وقتی نیاز داشتن امن نیست
نگاهی روانکاوانه به دلبستگی اجتنابی
بعضی آدمها تا زمانی که رابطه در فاصلهای قابلکنترل باقی بماند، گرم و علاقهمند به نظر میرسند؛ اما وقتی صمیمیت بیشتر میشود، طرف مقابل از آنها حمایت میخواهد یا خودشان احساس وابستگی میکنند، ناگهان عقب میکشند. ممکن است بیشتر کار کنند، پاسخهایشان کوتاهتر شود، احساسات را به بحثی منطقی تبدیل کنند یا اهمیت رابطه را زیر سؤال ببرند.
آنچه از بیرون سردی یا بیعلاقگی دیده میشود، همیشه به معنای فقدان نیاز به رابطه نیست. گاهی فرد بسیار زود آموخته است که نیاز داشتن به دیگری، تجربهای امن و قابلاعتماد نیست.
از این منظر، دلبستگی اجتنابی را میتوان نه صرفاً یک ویژگی شخصیتی، بلکه راه حلی دفاعی دانست؛ راهی برای زندگیکردن در جهانی که در آن ابراز نیاز ممکن است با بیاعتنایی، طرد، تحقیر، مداخله یا ناامیدی پاسخ داده شود.
اجتناب به معنای فقدان احساس نیست
در پژوهشهای مربوط به دلبستگی، کودکان اجتنابی ممکن است هنگام جدایی از مادر و بازگشت او ظاهراً پریشان نباشند؛ اما افزایش ضربان قلبشان نشان میدهد که پشت این ظاهر آرام، برانگیختگی عاطفی قابلتوجهی وجود دارد. مسئله این نیست که کودک چیزی احساس نمیکند؛ بلکه آموخته است پریشانی خود را به درخواست حمایت از مراقب تبدیل نکند.
اگر کودک بارها تجربه کند که نزدیک شدن به مراقب در زمان نیاز به آرامشدن منتهی نمیشود، ممکن است به این نتیجه برسد: «وقتی ناراحتم، بهتر است خودم از پسش بربیایم.»
غفلت عاطفی همیشه به معنای نرسیدن به نیازهای جسمانی کودک نیست. والد ممکن است غذا، لباس و امکانات مناسبی فراهم کند، اما هنگامی که کودک ترسیده، ناراحت یا نیازمند آرامش است، از نظر عاطفی در دسترس نباشد. بعضی والدین نیز تنها وقتی به کودک توجه مثبت نشان میدهند که خوشحال، فعال و بیدردسر باشد.
کودک از این تجربهها فقط درباره والد چیزی نمیآموزد؛ درباره خودش نیز نتیجهگیری میکند. ممکن است احساس کند نیازهایش مزاحماند، عواطف دشوارش تحملناپذیرند و برای حفظ رابطه باید بخشهای آسیبپذیر خود را پنهان کند. بهتدریج بینیازی به بخشی از هویت او تبدیل میشود.
استقلال سالم یا خودبسندگی دفاعی؟
میان استقلال سالم و خودبسندگی دفاعی تفاوت مهمی وجود دارد. فردی که استقلال سالمی دارد، میتواند تنها بماند؛ اما در صورت نیاز نیز به دیگری نزدیک شود، حمایت بخواهد و اجازه دهد کسی به او کمک کند.
در خودبسندگی دفاعی، نیاز داشتن با خطر همراه است. فرد فقط ترجیح نمیدهد مستقل باشد؛ احساس میکند نباید به کسی نیاز پیدا کند.
فرد اجتنابی نیز همیشه از یک چیز واحد دوری نمیکند. گاهی از طردشدن میترسد؛ گاهی نیازمندی برایش با شرم و ضعف همراه است. برای بعضی افراد، صمیمیت احساس گرفتارشدن، کنترلشدن یا ازدستدادن خود را فعال میکند. برخی نیز از شدت هیجانها و نیازهای خود میترسند و تصور میکنند وابستگیشان برای خود یا دیگری بیش از اندازه سنگین خواهد بود.
در روابط بزرگسالی، این الگو ممکن است به شکل عقبنشینی هنگام جدیشدن رابطه، سکوت در تعارضها، عقلانیکردن احساسات، پناهبردن به کار یا خارجشدن موقت از دسترس دیده شود. فرد نهفقط از دیگری، بلکه از بخش محتاج، ترسان و مشتاق ارتباطِ خودش نیز فاصله میگیرد.
درمان دلبستگی اجتنابی با شکستن فوری این فاصله یا واداشتن فرد به ابراز عواطف آغاز نمیشود. فشار برای صمیمیت میتواند همان تجربهای را بازتولید کند که او از آن محافظت میکند: اینکه دیگری به حریمش وارد میشود یا از او میخواهد مطابق انتظار رابطه رفتار کند.
هدف درمان کنارگذاشتن استقلال نیست؛ هدف این است که استقلال تنها راه فرد برای حفظ خودش نباشد. او بتواند در صورت نیاز به دیگری تکیه کند، بدون آنکه احساس کند ضعیف، کنترلشده یا در رابطه گم شده است.
شاید بتوان دلبستگی اجتنابی را داستان کودکی دانست که آموخته برای حفظ رابطه، باید نیاز خود به رابطه را پنهان کند. فاصلهگرفتن زمانی از او محافظت کرده است؛ اما در بزرگسالی ممکن است همان فاصله، امکان تجربه صمیمیتی امن را نیز از او بگیرد.
نسخه کاملتر این مطلب را میتوانید در وبسایت کلینیک فاصله بخوانید.👇
https://tinyurl.com/2uj7y3b6
@faselehpodcast
Post #7535
58
Forwarded from مجموعه روانکاوی فاصله