۴. ظهور پوپولیسم
وقتی مردم اعتماد خود را به نهادهای موجود از دست می‌دهند، سیاستمداران پوپولیست می‌توانند رشد کنند.
پوپولیست‌ها معمولاً ادعا می‌کنند که:
«مردم واقعی» در برابر «نخبگان فاسد» قرار گرفته‌اند.
از نظر عجم‌اوغلو، نباید پوپولیسم را فقط نتیجهٔ تبلیغات، ناآگاهی مردم یا تعصبات فرهنگی دانست. باید مشکلات اقتصادی و اجتماعی‌ای را که زمینهٔ رشد آن را فراهم کرده‌اند نیز دید.
اگر مردم احساس کنند دموکراسی قادر به حل مشکلات واقعی آنها نیست، ممکن است خودِ دموکراسی را زیر سؤال ببرند.

۵. مشکل لیبرالیسم چیست؟
عجم‌اوغلو از لیبرالیسم دفاع می‌کند، اما معتقد است بخشی از لیبرالیسم معاصر از جامعه فاصله گرفته است.
لیبرالیسم نباید فقط به بازار آزاد، آزادی فردی و حقوق قانونی محدود شود. باید بتواند برای شهروندان فرصت واقعی ایجاد کند.
از سوی دیگر، نخبگان نیز نباید تصور کنند که همیشه بهتر از مردم عادی می‌دانند چه چیزی برای جامعه خوب است.
لیبرالیسم سالم باید اختلاف نظر، خطاپذیری، مشارکت مردم و یادگیری از تجربه را بپذیرد.

۶. فناوری و هوش مصنوعی
یکی از بخش‌های مهم کتاب به فناوری اختصاص دارد.
عجم‌اوغلو مخالف فناوری نیست؛ مسئلهٔ او جهت توسعهٔ فناوری است.
فناوری می‌تواند:
توانایی کارگران را افزایش دهد و مشاغل بهتر ایجاد کند؛ یا
صرفاً برای جایگزین کردن انسان و کاهش هزینهٔ نیروی کار استفاده شود.
او معتقد است سیاست‌های اقتصادی باید شرکت‌ها را به سمت فناوری‌هایی هدایت کنند که انسان را توانمند می‌کنند، نه اینکه صرفاً انسان را حذف کنند.
شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌ها نیز با افزایش قطبی‌شدن، انتشار اطلاعات نادرست و تقویت محتوای تحریک‌کننده می‌توانند به بحران دموکراسی دامن بزنند.

۷. راه‌حل: «لیبرالیسم طبقهٔ کارگر»
پیشنهاد اصلی عجم‌اوغلو Working-Class Liberalism یا «لیبرالیسم طبقهٔ کارگر» است.
منظور او کنار گذاشتن سرمایه‌داری یا لیبرالیسم نیست؛ بلکه بازسازی لیبرال‌دموکراسی بر پایهٔ رفاه مشترک است.
این رویکرد باید:
شغل‌های خوب و دستمزد مناسب ایجاد کند؛
نابرابری شدید را کاهش دهد؛
خدمات عمومی و فرصت‌های اقتصادی را گسترش دهد؛
قدرت اقتصادی و سیاسی گروه‌های مسلط را محدود کند؛
جامعهٔ مدنی و مشارکت شهروندان را تقویت کند؛
فناوری را در خدمت افزایش توانایی انسان قرار دهد؛
و به جای تحمیل ارزش‌های فرهنگی از بالا، تنوع دیدگاه‌ها را بپذیرد.
  • ❤ 3
  • 👍 3
Post #721 221
✳️ چکیده کتاب:
در سایه خشونت: سیاست، اقتصاد و مسائل توسعه در سایه خشونت

✅ اثرداگلاس سی. نورث، جان جوزف والیس و بری آر. واین‌گست

قسمت سوم:


۱۲. چرا کشورهای توسعه‌یافته استثنا هستند؟
یکی از ادعاهای مهم کتاب این است که در بخش بزرگی از تاریخ بشر، نظم دسترسی محدود حالت عادی بوده است.
نظم دسترسی باز پدیده‌ای نسبتاً جدید و نادر است.
بنابراین این سؤال که:

«چرا کشورهای فقیر نتوانسته‌اند شبیه کشورهای ثروتمند شوند؟»

از نظر نویسندگان باید به شکل دیگری مطرح شود:

چرا برخی کشورها توانسته‌اند به نظم دسترسی باز برسند، در حالی که بیشتر جوامع در نظم دسترسی محدود باقی مانده‌اند؟
این تغییر سؤال بسیار مهم است.
چون در این صورت، توسعه صرفاً مسئلهٔ «انتقال سیاست‌های خوب اقتصادی» نیست؛ بلکه مسئلهٔ تغییر ساختار سیاسی و اجتماعی است.

۱۳. چرا اصلاحات اقتصادی به‌تنهایی شکست می‌خورند؟
فرض کنیم یک کشور فقیر بخواهد:
خصوصی‌سازی کند،
بازار آزاد ایجاد کند،
سرمایه‌گذاری خارجی جذب کند،
بانک مرکزی مستقل ایجاد کند،
انتخابات برگزار کند.
اگر ساختار قدرت همچنان بر اساس روابط شخصی و انحصارهای سیاسی باشد، ممکن است این اصلاحات نتیجهٔ مورد انتظار را ندهند.
چرا؟
چون نهادهای رسمی با نهادهای غیررسمی و ساختار قدرت در تعارض قرار می‌گیرند.
مثلاً ممکن است قانون بگوید همه حق ایجاد کسب‌وکار دارند، اما در عمل فقط افراد نزدیک به قدرت بتوانند مجوز بگیرند.
پس:
قانون رسمی ≠ الزاماً واقعیت نهادی
این تمایز برای فهم کشورهای در حال توسعه بسیار مهم است.

۱۴. مسئلهٔ خشونت چگونه به توسعه اقتصادی مرتبط می‌شود؟
استدلال اصلی کتاب را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:
جامعه باید ابتدا راهی برای کنترل خشونت پیدا کند.
در نظم محدود، این کار از طریق توزیع امتیاز میان گروه‌های قدرتمند انجام می‌شود.
اما این روش هزینه دارد:
صلح سیاسی ← رانت و انحصار ← کاهش رقابت ← کاهش نوآوری و رشد
در نظم باز، کنترل خشونت به شیوهٔ متفاوتی انجام می‌شود:
قانون + سازمان‌های مستقل + رقابت سیاسی + رقابت اقتصادی
در اینجا دیگر لازم نیست برای هر گروه قدرتمند یک امتیاز اقتصادی اختصاص داده شود تا از خشونت خودداری کند.

۱۵. مهم‌ترین تفاوت دو نظم


۱۶. پیام اصلی کتاب درباره کشورهای در حال توسعه
کتاب در نهایت یک هشدار مهم دارد:
نمی‌توان نهادهای کشورهای توسعه‌یافته را بدون توجه به ساختار قدرت، تاریخ و روابط اجتماعی آنها به کشورهای دیگر منتقل کرد.
برای مثال، اینکه یک کشور قانون اساسی دموکراتیک تصویب کند، به‌تنهایی به معنای ایجاد نظم دسترسی باز نیست.
همچنین آزادسازی اقتصادی به‌تنهایی کافی نیست.
آنچه اهمیت دارد، تعامل میان سیاست، اقتصاد، سازمان‌ها و کنترل خشونت است.

