از اعماق تاریکی و سرمای زاگرس، آنجا که برف، سقفها را یکی پس از دیگری به زانو درمیآورد، رمزی کهن از زبان اوستا در سینهٔ هورامان میتپد.
واژهٔ کهنِ "گاوسوره"(gaosūra) که روزگاری در نیایشهای اوستایی، صفتِ خانههای مبارک و «دارندهٔ گلههای بسیار» بود، با گذشتِ روزگار و دگرگونی زبان، در ذهن و زبانِ مردم رنگی تازه گرفت. ذهن اسطورهسازِ هورامان، بخشهای این واژهٔ فراموششده را در حافظهٔ ملموسِ خود بازخوانی کرد: «گاو» و «سوور» (سرخ).
اما حافظهٔ جمعی به این واژهگردانی بسنده نکرد؛ برای پاسداشتِ این نام، روایتی شگرف آفرید تا معنای روانبخشِ آن را در دلِ افسانهای زنده نگه دارد: «شەوەو گاوە سوورێ».
در شبی از شبهای مهلکِ زمستان، هنگامی که دیوِ سرما خانهها را یکی پس از دیگری در هم میشکند، تنها یک خانه استوار میماند؛ خانهای که یک «گاو سرخ» دارد. جانِ آن گاو قربانی میشود تا گوشت و گرمایِ وجودش، نیروی حیات را به پیکرِ پسران بدمد؛ نیرویی برای پارو کردن برفها، افراشته نگه داشتنِ سقف، و نجاتِ خانه از نیستی.
این افسانه تجلیگاهِ دو ژرفایِ زبانشناختی و اسطورهشناختی است:
بازسازی واژگانی و ریشهشناسی مردمی: با از دست رفتنِ ساختار زبان اوستایی، صفتِ مرکبِ «گاوسوره» که به برکت و فراوانیِ گله اشاره داشت، در زبان مردم خرد شد. جزء اول (gao-) به «گاو» و جزء دوم (sūra-) با تحول آوایی به «سوور» (سرخ) تعبیر شد. ذهنِ جامعه برای منطقیسازی این ترکیبِ تازه، روایتی خلق کرد تا علتِ اهمیت و تقدسِ این «گاو سرخ» را در ساختار داستان توضیح دهد.
تلاقی کهنالگوها و اساطیر ایرانی:
کهنالگوی قربانیِ کیهانی (گاو یکتاآفرین): در متون کهن مانند بوندهشن، «گاو ēwak-dāta» نخستین موجودی است که با مرگ و قربانی شدنش، برکت، گیاهان و نیروی زیستی در جهان جاری میشود. در افسانهٔ هورامان نیز «گاو سرخ» همین نقشِ کیهانی را بازی میکند؛ جانش فدا میشود تا جانِ انسانها حفظ شود.
کهنالگوی سرپناهِ نجات (وَرِ جمکرد): در اسطورهٔ اوستاییِ «زمستانِ مَلکوس»، اهورامزدا از آمدن زمستانی مرگبار سخن میگوید که همهچیز را نابود میسازد و جمشید «وَر» یا سرپناهی میسازد تا تخمهٔ حیات را نجات دهد.
خانهای که در هورامان در برابر برف مهلک پا بر جا میماند، نمادِ کوچکشدهٔ همان «وَرِ جمکرد» است.( همان کە در ادیان ابراهیمی با کشتی و طوفان نوح و در حماسە گلگمیش با اوتناپیشتیم میشناسیم)
کهنالگوی نمادینِ رنگِ سرخ: رنگ «سوور» (از ریشهٔ keuh₁-) با مفاهیم افروختگی، گرما، خون و آتش در پیوند است. «گاو سرخ» در واقع تجسمِ گرمای درون و توانِ زیستی است که در برابر سرمای سپید و کشندهٔ دیوِ زمستان قد علم میکند.
بدینسان، واژهای که میرفت در لابلای اوراقِ کهن به فراموشی سپرده شود، در آتشدانِ قصهگوییِ هورامان صیقل خورد و در قالب افسانهای از گرما، ایثار و بقا در یادها جاودانه ماند.
Post #217
287