در فرآیند بررسیهای زبانشناختیِ زبانهای ایرانی، گاه با تعابیری مواجه میشویم که در اثر گذشت زمان و متروک شدنِ بنهای واژگانی، در نگاه عامه دستخوش «عامیانهسازی ریشهشناختی» (Folk Etymology) شدهاند. نمونهای بس روشن و رازآمیز از این دست، تعبیر هورامیِ «مریچڵێ پاساریه» است.
باور غالب در نگاه نخست، «پاساری» را در این ترکیب صرفاً صفتی منسوب به «پاسار» (به معنای دیوار، ایوان، زیر شیروانی یا حاشیهٔ خانه) میداند و آن را به «گنجشک دیواری / خانگی» تعبیر میکند. اما آیا به واقع این تمامِ حقیقتِ پنهان در پسِ این ترکیب کهن است؟ واژهشناسی تاریخی و ریشهشناسی تطبیقی، هنگامی که در کنار زیستشناسی بومی زاگرس قرار میگیرد، نشان میدهد که در ژرفساختِ این واژه، لایهای بسیار اصیلتر و شگفتانگیزتر خفته است که پرده برداشتن از آن، نیازمندِ بازخوانیِ شواهدِ زبانی در پهنهٔ جغرافیای هندواروپایی است.
۱. بنمایهٔ هندواروپایی و گسترهٔ تاریخی
در ژرفساخت زبانهای هندواروپایی، بنِ بازسازیشدهٔ
*ues-r-
/
*ues-n-
(به معنای روشنایی، بیداری طبیعت و بهار) و صورتهای متأخرتر هندوایرانیِ آن یعنی
*vasar-
و
*upa-vasāra-
، مبنای بنیادینِ نامگذاری فصل بهار و رویدادهای وابسته به چرخهٔ سالانه بودهاند.
صورتهای بازمانده از این بنِ دیرین در شاخهها و خانوادههای گوناگون زبانهای هندواروپایی، شاهدی استوار بر این همریشگیِ فراگیر ارائه میدهند:
در شاخهٔ اروپایی:
لیتوانیایی:Pavasaris به معنای «بهار»؛ که دقیقاً ترکیبی از پیشوند -pa + vasaris بوده و موازی با ساختار upa-vasāra- است.
در شاخهٔ هندوایرانی و زبانهای پیرامونی:
سنسکریت:vasanta- و vāsara- (روز / متعلق به بهار)
اوستایی:vaŋhar- / vaŋhri- (بهار)
فارسی میانه (پهلوی):wahār که به «بهارِ» فارسی نو بدل شد.
فارسی کهن (ادبی): صورت آبسال (و ترکیبهایی چون آبسالان / آبسالگاه) مشتق از ā-vasāra- و به معنای بهارگاه و بوستانِ بهاری.
سکایی ختنی (ایرانی شرقی): صورت pāsālā (پاسالا) دلالت مستقیم بر فصل بهار دارد.
پشتو: صورت psarlai (پسرلی) برآمده از تحول آوایی همان بنِ upa-vasāra- و واژهٔ استاندارد برای «بهار».
زازایی و تاتی: صورت Osar / Usar / Osares (بهار).
طبری و گیلکی: صورت Vesār / Vsār (معتدل، بهاری / فصل بهار).
۲. سیر تطوّر آوایی و گرهگشایی از پیوند هورامی
در زنجیرهٔ تطوّر آواییِ گروه شمالغربی، صورتِ «پاسار / پاساری» در هورامی، همان بازماندهٔ مستقیمِ آوایی و ریختشناختی از
*upa-vasāra-
است که با ریزشِ آوای vو فرود به پیشوندِ pa تثبیت شده است:
این بنِ کهن هندواروپایی (
*ues-r-
/
*ues-n-
) پس از گذر از صورتِ ترکیبی
*upa-vasāra-
در سه شاخهٔ گوناگون تجلی یافته است: در سکایی ختنی به صورت pāsālā به معنای بهار، در زازایی و تاتی به صورت Osar / Usar به معنای بهار، و در هورامی کهن به صورت Pasār حفظ شده است.
حال با در نظر داشتنِ این سیرِ واژگانی، باید پرسید الگوی هویتبخشی به جانداران در فرهنگهای بومیِ زاگرس چگونه عمل میکند؟ در سنت شفاهی منطقه، نامگذاری بر اساس «سنّ ناشی از گذرِ بهارها/سالها» الگویی بنیادین و اصیل است؛ چنانکه برای سنین گوناگونِ دام، احشام یا پرندگان شکاری، نامهای اختصاصیِ متعددی بر مبنای تعداد بهارها و سالهای زیست وجود دارد.
از منظر زیستشناسی عامیانه، گنجشک خانگی دقیقاً در ۹ تا ۱۲ ماهگی — یعنی نخستین بهاری که پس از تولد تجربه میکند — به بلوغ جنسیِ کامل برای جفتیابی و تخمگذاری میرسد.
۳. برآمد: رمزگشایی از «پاساری» و لغزش معناییِ آن
با کنار هم قرار دادنِ شواهدِ زبانی و زیستشناختی، رمزِ این واژه گشوده میشود: «پاساری» در ژرفساختِ خود، معرّفِ سن، چرخهٔ سالانه و بلوغ زیستی پرنده است. اطلاق «مریچڵێ پاساریه» بر این پرنده، دلالت بر گنجشکی دارد که یک «پاسار» (یک بهار / یک وەسار) را پشت سر گذاشته، از مرحلهٔ جوجگی عبور کرده، به سن زادآوری رسیده و آمادهٔ تخمگذاری است!
با متروک شدنِ واژهٔ «پاسار» به معنای بهار در هورامی نو، صورت آواییِ این واژه در ذهنیت عامه به مجاورتِ فیزیکیِ دیوار و لبهٔ بام (حصار/پاسار) لغزیده و ماهیتِ مکانی پیدا کرده است. اما تحلیل دقیق واژهشناختی نشان میدهد که این تعبیر، بیش از آنکه توصیفی مکانی (پرندهٔ دیواری) باشد، اصطلاحی بس دقیق در زیستشناسی بومی و واژگانشناسیِ هورامی است.