۱۷. مهم‌ترین ایده کتاب در یک جمله
اگر بخواهیم کل کتاب را در یک جمله خلاصه کنیم:
توسعه اقتصادی پایدار زمانی امکان‌پذیر می‌شود که جامعه بتواند از نظمی که صلح را از طریق امتیازدهی به گروه‌های قدرتمند حفظ می‌کند، به نظمی برسد که صلح و رقابت را از طریق نهادهای غیرشخصی، سازمان‌های مستقل و دسترسی گسترده به فعالیت‌های سیاسی و اقتصادی حفظ می‌کند.
این همان دلیل اصلی است که نویسندگان رابطهٔ خشونت، سیاست و اقتصاد را در مرکز نظریهٔ خود قرار می‌دهند.

پایان
  • ❤ 5
Post #719 112
✳️ چکیده کتاب:
در سایه خشونت: سیاست، اقتصاد و مسائل توسعه در سایه خشونت

✅ اثرداگلاس سی. نورث، جان جوزف والیس و بری آر. واین‌گست

قسمت دوم:


رقابت در دو حوزه شکل می‌گیرد:
رقابت اقتصادی
شرکت‌ها و افراد می‌توانند وارد بازار شوند و با یکدیگر رقابت کنند.
رقابت سیاسی
گروه‌های مختلف می‌توانند سازمان سیاسی تشکیل دهند و برای کسب قدرت رقابت کنند.
این دو نوع رقابت به یکدیگر وابسته‌اند.
نویسندگان تأکید می‌کنند که نباید فقط «اقتصاد بازار» یا فقط «دموکراسی» را توضیح توسعه بدانیم؛ بلکه باید نهادهای سیاسی و اقتصادی را در کنار یکدیگر ببینیم.

۶. چرا دموکراسی به‌تنهایی کافی نیست؟
این یکی از مهم‌ترین پیام‌های کتاب برای کشورهای در حال توسعه است.
در نگاه ساده ممکن است تصور کنیم:
دموکراسی → کاهش خشونت → توسعه
اما نورث و همکارانش می‌گویند چنین رابطهٔ ساده‌ای وجود ندارد.
ممکن است کشوری انتخابات برگزار کند، اما همچنان:
نهادهای ضعیف داشته باشد؛
گروه‌های سیاسی برای حذف یکدیگر تلاش کنند؛
منابع اقتصادی در اختیار گروه‌های محدود باشد؛
قانون به‌صورت غیرشخصی اجرا نشود؛
سازمان‌های سیاسی مستقل وجود نداشته باشند.
در چنین شرایطی، دموکراتیزاسیون حتی می‌تواند موقتاً بی‌ثباتی را افزایش دهد.
چرا؟
چون با باز شدن رقابت سیاسی، گروه‌هایی که قبلاً از طریق توافق نخبگان کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، ممکن است برای تصاحب قدرت وارد رقابت شدید شوند.
به همین دلیل، نویسندگان میان انتخابات و نظم دسترسی باز تفاوت جدی می‌گذارند.

۷. مسئلهٔ «ائتلاف مسلط»
در نظم دسترسی محدود، جامعه معمولاً حول یک ائتلاف مسلط سازمان می‌یابد.
این ائتلاف شامل گروه‌هایی است که قدرت کافی برای ایجاد یا تهدید خشونت دارند.
برای مثال می‌تواند شامل:
رهبران سیاسی،
ارتش،
صاحبان زمین،
تجار بزرگ،
خاندان‌های قدرتمند،
گروه‌های مذهبی،
نخبگان اداری
باشد.
حکومت باید منافع این گروه‌ها را تا حدی با یکدیگر هماهنگ کند.
اگر یکی از آنها احساس کند سهمش از منابع یا قدرت بیش از حد کاهش یافته، ممکن است به تهدیدی برای نظم موجود تبدیل شود.
پس سیاست در چنین جامعه‌ای اغلب چیزی شبیه مدیریت روابط میان نخبگان قدرتمند است.

۸. نقش سازمان‌ها
نورث و همکارانش تأکید زیادی بر مفهوم سازمان دارند.
افراد به‌تنهایی قدرت محدودی دارند؛ اما وقتی سازمان تشکیل می‌دهند، می‌توانند قدرت اقتصادی، سیاسی یا نظامی بسیار بیشتری پیدا کنند.
در نظم دسترسی محدود، سازمان‌ها اغلب به افراد خاص وابسته‌اند.
مثلاً:
«حزب فلان» = رهبر فلان
یا:
«شرکت فلان» = خانوادهٔ فلان
اما در نظم دسترسی باز، سازمان‌ها به شکل غیرشخصی عمل می‌کنند.
شرکت می‌تواند مدیرش را تغییر دهد و همچنان پابرجا بماند.
حزب سیاسی می‌تواند رهبرش را عوض کند و همچنان وجود داشته باشد.
این استقلال سازمان از افراد، یکی از ویژگی‌های اساسی جوامع مدرن است.

۹. «غیرشخصی شدن» چرا اهمیت دارد؟
این مفهوم کلیدی است.
در جامعهٔ شخصی، اینکه چه کسی هستید اهمیت زیادی دارد.
اگر دوست یا خویشاوند حاکم باشید، ممکن است به منابع خاصی دسترسی داشته باشید.
اما در جامعهٔ غیرشخصی، قواعد باید تا حد بیشتری مستقل از هویت فرد اجرا شوند.
مثلاً:
قانون باید برای شرکت A و شرکت B یکسان باشد؛

دادگاه نباید بر اساس رابطهٔ شخصی افراد حکم دهد؛

دسترسی به تشکیل سازمان نباید به عضویت در یک خانواده یا شبکهٔ خاص وابسته باشد.
این تغییر از روابط شخصی به روابط غیرشخصی یکی از پایه‌های گذار به نظم دسترسی باز است.

۱۰. گذار از نظم محدود به نظم باز
اما چگونه یک جامعه از نظم محدود خارج می‌شود؟
نویسندگان نمی‌گویند این اتفاق صرفاً با تصویب قانون یا برگزاری انتخابات رخ می‌دهد.
جامعه باید به مرحله‌ای برسد که برخی شرایط اولیه فراهم شده باشد.
کتاب از این شرایط با عنوان Doorstep Conditions یا «شرایط آستانه‌ای» یاد می‌کند.
از جمله:
حاکمیت قانون برای نخبگان
وجود سازمان‌های دائمی و مستقل
کنترل سیاسی نیروهای نظامی
ایجاد روابط غیرشخصی میان نخبگان
وقتی این شرایط وجود داشته باشد، امکان گذار واقعی بیشتر می‌شود.

۱۱. چرا انگلستان، فرانسه و آمریکا مهم‌اند؟
نویسندگان برای توضیح این گذار به تاریخ کشورهای مختلف توجه می‌کنند.
به‌ویژه تاریخ انگلستان، فرانسه و آمریکا برای آنها اهمیت دارد.
هدفشان این نیست که بگویند این کشورها از ابتدا دموکراسی‌های مدرن بوده‌اند.
برعکس، آنها نشان می‌دهند که گذار به نظم دسترسی باز یک فرآیند طولانی، پرتنش و تدریجی بوده است.
در این مسیر:
نخبگان قدیمی تغییر کردند؛
سازمان‌های جدید شکل گرفتند؛
دولت تغییر کرد؛
رابطهٔ حکومت و اقتصاد تغییر کرد؛
حقوق مالکیت تحول پیدا کرد؛
رقابت سیاسی گسترش یافت.
بنابراین توسعه را نباید یک «پرش» از سنت به مدرنیته تصور کرد.
  • ❤ 3
Post #718 108
✳️ چکیده کتاب:
در سایه خشونت: سیاست، اقتصاد و مسائل توسعه در سایه خشونت

✅ اثر داگلاس سی. نورث، جان جوزف والیس و بری آر. واین‌گست

قسمت اول
:

❇️ این کتاب در اصل با عنوان انگلیسی Violence and Social Orders در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. در فارسی با ترجمهٔ محسن میردامادی و محمدحسین نعیمی‌پور منتشر شده است. کتاب تلاش می‌کند توضیح دهد که چرا برخی جوامع به ثبات، رقابت اقتصادی، حکومت قانون و توسعه می‌رسند، در حالی که برخی دیگر در چرخه‌ای از انحصار، رانت، خشونت و بی‌ثباتی سیاسی باقی می‌مانند.

