TGViewer
قلم بیداری قلم بیداری @darvishane49 · 13.3K subscribers
Post #9905 1.64K
♻️او به خدا باور داشت لذا راه رضایت خلق پیشه کرد.

غالبا آنکه ضعیف تر یا زیر دست است به وقت تنگنا پای معاد و خدای را وسط می کشد که شاید بالا دست از خر شیطان پیاده شود و راه صلاح پیشه کند.

در پادگان ایرانشهر خدمت می کردم جوان بودم و سری پر شور داشتم و بی پروا برای خواسته های نه شخصی بلکه عمومی می تاختم ...خب در بین همکاران و دوستان اندک محبوبیتی هم داشتم.
القصه چند ماهی بود که از مناطق عملیاتی به پادگان بازگشته بودیم بیشتر همکاران جوان بودند و مجرد ، متاهل ها هم کم نبودند و به واسطه شرایط خاص آنجا بیشتر در معرض اعتیاد و ناهنجاری های دیگر قرار می گرفتند( هرویین از سیگار هم ارزانتر بودو آشکارا بفروش می رسید)

روزی تصمیم گرفتم به سیم آخر بزنم و بروم نزد فرمانده پادگان ...همین کار را هم کردم.
پیشتر در اندیمشک با فرمانده پادگان بابت جابجایی نیروها تماس داشتم مرد افتاده ای بود و بی ریا ؛
سر ظهر بود هوا نسبتا گرم بود وارد دفتر شدم از آجودان خواستم هماهنگی کند داخل بروم ...وقت ناهار بود با این وجود اطلاع داد ...داخل اتاق فرماندهی شدم ادای احترام کردم ...تیمسار حیدری به همراه معاونش در حال تناول ناهار بودند ..تعارف کردند... با اجازه سر سخن را باز کردم و از اعتیاد و برخی مسایل که سربازها و کارکنان را تهدید می کرد تا نیاز به امکانات ورزشی و سرگرمی و بهداشت... داد سخن دادم ...بهانه هایی آورد ..سرتان را درد نیاورم دیدم هشدارهایم تاثیر گذار نیست از در ارجاع به خدای وارد شدم و دیدار را به قیامت و پل صراط حواله کردم ...ناراحت شد سرش پایین بود اما فریاد زد برو بیرون...

من که سر پر سودایی داشتم ادامه دادم تا اینکه معاونش مهربانانه اشاره کرد برو ... مکث کردم و پس از ادای احترام بیرون آمدم ..اون روز منتظر برگه بازداشت بودم ...خبری نشد.😊
فردای آنروز معاونش مرا خواست ۳۰ هزارتومان بهم داد گفت :« تیمسار گفته این را خرج کن لوازم ورزشی تهیه کن سالن هم که داریم»
۳۰ تومان را گرفتم اگر چه کم بود اما شروع خوبی بود با یکی از کارکنان رفتم درون شهر چند تا وسیله ورزشی( کیسه بوکس و میت و وزنه )خریدم.
از فردای آنروز یکی از سالن ها را برای ورزش آماده کردم ...یکماهی بچه ها را دور برخوردم جمع کردم استقبال خوبی شد.
رفتم مرخصی و پس از بازگشت دیدم باشگاه چندان فعال نیست...دوباره جمع کردم مشغول شدیم ...
دو ماه بعد از این ماجرا و به هنگام بازگشت از مرخصی توسط فرماندهی احضار شدم.
دستور داده بودند ساعت ۴ عصرجلو دفتر باشم.
سر وقت رفتم، دیدم تیمسار پایین، جلو خودرو فرماندهی ایستاده...ادای احترام کردم ...حال و احوال کردیم، دستم را به گرمی فشرد و گفت بنشین بریم یه جایی....( منتظر چنین استقبال گرمی نبودم)
نشستم، حرکت کردیم رفتیم سمت یک سالن بسیار بزرگ که بیشتر برای نگهداری هواپیما پیش بینی شده بود...
توی مسیر حرفی رد و بدل نشد.
پاترول توقف کرد پیاده شدیم رفت به سمت درب بزرگ ...خود تیمسار درصدد بازکردن درب بود کمکش کردم درب باز شد.
خدای من ...سالن پر از وسایل بدن سازی بود که تعدادی از سربازها و درجه دارها در حال ورزش بودند...در پوست خودم نمی گنجیدم..
تیمسار از حیرت و شعف من متبسم بود.
بی درنگ گفتم :« تیمسار این کار از نماز هم ارزشش بیشتره»
با هم وارد سالن شدیم ایست و خبرداری دادند و تیمسار راحت باش داد ...
ضربان قلبم بالا بود و خیلی خوشحال..تیمسار قاطی بچه ها شد و یک هالتر ۷۰ کیلویی را امتحان کرد، بالا سر برد همه کف زدند.
حال خوبی داشتم خیلی خوب، در آنجایی که بچه های مردم دور از خانواده در معرض هرگونه تهدید اخلاقی بودند ورزش می توانست بهترین نسخه بازدارنده باشه.

پس از دقایقی گفت:« درویشی بریم ؟»
گفتم :« بفرمایید»
گفت :« بریم یه کولر برات دست و پا کنم »
گفتم :« ممنونم خودمان تهیه می کنیم...»
از سالن خارج شدیم به قسمت خدمات رفتیم در مورد کولر گازی و تهیه آن به مسیول بخش فرامینی داد و...

از آن پس تا موقعی که تیمسار در پادگان بود رابطه خوبی پیدا کردیم تقریبا به درخواست های ما پاسخ می داد.هر دو سرباز بودیم او بالاتر و ما پایین تر، اما یک نقطه اشتراک داشتیم هر دو خداباور بودیم.
هیچ وقت نهیبم در مورد پل صراط را فراموش نمی کنم و چقدر خوب بود که او پل صراط را باور داشت و درخواست‌های مرا پیش از آنکه به خدا واگذار کند اجابت کرد... تا توانست برای رضایت کارکنان کار کرد..‌بعده ها متوجه شدم که برای آوردن همان تعداد وسایل ورزشی چندین بار تا تهران رفته بود.
یادش گرامی باد
#ح_درویشی ✍
https://t.me/darvishane49
  • ❤ 37
  • 👏 8
  • 🥱 1
More from @darvishane49
  1. Oct 5, 2026وطن‌پرست کیست؟ به گمانِ من وطن‌دوستیِ راستین بیش از همه این است که هر کس در هر کاری که هست…
  2. Oct 5, 2026♻️«فلسفه‌ی پتو» پتو، ماندگارترین اختراع نظامی تاریخ بشر است. نه شمشیر، نه تانک، نه بمب اتم…
  3. Oct 5, 2026‏خالق این اثر دیگر در بین ما نیست. نزدیک به ۶۰ سال پیش در روستای رادکان مشهد، معلمی جو…
  4. Oct 5, 2026♻️پفک یا سفره؟ سخنگوی دولت در حکمرانی مدرن ناقل خبر و تصمیم نیست؛ او مهم‌ترین حلقه‌های ارت…
  5. Oct 5, 2026بد نیست امروز از عملکرد تاریخی مان در خصوص بستن تنگه هرمز یک ارزیابی دقیق داشته باشیم: عرب…
  6. Oct 5, 2026کم خاطره با تو زیر بارون ندارم... تقدیم به هموندان گرامی @darvishane49
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →