✳️ چکیده کتاب:
ایران و آمریکا: تاریخ یک رابطه از ۱۷۲۰ تا ۲۰۲۰»
اثر جان قزوینیان (John Ghazvinian)
❇️ قسمت اول
❇️ این کتاب تاریخ رابطهٔ ایران و آمریکا را از پیش از شکلگیری روابط رسمی تا دورهٔ معاصر دنبال میکند.جان قزوینیان نویسنده، پژوهشگر و روزنامهنگار ایرانیتبار-آمریکایی است که بیشتر بهخاطر پژوهشهایش درباره تاریخ ایران، نفت و روابط ایران و آمریکا شناخته میشود. او در لندن متولد و بزرگ شده و سابقهٔ روزنامهنگاری و پژوهش دانشگاهی دارد.
حوزهٔ تخصصی او بیشتر تاریخ خاورمیانه، سیاست بینالملل و تاریخ نفت است. او برای نگارش این کتاب از آرشیوهای ایران و آمریکا هم استفاده کرده است.
۱. ایدهٔ مرکزی کتاب
قزوینیان میخواهد یک تصور رایج را به چالش بکشد:
ایران و آمریکا از ابتدا دشمن نبودند.
برعکس، در بخش قابلتوجهی از تاریخ، ایرانیان نسبت به آمریکا نگاه مثبتی داشتند و آمریکا را در مقایسه با قدرتهای استعماری اروپایی، کشوری متفاوت میدیدند.
از طرف دیگر، در آمریکا نیز در دورههایی نسبت به ایران و فرهنگ ایرانی علاقه و حتی نوعی تحسین وجود داشت.
بنابراین پرسش اصلی کتاب این است:
چگونه رابطهای که زمانی با امید، همکاری و حتی علاقهٔ متقابل آغاز شد، به خصومت عمیق امروز رسید؟
قزوینیان برای پاسخ، تاریخ رابطه را در یک مسیر طولانی بررسی میکند: آشنایی ، همکاری، نزدیکی استراتژیک، بحران، دشمنی.
۲. چرا سال ۱۷۲۰؟
شاید عجیب باشد که کتاب از روابط رسمی ایران و آمریکا بسیار عقبتر میرود.
دلیل این است که قزوینیان میخواهد ریشههای ذهنی و فرهنگی رابطه را نیز بررسی کند.
در قرن هجدهم، آمریکاییها و اندیشمندان آمریکایی با گزارشها و نوشتههایی دربارهٔ ایران آشنا شدند.
ایران برای برخی از بنیانگذاران و متفکران آمریکایی، تصویری از یک تمدن کهن و نظام سیاسی متفاوت بود.
در مقابل، بعدها برخی ایرانیان نیز آمریکا را الگویی برای ایجاد یک حکومت قانونمند و مقابله با نفوذ قدرتهای اروپایی میدیدند.
بنابراین رابطه پیش از آنکه یک رابطهٔ رسمی دیپلماتیک باشد، تا حدی رابطهای ذهنی و فرهنگی بود.
۳. آمریکا بهعنوان «قدرت سوم»
یکی از مهمترین مفاهیم کتاب همین است.
در قرن نوزدهم، ایران تحت فشار دو قدرت بزرگ بود:
روسیه در شمال
بریتانیا در جنوب و در حوزههای مختلف اقتصادی و سیاسی
ایران برای کاهش فشار این دو قدرت، به دنبال یک قدرت سوم میگشت.
آمریکا به دلیل فاصلهٔ جغرافیایی، نداشتن سابقهٔ استعماری مستقیم در ایران و تصویر نسبتاً مثبتش، گزینهای جذاب بود.
اینجا یک تناقض تاریخی شکل میگیرد:
ایران آمریکا را برای مقابله با قدرتهای استعماری اروپا میخواست، اما آمریکا بهتدریج خودش به یکی از قدرتهای بسیار اثرگذار در سیاست ایران تبدیل شد.
این تحول یکی از خطوط اصلی کتاب است.
۴. آغاز روابط رسمی
روابط رسمی ایران و آمریکا در قرن نوزدهم شکل گرفت.
در این دوره، آمریکاییها در ایران حضور داشتند و فعالیتهایی مانند آموزش، پزشکی و فعالیتهای مذهبی انجام میدادند.
از طرف ایران نیز تلاش برای ایجاد روابط دیپلماتیک با آمریکا آغاز شد.
یکی از چهرههای مشهور این دوره حاجی واشنگتن، یعنی حسینقلیخان صدرالسلطنه، است.
قزوینیان از این داستان استفاده میکند تا نشان دهد روابط ایران و آمریکا از همان ابتدا رابطهای کاملاً ساده و رسمی نبود؛ بلکه سوءتفاهمهای فرهنگی، تفاوت انتظارات و محدودیتهای سیاسی بر آن تأثیر داشتند.
۵. آمریکا و انقلاب مشروطه
در دورهٔ مشروطه، نگاه بسیاری از ایرانیان به آمریکا همچنان مثبت بود.
ایدههایی مانند:
قانون اساسی
حکومت قانون
محدود کردن قدرت مطلقه
نهادهای انتخابی
استقلال سیاسی
برای مشروطهخواهان اهمیت داشت.
در این دوره، آمریکا هنوز در ذهن بسیاری از ایرانیان با استعمار روس و انگلیس یکی نبود.
بنابراین تصویر آمریکا همچنان تا حد زیادی مثبت باقی مانده بود.
اما این تصویر در دهههای بعد بهشدت تغییر کرد.
۶. مورگان شوستر؛ نقطهٔ عطف مهم
یکی از مهمترین بخشهای تاریخی کتاب به مورگان شوستر مربوط است.
شوستر آمریکایی برای اصلاح امور مالی ایران به کشور آمد.
هدف او ایجاد یک نظام مالی مدرن و کاهش نفوذ گروههای قدرتمند بود.
اما اقدامات او با منافع روسیه و تا حدی بریتانیا برخورد کرد.
در نهایت روسیه با فشار سیاسی و نظامی باعث خروج شوستر از ایران شد.
برای ایرانیان، این ماجرا یک پیام مهم داشت:
حتی اگر آمریکاییها قصد کمک داشته باشند، آمریکا در برابر قدرت روسیه و بریتانیا هنوز توان یا ارادهٔ کافی برای حمایت از ایران ندارد.
با این حال، آمریکا هنوز در افکار عمومی ایران جایگاه منفی پیدا نکرده بود.
۷. جنگ جهانی دوم؛ تغییر بزرگ
نقطهٔ عطف بعدی جنگ جهانی دوم است.
Post #715
115
- ❤ 2