۱. پرسش اصلی کتاب چیست؟
پرسش مرکزی نورث و همکارانش این است:
چرا انسان‌ها با وجود اینکه توانایی استفاده از خشونت را دارند، در بیشتر مواقع از خشونت علیه یکدیگر استفاده نمی‌کنند؟
از نگاه نویسندگان، برای فهم توسعه اقتصادی نمی‌توان فقط دربارهٔ بازار، سرمایه، تکنولوژی یا سیاست اقتصادی صحبت کرد. باید ابتدا بفهمیم یک جامعه چگونه خشونت را مهار می‌کند و نظم سیاسی ایجاد می‌کند.
اینجاست که رابطهٔ سه عنصر اساسی مطرح می‌شود:
خشونت ← نظم سیاسی ← اقتصاد
یعنی ساختار اقتصادی یک کشور تا حد زیادی به ساختار قدرت سیاسی و شیوهٔ کنترل خشونت وابسته است.

۲. دو نوع اصلی نظم اجتماعی
کل نظریهٔ کتاب را می‌توان حول تمایز میان دو نوع نظم اجتماعی فهمید:
الف) نظم دسترسی محدود
یا همان Limited Access Order
این نوع نظم، وضعیت غالب در بخش بزرگی از تاریخ بشر و همچنان وضعیت بسیاری از کشورهای جهان است.
در این نظام، تعداد محدودی از گروه‌های قدرتمند ــ سیاسی، نظامی، اقتصادی یا خانوادگی ــ کنترل منابع و سازمان‌های مهم را در اختیار دارند.
مثلاً ممکن است:
دولت در اختیار یک ائتلاف سیاسی خاص باشد؛
مجوز فعالیت اقتصادی به گروه‌های نزدیک به قدرت داده شود؛
انحصارهای اقتصادی ایجاد شود؛
دسترسی به زمین، اعتبار، قراردادهای دولتی یا منابع طبیعی محدود باشد؛
افراد و گروه‌های نزدیک به قدرت از رانت برخوردار شوند.
اما نکتهٔ بسیار مهم کتاب این است که نویسندگان این وضعیت را صرفاً «فساد» یا «بی‌کفایتی» نمی‌دانند.
از نظر آنها، این امتیازات بخشی از سازوکار حفظ صلح در جامعه هستند.
گروه‌های قدرتمند به جای جنگیدن دائمی با یکدیگر، بخشی از منابع و امتیازات اقتصادی را میان خود تقسیم می‌کنند.
در نتیجه:
امتیاز اقتصادی → همکاری نخبگان → کاهش انگیزهٔ خشونت → حفظ نظم سیاسی
اما همین سازوکار یک مشکل بزرگ دارد:

چون دسترسی به فرصت‌ها محدود است، رقابت اقتصادی و سیاسی نیز محدود می‌شود و در نتیجه توسعه دشوارتر می‌شود.

۳. رانت فقط فساد نیست
یکی از مهم‌ترین نکات کتاب همین است.
معمولاً وقتی دربارهٔ رانت صحبت می‌کنیم، آن را یک پدیدهٔ منفی و غیرعقلانی می‌دانیم.
اما نورث می‌گوید باید یک قدم عقب‌تر برویم.
فرض کنید چند گروه قدرتمند در جامعه وجود دارند و هرکدام نیروی نظامی یا سیاسی قابل‌توجهی دارند.
اگر هیچ توافقی میان آنها وجود نداشته باشد، احتمال درگیری و خشونت بالا می‌رود.
حالا حکومت می‌تواند به یکی از این گروه‌ها انحصار تجاری، امتیاز زمین یا دسترسی ویژه به منابع بدهد.
این امتیاز برای جامعه از نظر اقتصادی ناکارآمد است، اما ممکن است در کوتاه‌مدت هزینهٔ جنگ را کاهش دهد.
بنابراین رانت در نظم دسترسی محدود می‌تواند نقش یک ابزار سیاسی برای مهار خشونت را ایفا کند.
مشکل اینجاست که جامعه برای حفظ صلح، مجبور می‌شود بهای اقتصادی آن را بپردازد.

۴. چرا نظم دسترسی محدود گرفتار یک دور باطل می‌شود؟
اینجا یکی از جذاب‌ترین بخش‌های نظریه شکل می‌گیرد.
در نظم دسترسی محدود:
قدرت سیاسی → ایجاد امتیاز اقتصادی → ثروتمند شدن گروه‌های نزدیک به قدرت → افزایش قدرت سیاسی آنها → حفظ امتیازات
این چرخه دائماً خودش را تقویت می‌کند.
در نتیجه، گروه‌های حاکم انگیزه ندارند قواعدی ایجاد کنند که همهٔ افراد بتوانند آزادانه وارد اقتصاد و سیاست شوند.
مثلاً اگر دولت اجازه دهد هر فردی بدون وابستگی سیاسی بتواند:
شرکت تأسیس کند،
وارد رقابت سیاسی شود،
قرارداد ببندد،
سازمان تشکیل دهد،
به منابع اقتصادی دسترسی پیدا کند،
انحصار گروه‌های قدرتمند از بین می‌رود.
بنابراین نخبگان ممکن است آگاهانه از اصلاحاتی که به توسعهٔ واقعی منجر می‌شود جلوگیری کنند.

۵. نظم دسترسی باز چیست؟
در نقطهٔ مقابل، جوامع مدرن و توسعه‌یافته قرار دارند:
Open Access Order — نظم دسترسی باز
ویژگی اصلی این جوامع این است که دسترسی به سازمان‌های اقتصادی و سیاسی تا حد زیادی غیرشخصی و عمومی است.
یعنی برای تشکیل یک شرکت، حزب، انجمن یا سازمان، لازم نیست حتماً عضو یک خانواده یا گروه خاص باشید.
  • ❤ 2
Post #717 128
✳️ چکیده کتاب:

ایران و آمریکا: تاریخ یک رابطه از ۱۷۲۰ تا ۲۰۲۰»

اثر جان قزوینیان (John Ghazvinian)

❇️ قسمت سوم

۱۵. چهار فصل رابطه از نگاه قزوینیان
قزوینیان برای توصیف کل تاریخ رابطه از یک استعارهٔ بسیار مفید استفاده می‌کند:
🌱 بهار
دورهٔ علاقه و کنجکاوی متقابل
ایران و آمریکا هنوز یکدیگر را تهدید اصلی نمی‌دانستند.
☀️ تابستان
دورهٔ تماس و همکاری فزاینده
روابط دیپلماتیک، فرهنگی و اقتصادی توسعه پیدا کرد.
🍂 پاییز
دورهٔ اتحاد استراتژیک
آمریکا و حکومت شاه روابط بسیار نزدیکی پیدا کردند.
❄️ زمستان
دورهٔ دشمنی
انقلاب، گروگان‌گیری، تحریم‌ها، بحران هسته‌ای و تنش‌های منطقه‌ای روابط را به دشمنی طولانی تبدیل کردند.
این تقسیم‌بندی یکی از بهترین راه‌ها برای به خاطر سپردن ساختار کلی کتاب است.

