ما دوست داریم تصور کنیم در لحظات تاریخی، کسی در اتاقی مینشیند، همهٔ گزینهها را میسنجد، تصمیم میگیرد و دستگاه دولت آن را اجرا میکند. روایت الکساندر (نویسنده) از سپتامبر ۲۰۱۵ بسیار آشفتهتر است: تصمیم گرفته میشود، بازنگری میشود، از سیاست وارد حقوق میشود، از حقوق وارد مسئلهٔ افکار عمومی میشود و سرانجام مسئولیت آن میان چند نفر معلق میماند.
و شاید غافلگیرکنندهترین ادعای فصل نیز همین باشد: مرز آلمان، در روایت نویسنده، باز ماند، نه به خاطر اینکه یک نفر در لحظهٔ تعیینکننده با قاطعیت گفت «باز بماند»؛ باز ماند چون در نهایت کسی حاضر نشد مسئولیت گفتن «بسته شود» را بر عهده بگیرد.
📚
Post #4113
17
آساپژوهی https://t.me/die_deutschen_buecher/453