سونو ترسیده بود و داشت عقب میکشید
هیسونگ آروم از ارنج پسر گرفت
-وقتی شب ها میبینمت که داری فیلم نگاه میکنی، منم همون فیلم رو پخش میکنم و تصور میکنم که داریم با هم میبینیمش، خدای من خیلی دلم میخواد بدونم بالشتت چه بویی میده
سونو وحشت کرد و خواست از روی صندلی بلند شه که با فشار دست هیسونگ سر جاش موند، چشم های هیسونگ هنوز نگاه مهربونی داشت اما فشار دستش چیز دیگه ای میگفت.
-جرات نکن تکون بخوری، کیم سونو!
Post #178
15