۱۶. نکتهٔ بسیار مهم کتاب: دشمنی اجتناب‌ناپذیر نبود
به نظر می‌رسد مهم‌ترین پیام کتاب همین است.
قزوینیان می‌خواهد بگوید:

ایران و آمریکا ذاتاً دشمن یکدیگر نیستند.
برعکس، تاریخ نشان می‌دهد که می‌توانست مسیر دیگری شکل بگیرد.
دو کشور در مقاطع مختلف:
همکاری کرده‌اند،
به یکدیگر علاقه داشته‌اند،
منافع مشترک داشته‌اند،
و حتی در مقاطعی به یکدیگر کمک کرده‌اند.
بنابراین دشمنی امروز محصول یک فرآیند تاریخی است، نه یک خصومت ذاتی.
به همین دلیل کتاب تلاش می‌کند نشان دهد:
روابط ایران و آمریکا می‌توانست به شکل دیگری رقم بخورد.

این نکته در معرفی کتاب نیز به‌صراحت برجسته شده است.

❇️ جمع‌بندی:
اگر بخواهیم کل کتاب قزوینیان را در یک زنجیره خلاصه کنیم:
تحسین متقابل-
آمریکا به‌عنوان قدرت سوم در برابر روس و انگلیس - گسترش روابط دیپلماتیک و فرهنگی - حضور فزایندهٔ آمریکا در ایران - جنگ جهانی دوم و افزایش اهمیت استراتژیک ایران - ملی شدن نفت - کودتای ۲۸ مرداد - اتحاد شاه و آمریکا - افزایش احساس وابستگی و بی‌اعتمادی↓انقلاب ۱۳۵۷ - اشغال سفارت و گروگان‌گیری - قطع روابط و تحریم‌ها - بحران‌های منطقه‌ای و هسته‌ای - برجام و سپس خروج آمریکا از آن - تداوم خصومت و بی‌اعتمادی

❇️ پس تز اصلی قزوینیان این است که مجموعه‌ای از تصمیم‌ها، سوءتفاهم‌ها، منافع ژئوپلیتیک، مداخلات سیاسی و زخم‌های تاریخی، رابطه‌ای را که می‌توانست دوستانه باشد به یکی از خصمانه‌ترین روابط بین‌المللی تبدیل کرد.
  • ❤ 6
  • 👍 2
Post #716 108
✳️ چکیده کتاب:

ایران و آمریکا: تاریخ یک رابطه از ۱۷۲۰ تا ۲۰۲۰»

اثر جان قزوینیان (John Ghazvinian)

❇️ قسمت دوم

ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود برای متفقین اهمیت فوق‌العاده‌ای پیدا کرد.
ایران به مسیر انتقال تجهیزات به شوروی تبدیل شد و نیروهای بریتانیا و شوروی وارد کشور شدند.
آمریکا نیز به‌تدریج حضور خود را در ایران افزایش داد.
از اینجا به بعد، رابطهٔ ایران و آمریکا دیگر فقط رابطه‌ای فرهنگی یا دیپلماتیک نبود.
آمریکا به یک بازیگر جدی سیاسی و اقتصادی در ایران تبدیل شد.

۸. مسئلهٔ نفت و محمد مصدق
در روایت قزوینیان، مهم‌ترین نقطهٔ شکست اعتماد میان دو کشور، بحران نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است.
دولت محمد مصدق صنعت نفت را ملی کرد.
در ابتدا آمریکا در تلاش برای میانجیگری میان ایران و بریتانیا بود.
اما با تغییر شرایط بین‌المللی و آغاز دولت آیزنهاور، نگرانی آمریکا از کمونیسم و اتحاد شوروی افزایش یافت.
در نهایت آمریکا و بریتانیا در سرنگونی دولت مصدق نقش داشتند.
این حادثه در نگاه تاریخی قزوینیان اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد، زیرا:
از اینجا به بعد، تصویر آمریکا در ذهن بخش مهمی از جامعهٔ ایران تغییر می‌کند.
آمریکایی که قبلاً «قدرت سوم» و حتی نیرویی بی‌طرف در برابر استعمار بریتانیا و روسیه تصور می‌شد، اکنون به قدرتی تبدیل می‌شود که مستقیماً در سیاست داخلی ایران مداخله کرده است.

۹. رابطهٔ بسیار نزدیک شاه و آمریکا
پس از ۱۳۳۲، روابط ایران و آمریکا به‌شدت نزدیک شد.
ایران برای آمریکا در چارچوب جنگ سرد اهمیت استراتژیک داشت.
در مقابل، حکومت شاه از حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا برخوردار شد.
همکاری دو کشور در زمینه‌های مختلف گسترش یافت:
ارتش
امنیت
نفت
اقتصاد
آموزش
فناوری
اطلاعات
اما این نزدیکی یک مشکل اساسی داشت:
هرچه حکومت شاه به آمریکا نزدیک‌تر می‌شد، در بخشی از جامعهٔ ایران احساس وابستگی به آمریکا بیشتر می‌شد.
در نتیجه، رابطهٔ دولت‌ها لزوماً به معنای رابطهٔ مثبت میان ملت‌ها نبود.

۱۰. چرا انقلاب ۱۳۵۷ نقطهٔ انفجار شد؟
قزوینیان برای فهم انقلاب ایران فقط به سال ۱۳۵۷ نگاه نمی‌کند.
او مجموعه‌ای از عوامل تاریخی را در نظر می‌گیرد:
کودتای ۲۸ مرداد
نزدیکی شدید شاه و آمریکا
حضور و نفوذ آمریکا در ایران
نارضایتی از حکومت شاه
تحولات اجتماعی
رشد مخالفان مذهبی و سیاسی
انقلاب سفید
تغییرات اقتصادی و اجتماعی
احساس از دست رفتن استقلال
در این فضا، آمریکا در ذهن بسیاری از انقلابیون نه یک قدرت دوست، بلکه نماد حمایت خارجی از رژیم شاه بود.
به همین دلیل، انقلاب ایران به یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های روابط ایران و آمریکا تبدیل شد.

۱۱. بحران گروگان‌گیری
پس از انقلاب، رابطه تقریباً به‌سرعت فروپاشید.
ورود شاه به آمریکا برای درمان، نگرانی انقلابیون را افزایش داد.
در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، سفارت آمریکا اشغال شد و دیپلمات‌های آمریکایی گروگان گرفته شدند.
از نگاه آمریکا، این حادثه ضربه‌ای بزرگ به اعتبار و امنیت آن کشور بود.
از نگاه انقلابیون ایران، اشغال سفارت واکنشی به دهه‌ها مداخله و بی‌اعتمادی بود.
اما نتیجه روشن بود:
روابط رسمی دو کشور قطع شد و خصومت وارد مرحله‌ای جدید شد.

۱۲. جنگ ایران و عراق
جنگ ایران و عراق نیز رابطهٔ ایران و آمریکا را پیچیده‌تر کرد.
آمریکا در نهایت در کنار عراق قرار گرفت، هرچند رابطهٔ آمریکا با عراق نیز بسیار پیچیده و متغیر بود.
برای ایران، این دوره احساس محاصره و تهدید از سوی آمریکا را افزایش داد.
در همین دوره، حادثهٔ سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی USS Vincennes در سال ۱۹۸۸، به یکی از تلخ‌ترین وقایع روابط دو کشور تبدیل شد.
در ایران، این حادثه عمق بی‌اعتمادی به آمریکا را بیشتر کرد.

