کسی که درد را نشناسد، وقتی دیگری از رنجش حرف میزند، دنبال جواب میگردد؛ اما کسی که درد را چشیده باشد، گاهی فقط گوش میدهد. چون میداند بعضی زخمها درمان نمیشوند. آدم گاهی نمیخواهد کسی مشکلش را حل کند. فقط میخواهد یک نفر آنقدر صبور باشد که حرفهایش را تا آخر بشنود. میخواهد وقتی میگوید «خستهام»، کسی نگوید «همه خستهاند». وقتی میگوید «دلم شکسته»، کسی جواب ندهد «زمان همهچیز را درست میکند».
وقتی میگوید «دلم برایش تنگ شده»، کسی سرزنشش نکند. آدم گاهی فقط میخواهد دردش کوچک شمرده نشود. ومن این را میفهمم. شاید پیش از آنچه باید!
آدمها معمولا فکر میکنند کسی که زیاد گوش میدهد، لابد آرام است؛ لابد زندگیاش مرتب است؛ لابد جواب همهی سوالهایش را میداند. نمیدانند گاهی پرحرفترین آدم زندگی ما، کسیست که هیچوقت دربارهی خودش حرف نزده است. نمیدانند بعضی آدمها برای دیگران چراغ روشن میکنند، در حالی که خودشان راه خانه را در تاریکی پیدا میکنند.
Post #2216
74