Post #332
224
تا الان خواب بودم
- 🤝 7
DA 

داستان آدلین و زیدِ؛ آدلین بعد از نقلمکان به خانهی قدیمی مادربزرگش متوجه میشه کسی او را زیر نظر گرفته و این تعقیب کمکم به رابطهای پیچیده و تاریک میان آن دو تبدیل میشه. همزمان آدلین سرنخهایی دربارهی رازهای تاریک خانه و ناپدیدشدن افراد پیدا میکنه.
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram


آوی و کیران از همان اول هیچ شباهتی به هم ندارند؛ یکی هنرمند، آزاد و عجیبوغریب، و دیگری کوارتربک محبوب و کنترلگر تیم فوتبال. بدتر از همه؟ حالا ناپدریشان آنها را تبدیل به برادرخوانده کرده. سالها درگیری و دلخوری بینشان میگذرد تا اینکه در دانشگاه، یک بحران مالی مجبورشان میکند با هم وارد همکاریای(🌶) شوند که قرار بود فقط یک راه موقت برای حل مشکلاتشان باشد؛ اما کمکم مرز بین نقش بازی کردن و احساسات واقعی برایشان محو میشود.


داستان از زبان پاتروکلوس روایت میشود؛ شاهزادهای جوان و نسبتاً معمولی که بعد از یک اتفاق تلخ از سرزمینش تبعید میشود و به دربار پلهئوس، پدر آشیل، فرستاده میشود.
آشیل از همان ابتدا کاملاً متفاوت با پاتروکلوس است: زیبا، بااستعداد، قدرتمند و تقریباً افسانهای. او پسر یک شاه و یک الهه است و از کودکی همه انتظار دارند که تبدیل به بزرگترین جنگجوی یونان شود.
پاتروکلوس و آشیل کمکم به هم نزدیک میشوند. چیزی که اول فقط دوستی به نظر میرسد، تبدیل به عشقی عمیق میشود. پاتروکلوس برخلاف دیگران، آشیل را نه بهعنوان «قهرمان شکستناپذیر»، بلکه بهعنوان یک انسان میبیند؛ کسی که ترس، تنهایی و انتخابهای خودش را دارد.
آنها مدتی را در کنار کایرون، موجود افسانهای و آموزگار آشیل، میگذرانند و رابطهشان عمیقتر میشود. اما آرامششان دائمی نیست.
dark romance اگه فیکشن میخونید بیاید اینجا https://t.me/+acWRTwuRKuRmZGRk