۱۳. ایران و آمریکا پس از جنگ سرد
با پایان جنگ سرد، دشمن مشترک شوروی از میان رفت.
اما این اتفاق الزاماً موجب نزدیکی ایران و آمریکا نشد.
در دههٔ ۱۹۹۰:
تحریم‌های آمریکا افزایش یافت؛
اختلاف بر سر برنامهٔ هسته‌ای و مسائل منطقه‌ای شکل گرفت؛
روابط سیاسی همچنان قطع باقی ماند.
در دولت محمد خاتمی، امکان بهبود رابطه تا حدی افزایش یافت، اما بی‌اعتمادی تاریخی و اختلافات ساختاری مانع عادی‌شدن روابط شد.

۱۴. از ۱۱ سپتامبر تا برجام
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، شرایط برای مدتی پیچیده‌تر شد.
ایران و آمریکا در برخی مسائل مربوط به افغانستان منافع مشترکی داشتند، اما این همکاری پایدار نشد.
سپس مسئلهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران به محور اصلی اختلاف تبدیل شد.
در نهایت، مذاکرات طولانی ایران و قدرت‌های جهانی به برجام در سال ۲۰۱۵ رسید.
اما خروج دولت ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریم‌ها، دوباره روابط را وارد مرحلهٔ شدیدتری از تنش کرد.
  • ❤ 1
Post #715 115
✳️ چکیده کتاب:

ایران و آمریکا: تاریخ یک رابطه از ۱۷۲۰ تا ۲۰۲۰»

اثر جان قزوینیان (John Ghazvinian)

❇️ قسمت اول

❇️ این کتاب تاریخ رابطهٔ ایران و آمریکا را از پیش از شکل‌گیری روابط رسمی تا دورهٔ معاصر دنبال می‌کند.جان قزوینیان نویسنده، پژوهشگر و روزنامه‌نگار ایرانی‌تبار-آمریکایی است که بیشتر به‌خاطر پژوهش‌هایش درباره تاریخ ایران، نفت و روابط ایران و آمریکا شناخته می‌شود. او در لندن متولد و بزرگ شده و سابقهٔ روزنامه‌نگاری و پژوهش دانشگاهی دارد.
حوزهٔ تخصصی او بیشتر تاریخ خاورمیانه، سیاست بین‌الملل و تاریخ نفت است. او برای نگارش این کتاب از آرشیوهای ایران و آمریکا هم استفاده کرده است.

۱. ایدهٔ مرکزی کتاب
قزوینیان می‌خواهد یک تصور رایج را به چالش بکشد:
ایران و آمریکا از ابتدا دشمن نبودند.
برعکس، در بخش قابل‌توجهی از تاریخ، ایرانیان نسبت به آمریکا نگاه مثبتی داشتند و آمریکا را در مقایسه با قدرت‌های استعماری اروپایی، کشوری متفاوت می‌دیدند.
از طرف دیگر، در آمریکا نیز در دوره‌هایی نسبت به ایران و فرهنگ ایرانی علاقه و حتی نوعی تحسین وجود داشت.
بنابراین پرسش اصلی کتاب این است:
چگونه رابطه‌ای که زمانی با امید، همکاری و حتی علاقهٔ متقابل آغاز شد، به خصومت عمیق امروز رسید؟
قزوینیان برای پاسخ، تاریخ رابطه را در یک مسیر طولانی بررسی می‌کند: آشنایی ، همکاری، نزدیکی استراتژیک، بحران، دشمنی.

۲. چرا سال ۱۷۲۰؟
شاید عجیب باشد که کتاب از روابط رسمی ایران و آمریکا بسیار عقب‌تر می‌رود.
دلیل این است که قزوینیان می‌خواهد ریشه‌های ذهنی و فرهنگی رابطه را نیز بررسی کند.
در قرن هجدهم، آمریکایی‌ها و اندیشمندان آمریکایی با گزارش‌ها و نوشته‌هایی دربارهٔ ایران آشنا شدند.
ایران برای برخی از بنیان‌گذاران و متفکران آمریکایی، تصویری از یک تمدن کهن و نظام سیاسی متفاوت بود.
در مقابل، بعدها برخی ایرانیان نیز آمریکا را الگویی برای ایجاد یک حکومت قانونمند و مقابله با نفوذ قدرت‌های اروپایی می‌دیدند.
بنابراین رابطه پیش از آنکه یک رابطهٔ رسمی دیپلماتیک باشد، تا حدی رابطه‌ای ذهنی و فرهنگی بود.

۳. آمریکا به‌عنوان «قدرت سوم»
یکی از مهم‌ترین مفاهیم کتاب همین است.
در قرن نوزدهم، ایران تحت فشار دو قدرت بزرگ بود:
روسیه در شمال
بریتانیا در جنوب و در حوزه‌های مختلف اقتصادی و سیاسی
ایران برای کاهش فشار این دو قدرت، به دنبال یک قدرت سوم می‌گشت.
آمریکا به دلیل فاصلهٔ جغرافیایی، نداشتن سابقهٔ استعماری مستقیم در ایران و تصویر نسبتاً مثبتش، گزینه‌ای جذاب بود.
اینجا یک تناقض تاریخی شکل می‌گیرد:
ایران آمریکا را برای مقابله با قدرت‌های استعماری اروپا می‌خواست، اما آمریکا به‌تدریج خودش به یکی از قدرت‌های بسیار اثرگذار در سیاست ایران تبدیل شد.
این تحول یکی از خطوط اصلی کتاب است.

۴. آغاز روابط رسمی
روابط رسمی ایران و آمریکا در قرن نوزدهم شکل گرفت.
در این دوره، آمریکایی‌ها در ایران حضور داشتند و فعالیت‌هایی مانند آموزش، پزشکی و فعالیت‌های مذهبی انجام می‌دادند.
از طرف ایران نیز تلاش برای ایجاد روابط دیپلماتیک با آمریکا آغاز شد.
یکی از چهره‌های مشهور این دوره حاجی واشنگتن، یعنی حسینقلی‌خان صدرالسلطنه، است.
قزوینیان از این داستان استفاده می‌کند تا نشان دهد روابط ایران و آمریکا از همان ابتدا رابطه‌ای کاملاً ساده و رسمی نبود؛ بلکه سوءتفاهم‌های فرهنگی، تفاوت انتظارات و محدودیت‌های سیاسی بر آن تأثیر داشتند.

۵. آمریکا و انقلاب مشروطه
در دورهٔ مشروطه، نگاه بسیاری از ایرانیان به آمریکا همچنان مثبت بود.
ایده‌هایی مانند:
قانون اساسی
حکومت قانون
محدود کردن قدرت مطلقه
نهادهای انتخابی
استقلال سیاسی
برای مشروطه‌خواهان اهمیت داشت.
در این دوره، آمریکا هنوز در ذهن بسیاری از ایرانیان با استعمار روس و انگلیس یکی نبود.
بنابراین تصویر آمریکا همچنان تا حد زیادی مثبت باقی مانده بود.
اما این تصویر در دهه‌های بعد به‌شدت تغییر کرد.

۶. مورگان شوستر؛ نقطهٔ عطف مهم
یکی از مهم‌ترین بخش‌های تاریخی کتاب به مورگان شوستر مربوط است.
شوستر آمریکایی برای اصلاح امور مالی ایران به کشور آمد.
هدف او ایجاد یک نظام مالی مدرن و کاهش نفوذ گروه‌های قدرتمند بود.
اما اقدامات او با منافع روسیه و تا حدی بریتانیا برخورد کرد.
در نهایت روسیه با فشار سیاسی و نظامی باعث خروج شوستر از ایران شد.
برای ایرانیان، این ماجرا یک پیام مهم داشت:
حتی اگر آمریکایی‌ها قصد کمک داشته باشند، آمریکا در برابر قدرت روسیه و بریتانیا هنوز توان یا ارادهٔ کافی برای حمایت از ایران ندارد.
با این حال، آمریکا هنوز در افکار عمومی ایران جایگاه منفی پیدا نکرده بود.

