🔶ابتذال شایستگی و ژنرالهای چرخشی
✍️ علی حیاتنیا
در پس دو دهه حضور در دالانهای تصمیمگیری و برنامهریزی پروژهها و تماشای بیواسطهی اقتصاد ازنفسافتادهی این مرزوبوم، به واقعیتی تلخ رسیدهام که ورای تمام هیاهوهای آماری، جان این سرزمین را میفرساید و آن اینکه ما بیش و پیش از آنکه قربانی "شوکهای برونزا" باشیم، اسیر یک "پوسیدگی درونزا" و "سقوط نهادی" خودخواستهایم. تحریم و جنگ، شوکهای برونزا هستند، سیستمهای سالم و متکی بر شایستهسالاری در برابر چنین تکانههایی تابآوری نشان میدهند و راهبردها را دگرگون میکنند و البته راههای جایگزین مییابند. اما وقتی "مغز متفکر" ساختار تصمیمگیری، سیگنالهای واقعی محیط را نفهمد، بهترین منابع ارزی، زیرساختها، مزیتهای انرژی و سرمایههای انسانی را به پای آزمونو خطا خاکستر میکند.
سالهاست در ادبیات اداری کشور، اصطلاحی دهانپرکن، میانتهی و عمیقاً تراژیک به نام "سوابق مدیریتی" جعل شده است. برچسبی صوری و کلاهی گشاد که چون خلعتی فاخر بر قامت مترسکهای بیکفایتی دوخته میشود تا فقدان دانش، بیربطی محض و تهیبودن از درک تخصصی را تطهیر و مشروع جلوه دهد. تمام هنر این قشر در عرصه بوروکراسی، "آویزانشدن به ردای کانونهای قدرت" و "تمرین چاپلوسی در پاگردهای سیاست" بوده است. اما لایه هولناکتر ماجرا، پدیدارشدن بیماری خودشیفتگی مفرط (NPD) و اثر مرکب دانینگ-کروگر در آنان است. این مدیران کوتوله، رزومههای بادکنکی و جایگاههای عاریتی خود را معلول هوش و نبوغ ذاتیشان میپندارند.
در مواجهه با این طبقه، نه با کارگزار توسعه، بلکه با متوهمانی از دانایی روبهروییم، کوههایی پوشالی از ادعا و همهچیزدانی که در پس خطبهها و ژستهای عالمانهشان، اقیانوسی از تهیبودن و ابتذال جاری است. رزومهها را که ورق میزنید، با مدیران آچارفرانسهای مواجه میشوید که درکی از تخصص ندارند، فردی که دیروز در نهادی فرهنگی یا اجتماعی خطابه میخواند، امروز در ارگانی شبهنظامی حکم میگیرد، فردا به وزارتخانهای سیاسی پرتاب میشود و پسفردا با همان تفرعن، سکاندار پیچیدهترین پروژههای صنعتی، پتروشیمی، نیروگاهی یا بانکی میشود! این چرخشهای محیرالعقول، دو آسیب ویرانگر به بار میآورد، چون ماندگاری این افراد وابسته به عملکرد اقتصادی نیست بلکه به میزان ارادتشان به کانونهای رانت گره خورده، هیچ برنامهای برای توسعه زیرساخت و افقهای چندساله ندارند، بلکه اولویت، توزیع رانت و تثبیت منافع باندی در کوتاهترین زمان است.
وقتی این مدیران با نابلدی خود فاجعه میآفرینند و کوهی از زیان انباشته به بار میآورند، توبیخ و محاکمه نمیشوند، بلکه با یک ابلاغ انشایی تازه، به حوزهای کاملاً بیربط ترانسفر میشوند تا چرخهی خسارت را در جغرافیایی جدید کلید بزنند.
فاجعهبارترین تجلی این سقوط نهادی علاوه بر ساختار مدیریت دولتی در شرکتهای خصولتی و صندوقهای بازنشستگی (تأمین اجتماعی، صندوقهای بازنشستگی کشوری، نفت، فولاد و بانکها) رخ نموده است. این نهادها که باید در نقش سبدگردانان دارایی حرفهای، ارزشآفرینی کنند تا تعهدات مستمریبگیران تأمین شود، دهههاست به "حیاتخلوت تقسیم غنائم سیاسی" تبدیل شدهاند، تیولهایی که در پی هر جابهجایی قدرت، میان ستادهای انتخاباتی و حلقههای وفادار دستبهدست میشوند.
وقتی بنگاههایی که باید سودآور باشند به واسطه مدیریت ناکارآمد، زیانده و اسکلتهایی توخالی میشوند، بار تعهدات صندوقها یکراست روی دوش بودجه عمومی میافتد. جبران این کسری سرسامآور یعنی دستاندازی به منابع بانک مرکزی، استقراض، چاپ پول و جهش پرقدرت نقدینگی و نتیجه آن هم این است که بخش بزرگی از این تورم ویرانگر و مزمنی که طبقه متوسط و کارگر را زیر چرخدندههای فقر خرد میکند، صورتحسابی است که توهم و بیکفایتی همین مدیران چرخشی و کوتوله روی دست ملت گذاشته است.
آوار این بیکفایتی نهادینهشده، صدها بار مخربتر، پایدارتر و استخوانسوزتر از هر جنگ نظامی و تحریم بینالمللی است. زیرساخت بمبارانشده را میتوان با اراده و سرمایه از نو ساخت، اما وقتی مغز متفکر حکمرانی تهی شود، نخبگان طرد یا مهاجر شوند و متملقان متوهم بر مصادر تکیه زنند، جامعه در مدار انحطاط قفل میشود. نجات این کهندیار نه در گرو دلارهای نفتی و معجزههای خیالی، بلکه نیازمند یک جراحی ساختاری شجاعانه است و آن پایاندادن به این بازی مضحک و قطع دستاندازی سیاسیون و کانونهای قدرت از بنگاههای اقتصادی و ساختارهای تخصصی حکمرانی است.
t.me/alihayatniat
Post #6320
336
Forwarded from کاوان
- 👍 12
- 👏 2
- 🙏 2
- 🔥 1