از «میثره» تا «ماره»؛ رازی که در پیوندها پنهان ماند
در سپیدهدم جهان هندواروپایی، انسانِ جویای سامان و دوستی، ریشهٔ mei- را ساخت؛ واژهای به معنای پیوند دادن، بستن و پیمان نهادن. از این ریشه و با افزوده شدن پسوند ابزاری، Mitra- و سپس در زبان اوستایی Miθra- پدید آمد؛ ایزد بزرگ راستگویی، پاسدار عهد و نگهبانِ روشنِ پیوندها.
اما دگرگونی زبان، بازیهای شگفتافزایی دارد. بر پایهٔ قوانین آواشناختیِ زبانهای ایرانی غربی و بهویژه حوزهٔ غربی-شمالی، خوشهٔ آواییِ باستانیِ " θr" گاه راهِ «هر» را پیمود و «مِهر» شد، و گاه مسیرِ «آر» را در پیش گرفت.
همانگونه که «خْشَثْرَ» علاوه بر «شهر»، صورتِ «شار» یافت.
«داثْرَ» به صورتهای «دهره» و «دارێ» بدل گشت.
واژهٔ کهنِ میثره (Miθra) نیز در این گویشها چهرهٔ «ماره» (Māra) به خود گرفت؛ نامی دیگر برای خودِ ایزد و ذاتِ پیمان.
روزگار گذشت و این واژه در رازنای زاگرس، در سینهٔ زندهٔ فرهنگ کردی آسود. مردمانی که پیمان زناشویی و عقدِ پیوندِ دلها را «مارە بڕیەی» و «مارە بڕین» نامیدند—که دقیقا همان «بستن و قطعیت بخشیدن به پیمانِ ماره (میثره)» بود؛ همزاد و همریشه با همان «مهریه» و «مهر» در فارسی.
بزرگترین کژفهمیِ تاریخ هنر باستان اما زمانی رخ داد که این روایت از مرزهای آناتولی و ایران گذشت و به پیکرتراشان و خلوتنشینانِ مهرابههای روم رسید.
ذهن و گوشِ یونانی-رومی که از قوانین آواشناختی و ظرائف دیالکتیکیِ زبانهای ایرانی بیخبر بود، واژهٔ «ماره» را شنید. آنان که نام «ماره» (خودِ ایزد و تجسّم پیمان کیهانی) را در کنار گاو میدیدند، دچار خطای بزرگ ترجمهٔ بصری شدند؛ واژه را با خزندهٔ «مار» یکی پنداشتند و بر سنگِ سردِ مهرابهها، به جایِ حضورِ انتزاعی و شکوهمندِ ایزدِ پیمان، ماری را خازنِ خونِ گاو تراشیدند!
چه رازِ شگرفی در زبانی زنده نهفته است: آنچه در مجسمههای رومی به خزندهای زهرآگین بدل شد، در گویشهای کهنِ زاگرس هنوز همان پیمانِ مقدسِ آفرینش و استواریِ عهدِ میانِ انسانهاست.
Post #220
265