۷. جنگ جهانی دوم؛ تغییر بزرگ
نقطهٔ عطف بعدی جنگ جهانی دوم است.
  • ❤ 2
Post #714 121
✳️ چکیده کتاب:
تمدن و سرمایه‌داری، سده‌های پانزدهم تا هجدهم اثر فرناند برودل (۲)

❇️ به همین دلیل، برودل سرمایه‌داری اروپایی را نمی‌توانست صرفاً نتیجهٔ «کارآفرینی فردی» بداند. پشت فعالیت‌های بزرگ تجاری، شبکه‌ای از دولت، اعتبار، ارتش، قوانین، شهرها و روابط اجتماعی قرار داشت.

۶. تجارت جهانی و گسترش اروپا

از قرن پانزدهم به بعد، تجارت اروپایی به‌تدریج در مقیاس جهانی گسترش یافت.
کشف و اتصال مسیرهای دریایی جدید باعث شد اروپا ارتباط بیشتری با:

آسیا
آفریقا
آمریکای شمالی و جنوبی
مدیترانه
اقیانوس اطلس

پیدا کند.

طلا و نقرهٔ آمریکایی، تجارت برده، ادویه، شکر، منسوجات و کالاهای استعماری در شکل‌گیری اقتصاد جهانی جدید نقش داشتند.

از دید برودل، این فرآیند را نباید صرفاً «پیشرفت اقتصادی اروپا» دانست؛ بلکه باید آن را در قالب شبکه‌ای جهانی از قدرت و مبادله تحلیل کرد.

۷. «اقتصاد-جهان» یا World-Economy

یکی از مفاهیم مهم کتاب، اقتصاد-جهان است.
برودل میان «اقتصاد جهانی» و «اقتصاد-جهان» تمایز می‌گذارد. اقتصاد-جهان یک حوزهٔ جغرافیایی نسبتاً بزرگ است که در آن:
یک مرکز اقتصادی قدرتمند وجود دارد؛
مناطق پیرامونی به آن وابسته‌اند؛
تقسیم کار میان مرکز و پیرامون شکل می‌گیرد؛

جریان سرمایه و کالا در آن سازمان می‌یابد.
در این ساختار، همهٔ مناطق از قدرت اقتصادی یکسانی برخوردار نیستند.
یک شهر یا کشور می‌تواند مرکز مالی و تجاری باشد، در حالی که مناطق دیگر عمدتاً مواد خام، نیروی کار یا محصولات کشاورزی عرضه کنند.

۸. چرا برودل مهم است؟

اهمیت برودل فقط در اطلاعات تاریخی فراوان کتاب نیست. روش او نیز بسیار مهم است.
او تاریخ را در چند مقیاس زمانی می‌بیند:

زمان کوتاه:
جنگ، بحران سیاسی، تغییر حکومت و رویدادهای روزمره.

زمان متوسط:
چرخه‌های اقتصادی، تغییرات جمعیتی، رونق و رکود.

زمان بلند:
جغرافیا، ساختارهای اجتماعی، شیوه‌های زندگی و شبکه‌های تجاری.

برودل معتقد است که برای فهم تحولات بزرگ تاریخی، باید بیشتر به همین زمان بلندمدت توجه کرد.

❇️ جمع‌بندی نهایی

اگر بخواهیم کل استدلال کتاب را در چند جمله فشرده کنیم:
برودل می‌گوید سرمایه‌داری ناگهان با انقلاب صنعتی یا ظهور بازار آزاد به وجود نیامد. ریشه‌های آن در شبکه‌های بسیار قدیمی‌ترِ تجارت، شهرنشینی، اعتبار، دولت، انحصار و تجارت بین‌المللی قرار داشت.
از طرف دیگر، بازار با سرمایه‌داری یکی نیست. بازار می‌تواند برای قرن‌ها وجود داشته باشد بدون اینکه سرمایه‌داری در معنای موردنظر برودل بر آن مسلط شود. سرمایه‌داری زمانی قدرت ویژه‌ای پیدا می‌کند که گروه‌هایی بتوانند در مقیاس بزرگ، با تکیه بر سرمایه، اطلاعات، اعتبار، روابط سیاسی و شبکه‌های تجاری، از فرصت‌های اقتصادی بهره بگیرند.
به همین دلیل، پیام اصلی برودل را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:
برای فهم سرمایه‌داری، نباید فقط به سرمایه نگاه کرد؛ باید کل ساختار جامعه، اقتصاد، دولت، جغرافیا و تاریخ بلندمدت را دید.
  • 👍 4
  • ❤ 1
Post #713 129
✳️ چکیده کتاب:
تمدن و سرمایه‌داری، سده‌های پانزدهم تا هجدهم اثر فرناند برودل (۱)

❇️ این کتاب از مهم‌ترین آثار تاریخ‌نگاری اقتصادی و اجتماعی قرن بیستم است.
برودل در این اثر می‌خواهد نشان دهد که سرمایه‌داری را نمی‌توان صرفاً با داستان تاجران، بانکداران یا شرکت‌ها توضیح داد. برای فهم پیدایش جهان سرمایه‌داری باید زندگی روزمره، اقتصاد بازار، تجارت دوربرد، دولت‌ها، شهرها، نظام مالی و جغرافیا را در کنار یکدیگر دید.
تز اصلی او این است که تاریخ اقتصادی در چند سطح و با سرعت‌های متفاوت حرکت می‌کند:

1. زندگی مادی — نیازهای روزمره، غذا، مسکن، کشاورزی، جمعیت و شیوه‌های مصرف.

2. اقتصاد بازار — خریدوفروش، بازارهای محلی، قیمت‌ها، پول و مبادله.

3. سرمایه‌داری — فعالیت‌های بزرگ و پیچیده‌ای که در آن سرمایه‌داران می‌کوشند با کنترل تجارت، اعتبار، انحصار و شبکه‌های گسترده، سودهای بزرگ به دست آورند.
از دید برودل، این سه سطح را نباید یکی دانست. بازار و سرمایه‌داری مترادف نیستند. حتی گاهی سرمایه‌داری دقیقاً زمانی قدرت می‌گیرد که بتواند از محدودیت‌های بازار آزاد عبور کند و به انحصار، امتیازات سیاسی و شبکه‌های قدرتمند دسترسی پیدا کند.

۱. زندگی مادی
بخش بزرگی از تاریخ بشر در سطحی می‌گذرد که برودل آن را «زندگی مادی» می‌نامد. مردم بیشتر وقت خود را صرف تولید و مصرف نیازهای اساسی می‌کنند:

کشاورزی و دامداری
تولید غذا
لباس و مسکن
ابزارهای تولید
شیوه‌های حمل‌ونقل
رشد یا کاهش جمعیت
بیماری و مرگ‌ومیر
عادات غذایی

این حوزه معمولاً بسیار کند تغییر می‌کند. برای مثال، یک فناوری یا شیوهٔ جدید کشاورزی ممکن است ده‌ها یا حتی صدها سال طول بکشد تا واقعاً زندگی اکثریت مردم را تغییر دهد.
برودل بنابراین با تاریخ‌هایی که فقط بر جنگ‌ها، پادشاهان و انقلاب‌های سیاسی تمرکز می‌کنند، مخالف است. به نظر او، برای فهم یک جامعه باید پرسید مردم چگونه غذا می‌خوردند، چگونه کار می‌کردند، چه می‌خریدند و چگونه زندگی می‌کردند.

