چان مشغول تنظیم کردن بدن هرا روی مبلی بود که قرار بود هرا ساعت ها به یک شکل روی اون بمونه تا چان بتونه بدنش رو به بهترین شکل شبیه تمام بوم های دیگهش نقاشی کنه. توی این حین لباس حریری که تن هرا بود از روی قفسه سینهش به پایین سر میخورد و باعث میشد بالا تنه لختش توی دید چان قرار بگیره و هربار که تلاش میکرد خودش رو خنثی نشون بده هرا کمی بدنش رو تکون میداد و خودش رو از قصد به چان میکشید تا جایی که چان، گردنش رو چوک کرد و روی مبل روی بدنش خیمه زده بود و شاید یه نفر دیگه باید از گره خوردن بدن اون دونفر یه نقاشی زیبا طراحی میکرد.
Post #173
13