۲. پیدایش اقتصاد بازار
در سطح دوم، مردم و تولیدکنندگان وارد شبکه‌های منظم مبادله می‌شوند.

بازارهای محلی و منطقه‌ای شکل می‌گیرند و به‌تدریج:
روستا ← شهر ← منطقه ← شبکه‌های بین‌المللی

به یکدیگر متصل می‌شوند.
قیمت‌ها، عرضه و تقاضا، پول و تجارت در این سطح اهمیت پیدا می‌کنند. اما برودل تأکید می‌کند که بازار نیز پدیده‌ای یکپارچه و ساده نیست. بازار یک روستای کوچک با تجارت بین‌المللی کالاهای گران‌قیمت تفاوت اساسی دارد.

در اینجا یکی از مفاهیم مهم برودل شکل می‌گیرد: اقتصاد جهانی.
کشورها و شهرها به وسیلهٔ مسیرهای تجاری به یکدیگر متصل می‌شوند و کالاهایی مانند ادویه، غلات، فلزات گران‌بها، پارچه و محصولات کشاورزی در فواصل بسیار طولانی جابه‌جا می‌شوند.

۳. سرمایه‌داری چه تفاوتی با بازار دارد؟

این شاید مهم‌ترین ایدهٔ کتاب باشد.

از نظر برودل، تصور ساده‌ای که می‌گوید:

> بازار → تجارت → سرمایه‌داری
کافی نیست.

بازار اساساً بر مبادلهٔ نسبتاً آشکار و رقابت میان خریداران و فروشندگان استوار است. اما سرمایه‌داری در سطح بالاتری فعالیت می‌کند.

سرمایه‌دار بزرگ معمولاً تلاش می‌کند:

اطلاعات بیشتری از دیگران داشته باشد؛
به منابع مالی و اعتباری دسترسی داشته باشد؛
مسیرهای تجاری را کنترل کند؛
از انحصار یا امتیازات سیاسی استفاده کند؛
در مقیاس بسیار بزرگ تجارت کند؛
بین بازارهای دور از هم تفاوت قیمت ایجاد کند؛
و از شبکه‌های شخصی و سیاسی برای کسب سود استفاده کند.

بنابراین سرمایه‌داری از دید برودل الزاماً به معنای بازار آزاد و رقابت کامل نیست؛ بلکه گاهی برعکس، با انحصار و قدرت پیوند نزدیکی دارد.

۴. شهرها؛ مراکز قدرت اقتصادی

برودل نقش شهرها را بسیار مهم می‌داند.

شهرها محل تجمع:

بازرگانان
بانکداران
صنعتگران
کارگزاران
مقامات دولتی
اطلاعات
اعتبار و سرمایه
هستند.

برخی شهرها در دوره‌های مختلف به مراکز اصلی اقتصاد جهانی تبدیل می‌شوند. برودل از نمونه‌هایی مانند ونیز، جنوا، آنتورپ، آمستردام و لندن برای توضیح تغییر مرکز ثقل اقتصاد جهانی استفاده می‌کند.
این جابه‌جایی صرفاً تغییر یک پایتخت تجاری نیست؛ بلکه نشان‌دهندهٔ تغییر در شبکه‌های قدرت، تجارت، مالیه و حمل‌ونقل است.

۵. نقش دولت

دولت در روایت برودل نقش فرعی ندارد.
سرمایه‌داری تاریخی در خلأ سیاسی رشد نکرده است. دولت‌ها می‌توانستند:
امتیاز تجاری اعطا کنند؛
از بازرگانان حمایت کنند؛
مسیرهای دریایی را کنترل کنند؛
جنگ کنند؛
مالیات بگیرند؛
پول ضرب کنند؛
و از شرکت‌ها و انحصارات حمایت کنند.

بنابراین رابطهٔ میان قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی برای فهم سرمایه‌داری ضروری است.
Post #710 849
✳️ پیشنهاد: کنترل تنگه هرمز به مثابه تضمین ایفای تعهد

✍️ فردین قریشی
استاد دانشگاه تهران

❇️ هرچند اخذ عوارض از تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز یکی از گزینه‌های مطلوب ماست، اما ممکن است حصول توافق بر سر آن با بن‌بست مواجه شود. در این صورت پیشنهاد من این است ایران تمام تلاش خود را انجام دهد تا در متن توافق نهایی کنترل تنگه هرمز را رسماً به مثابه ضمانت اجرای ایفای تعهدات آمریکا قرار دهد. به این صورت که آمریکا بپذیرد در صورتی که از عمل به تعهدات خویش بویژه در خصوص رفع کلیه تحریم‌ها و آزادسازی دارائی‌های مسدود خودداری کند، ایران مجاز خواهد بود با هر روش و با استفاده از هر نوع ابزار مورد نیاز از تردد کشتی‌های مرتبط با منافع آمریکا و اسراییل از تنگه هرمز ممانعت کند و در صورتی در این مسیر خسارتی به کشتی‌های کشورهای ثالث وارد شود، مسئولیت جبران آن بر عهده آمریکا خواهد بود.

❇️ رویکرد فوق‌الذکر، تنگه هرمز را از یک نقطه تنش‌زا به یک ابزار تضمین‌کننده در توافقات تبدیل می‌کند؛ ابزاری که نه‌تنها قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش می‌دهد، بلکه امکان طرح آن را در چارچوبی واجپ منطق حقوقی و سیاسی مناسب فراهم می‌آورد. برای تامین مشروعیت جهانی موضوع نیز لازم است سازگار مذکور به تایید شورای امنیت ملل متحد برسد.
  • ❤ 2
  • 🤯 1
Post #708 474
Fateme Photo
رویای واشنگتن؛ تغییر موازنه پس از جنگ

آمریکا از دور تازه فشار و تجاوز نظامی علیه ایران چه می‌خواهد؟ آیا واشنگتن در پی کشاندن بحران به یک جنگ همه‌جانبه است یا می‌کوشد با فشار محدود، دست بالا را در مذاکرات آتی به دست آورد؟ و اگر اسرائیل نیز وارد صحنه شود، آیا می‌تواند الگوی جنگ ۴۰ روزه را تکرار کند؟ پاسخ به این پرسش‌ها برای فهم مسیر بحران کنونی و آینده امنیت خلیج فارس، اهمیت اساسی دارد.

به نظر می‌رسد هدف اصلی آمریکا در این مقطع، نه صرفاً آغاز یک درگیری تازه، بلکه برهم‌زدن موازنه‌ای است که در فرایند جنگ ۴۰ روزه شکل گرفت. ایران در آن دوره توانست با تکیه بر قدرت آفندی، پشتیبانی اجتماعی و موقعیت ژئوپلیتیک خود و به‌ویژه اهرم تنگه هرمز، هزینه ادامه جنگ را برای آمریکا و متحدانش بالا ببرد و در نتیجه، نوعی موازنه بازدارنده جدید را بر بحران تحمیل کند. همین موازنه بود که واشنگتن را ناچار کرد از برخی اهداف اولیه خود عقب بنشیند و به سمت تفاهم اسلام‌آباد حرکت کند. از این منظر، حملات و تهدیدهای اخیر را باید تلاشی برای آزمودن میزان پایداری این موازنه دانست؛ تلاشی برای سنجش اینکه آیا ایران همچنان قادر است از اهرم‌های راهبردی خود برای تحمیل هزینه به طرف مقابل استفاده کند یا نه.

در کنار این هدف راهبردی، بُعد حیثیتی ماجرا نیز نباید نادیده گرفته شود. آمریکا و شخص ترامپ از آغاز این دور از تنش‌ها با موجی از انتقادهای داخلی و خارجی روبه‌رو شده‌اند. از همین رو، نمایش قدرت برای او فقط یک ابزار فشار بر حریف نیست، بلکه وسیله‌ای برای ترمیم اعتبار آسیب‌دیده خود نیز هست. ترامپ می‌کوشد این تصور را القا کند که آمریکا هنوز ابتکار عمل را در دست دارد و می‌تواند نتیجه میدان را به سود خود رقم بزند. تهدید، حمله محدود و عملیات روانی در چنین چارچوبی، بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر برای بازسازی اقتدار و بازگشت به موضع دست بالا به شمار می‌روند.

با این حال، نشانه‌ها حاکی از آن است که آمریکا به‌دنبال جنگی همه‌جانبه نیست. تجربه‌های پرهزینه عراق و افغانستان هنوز در حافظه راهبردی واشنگتن زنده است و تصمیم‌گیران آمریکایی به‌خوبی می‌دانند که ورود به جنگی گسترده با ایران، هزینه‌ای سنگین و دستاوردی نامطمئن خواهد داشت. افزون بر این، آمریکا درگیر رقابت جهانی با چین است و نمی‌خواهد در خاورمیانه به باتلاقی تازه فرو رود. از همین رو، آنچه فعلاً دیده می‌شود، بیشتر شبیه فشار هرچه بیشتر و آزمون خطوط قرمز ایران است تا تصمیمی قطعی برای جنگ فراگیر. با این همه، باید توجه داشت که همین سیاست فشار اگر از کنترل خارج شود، می‌تواند به‌سرعت بحران را به سطحی وسیع‌تر سوق دهد.

در مورد اسرائیل نیز باید واقع‌بین بود. این رژیم بدون هماهنگی و رضایت آمریکا، ظرفیت و اراده ورود به یک جنگ بلندمدت را ندارد. البته احتمال عملیات محدود و ترورهای هدفمند همچنان وجود دارد، اما چنین اقداماتی بیشتر در چارچوب فشار روانی و کسب دستاورد تبلیغاتی معنا پیدا می‌کند تا آغاز یک جنگ فرسایشی. در این زمینه اگر ایران بتواند بازدارندگی خود را حفظ کند و به‌گونه‌ای عمل کند که هر حمله‌ای با هزینه متقابل همراه باشد، دامنه این‌گونه اقدامات نیز کاهش خواهد یافت. در نتیجه، حتی در صورت ورود اسرائیل به صحنه، محتمل‌تر آن است که با حملات کوتاه‌مدت و حساب‌شده روبه‌رو شویم، نه با تکرار الگوی جنگ ۴۰ روزه.

با توجه به مراتب فوق‌الذکر چشم‌انداز کلی تنش‌ها را باید ناپایدار، اما قابل مدیریت دانست. در کوتاه‌مدت، ادامه تهدیدها، عملیات نمایشی و فشار سیاسی محتمل است؛ اما در میان‌مدت، اگر واشنگتن دریابد که این اقدامات نه عزم و توانایی ایران را در هم شکسته و نه کنترل تنگه هرمز را از دست تهران خارج کرده، ناچار به عقب‌نشینی نسبی خواهد شد. در آن صورت، ترامپ احتمالاً با چند موضع‌گیری رسانه‌ای و حفظ ظاهر، دوباره به مسیر گفت‌وگو بازمی‌گردد. آینده بحران را از این رو باید نه در مسیر جنگ همه‌جانبه، بلکه در رفت‌وبرگشت میان فشار، آزمون، عقب‌نشینی تاکتیکی و بازگشت تدریجی به مذاکره دید.

در مجموع آمریکا امروز بیش از هر چیز در حال آزمایش ظرفیت ایران برای حفظ موازنه جدید است؛ موازنه‌ای که بیشتر بر پایه تنگه هرمز شکل گرفته و همچنان یکی از مهم‌ترین اهرم‌های بازدارنده تهران به شمار می‌رود. اگر این موازنه حفظ شود، واشنگتن ناگزیر از پذیرش واقعیت‌های تازه خواهد شد؛ واقعیت‌هایی که نشان می‌دهد امنیت خلیج فارس را نمی‌توان بدون درنظرگرفتن نقش ایران و اهرم‌های آن تعریف کرد. از همین رو، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که آمریکا چه می‌خواهد، بلکه این است که تا چه اندازه حاضر است هزینه تغییر موازنه‌ای را بپردازد که ایران با تکیه بر موقعیت خود ایجاد کرده است.
  • ❤ 2
Post #706 255
Fateme https://irannewspaper.ir/9075/4/158739
با سپاس از لطف سرکار خانم غریبی
Post #699 224
قریشی همچنین درباره اظهارات ترامپ پیرامون حمله به «کوه کلنگ» و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران، تصریح کرد: تهدید ترامپ درباره حمله به مراکز هسته‌ای را باید فراتر از تبلیغات لفظی دید، چون تکرار چنین ادبیاتی به‌تدریج ایده حمله مستقیم به زیرساخت‌های راهبردی ایران را عادی می‌کند.
وی ادامه داد: این عادی‌سازی خطرناک است، زیرا آستانه تصمیم‌گیری برای استفاده از زور را پایین می‌آورد. اما در خصوص پاسخ مناسب باید گفت رویکرد ایران باید ترکیبی از بازدارندگی نظامی، تهدیدهای واقعی موثر، دیپلماسی فعال و مدیریت ائتلاف‌های منطقه‌ای باشد. ما باید هزینه هرگونه حمله به تأسیسات هسته‌ای را بالا ببریم و هم‌زمان در سطح منطقه‌ای نشان دهیم که بی‌ثباتی، به زیان همه بازیگران است. به بیان دیگر، پاسخ موثر می‌تواند از پیوند قدرت، مشروعیت و ابتکار دیپلماتیک به دست آید.
این استاد دانشگاه در پاسخ به این سوال که با توجه به حملات آمریکا در دو جنگ پیشین به مراکز هسته ای ایران و ادعای نابودی آن توسط ترامپ، تهدید دوباره رئیس جمهور آمریکا به حمله به مراکز هسته‌ای ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید،  گفت: اولا این تهدید حاکی از آن است که آمریکا علیرغم ادعاهای پیشین ناظر بر نابودسازی مراکز هسته‌ای ایران، چندان موفق نبوده است وگرنه تکرار تهدید فاقد معنا بود. ثانیاً اینکه ایران باید تهدیدهای موثر و معتبری را اعلام کند به نحوی که بتواند از احتمال حمله موصوف بکاهد.
انتهای پیام/
لینک کوتاه
ایلنا
ایران
خبرگزاری ایلنا خبرگزاری کار ایران - ایلنا آخرین و جدیدترین اخبار سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، کارگری ، ورزشی، حوادث ، ایران و جهان در خبرگزاری کار ایلنا٬ بنگاه خبررسانی بخش خصوصی کار ایران
  • ❤ 1
Older posts →

About this channel

How can I read @drfardinghoreishi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ایده‌ها و نوشته‌ها؛ فردین قریشی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ایده‌ها و نوشته‌ها؛ فردین قریشی have?
ایده‌ها و نوشته‌ها؛ فردین قریشی (@drfardinghoreishi) has 374 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ایده‌ها و نوشته‌ها؛ فردین قریشی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →